کد مطلب:188783 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:80

شيعه در تنگناي خلافت هشام
براي ترسيم دشواري هاي اين دوره و نماياندن مشقت هاي شيعه در عصر خلافت هشام، توجه به سرگذشت زندگي جابر بن يزيد جعفي كافي است؛ زيرا او از شخصيت هاي مبرز شيعه در عصر امام باقر (ع) بود كه در نتيجه ي فشارهاي سياسي حكومت اموي ناگزير شد، شيوه ي سخت و توانفرسايي را در پيش گيرد.

نعمان بن بشير مي گويد: در سفري كه به حج مي رفتم، رفيق و همسفر جابر بن يزيد جعفي بودم. در مكه حج گزارديم و عازم مدينه شديم. جابر قبل از حركت به سوي مدينه، خدمت امام باقر (ع) (كه در آن سال براي حج به مكه آمده بود) شرفياب شد، تا از آن حضرت خداحافظي كند.

پس از خداحافظي، من و جابر از مكه به قصد مدينه خارج شديم. در ميان راه به اخيرجه [1] رسيديم، نماز گزارديم و دوباره عازم شديم. بر محمل ها جا گرفته بوديم كه مردي بلند بالا سر رسيد و نامه اي را از امام باقر (ع) به جابر داد، گل هاي مهر نامه هنوز خشك نشده بود.

جابر از مرد قاصد پرسيد، چه زماني نامه را از امام باقر (ع) دريافت كردي؟ قاصد گفت: بعد از نماز.

جابر با تعجب گفت: بعد از همين نماز!

نامه رسان گفت: آري بعد از همين نماز.

جابر نامه را باز كرد و مشغول خواندن شد. چهره اش در هم رفت و از آن لحظه تا وقتي كه به كوفه رسيديم ديگر هرگز نخنديد، و حتي تبسم نكرد، با اين كه قبل از آن مي خنديد و تبسم مي كرد و با من گفت و شنود داشت.

چون به كوفه رسيديم و وارد منزل شديم، پس از ساعتي، جابر نزد ما آمد در



[ صفحه 198]



حالي كه نامه را به گردن آويخته و بر چوبي سوار شده بود و ميان كوچه هاي كوفه مي گشت و مي گفت «منصور بن جمهور امير غير مأمور» و سخناني از اين قبيل.

در ميان مردم شايع شد كه جابر ديوانه شده است.

سه روز از اين جريان مي گذشت كه نامه ي هشام بن عبدالملك به يوسف بن عثمان - كه والي كوفه بود - رسيد. در آن نامه هشام دستور داده بود كه جابر بن يزيد را به هر شكل كه شده پيدا كنند و او را گردن زده، سرش را براي او بفرستند.

يوسف بن عثمان پس از خواندن نامه، رو به حاضران مجلس خود كرد و پرسيد:

جابر بن يزيد كيست؟ هشام از من خواسته است تا او را احضار كرده و گردن بزنم.

حاضران مجلس گفتند: اين مرد، علامه و صاحب حديث و ورع و زهد بود، ولي اكنون گرفتار جنون شده است. مي تواني او را در كوچه ها، همراه كودكان ببيني كه با آنان سرگرم بازي است.

والي كوفه به هشام بن عبدالملك جريان را گزارش كرد و هشام پاسخ داد: پس او را به حال خود واگذاريد!

روزهاي زيادي نگذشت كه منصور بن جمهور سر رسيد و يوسف بن عثمان - فرماندار كوفه - را كشت و... [2] .

از اين روايت استفاده مي شود كه جابر به دستور امام باقر (ع) مأمور به تقيه شده است و راه تقيه را در اظهار جنون ديده و يا اصولا آن راه را نيز امام (ع) به وي پيشنهاد كرده است.


[1] نام مكاني است در راه مكه به طرف مدينه.

[2] اختصاص 67؛ اعيان الشيعة 4 / 52.