کد مطلب:188731 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:79

نقش رهبري حق در صلاح دين و دنيا
موضوع امامت و رهبري امام عادل، پس از مسأله ي توحيد و نبوت، از حساسترين و سرنوشت سازترين مباحث در جهان اسلام بشمار مي آيد.

حجم گسترده اي از معارف شيعي نيز به مبحث امامت اختصاص يافته است، اما به نظر مي رسد كه مسأله ي امامت در صدر اسلام با ابعاد اعتقادي - سياسي - عملي - اجتماعي مطرح بوده است، ولي به مرور زمان، بيشتر جنبه ي اعتقادي يافته و ساير ابعاد آن كمتر مورد توجه قرار گرفته است.

در متون حديثي شيعه، نكاتي درباره ي امامت و ولايت و رهبري ديني و اجتماعي ياد شده است كه روشن مي سازد: اصل رهبري و ولايت، از آن جهت مورد تأكيد و اصرار قرار گرفته كه اصولا بدون رهبري صالحان، صلاح و اصلاح فرد و جامعه عملي نخواهد بود و در جامعه اي كه زمام امور در دست جاهلان، ظالمان و عناصر ناشايست باشد، هرگونه تلاش اصلاحگرانه، خنثي و بي ثمر خواهد گشت.

اگر با اين بينش به مسأله ي امامت نگريسته شود، بسياري از حقايق ديگر در زمينه ي مواضع سياسي ائمه معصومين (ع) و اهتمام آنان به احياي امر امامت، آشكار مي گردد.

امام باقر (ع) در بيان نياز مردم به رهبري صالح مي فرمايد:

مردم از آن جهت به وجود پيامبر (ص) و امام، نيازمندند كه استمرار صلاح (سامان نظام مادي و معنوي) جهان متكي به وجود آنان است؛ زيرا خداوند به وسيله ي پيامبر (ص) و امام است كه عذاب را از زمينيان برطرف مي سازد. [1] .

رفع عذاب از مردم، به وسيله ي وجود پيامبر و امام، امري اعتباري نيست، بلكه حكايت از واقعيتي ملموس دارد؛ چه، پيامبر و امام در جامعه ساكت نمي نشينند و گوشه ي انزوا اختيار نمي كنند، بلكه با تمام قدرت در راه اصلاح جامعه و تعالي بخشيدن به آن مي كوشند، و در پرتو تلاش هاي آنان، مردم به صلاح مي گرايند، از



[ صفحه 123]



فساد پرهيز كرده، از كينه و عداوت دوري مي كنند و به رحم و ايثار و انفاق رو مي آورند.

چنين جامعه اي از تباهي ستم و شعله هاي فساد و زشتي اخلاق، در امان خواهد بود و مورد قهر و انتقام الهي قرار نخواهد گرفت.

در حالي كه اگر مردم به مبارزه ي همه جانبه با ايشان برخيزند، ممكن است گرفتار عذاب الهي شوند، چنان كه به دردهاي خانمانسوز اجتماعي گرفتار مي شوند.

قوم نوح [2] لوط [3] و عاد [4] و ثمود [5] در روزگاري مورد قهر الهي قرار گرفتند و با طوفان بلا و سنگ هاي عذاب و صداي سهمگين آسماني هلاك شدند، كه پيامبر آنان بر روي زمين حضور داشت و يا در ميان آنان زندگي مي كرد.

البته نمي توان انكار كرد كه وجود پيامبر و امام، رحمت بر زمينيان است و لازمه ي اكمال اين رحمت، فرصت يافتن خلق براي بهره وري از پيام هاي بحق آنان و هلاك نشدن به مجرد انكار و رويگرداني دانست. چنان كه خداوند، خطاب به پيامبر فرموده است:

تا زماني كه تو - اي پيامبر - در ميان مشركان مكه حضور داشته باشي، خداوند عذاب خويش را بر آنان نازل نخواهد كرد. [6] .

به هر حال، اين تأكيد و اصرار كه نسبت به مسأله ي امامت و ولايت، در بيان معصومين (ع) مشاهده مي شود، حكايت از نقش اصلاحي عميق امام در جامعه دارد، به گونه اي كه اگر امام و رهبري صالح الهي از نظام عقيدتي و سياسي جامعه حذف شود، ديگر هيچ چيزي جايگزين آن نمي گردد و نقش آن را ايفا نمي كند و خلأ آن را پر نمي سازد.

با اين نگرش، مي توان به ژرفاي سخن امام باقر (ع) ره برد كه مي فرمايد:



[ صفحه 124]



از ميان تكاليف اصولي اسلام، هيچ تكليفي به اندازه ي ولايت مورد دعوت و تأكيد قرار نگرفته است [7] .


[1] سئل الباقر (ع) عن علة احتياج الناس الي النبي (ص) و الامام (ع)؟ فقال: لبقاء العالم علي صلاحه، و ذلك ان الله عزوجل يرفع العذاب عن أهل الأرض اذا كان فيه نبي او امام. بحار 23 / 50؛ تفسير نورالثقلين 2 / 152.

[2] فانجيناه و من معه في الفلك المشحون، ثم اغرقنا بعد الباقين. شعراء 120-119.

[3] كذبت قوم لوط المرسلين... و امطرنا عليهم مطرا فساء مطر المنذرين. شعراء / 160 و 173.

[4] قال لهم أخوهم هود الا تتقون... فكذبوه فاهلكناهم... شعراء / 124 و 139.

[5] كذبت ثمود المرسلين... فأخذهم العذاب... شعراء / 141 و 158.

[6] ... و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم. انفال / 33.

[7] ... و لم يناد بشي ء كمانودي بالولاية. اصول كافي 2 / 18.