کد مطلب:188800 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:79

عدم تحميل ايده هاي خويش بر همسران
ايده هاي انسان بر دو گونه اند:

1- ايده هاي اصولي و غيرقابل چشمپوشي؛ مانند پايبندي به اصول دين و واجبات و محرمات شرعي و نيز رعايت اصول اخلاق انساني و... كه انسان نسبت به چنين ايده هايي نمي تواند بي تفاوت باشد، چه در مورد همسر و چه ديگران.

امر به معروف و نهي از منكر شامل چنين زمينه هايي است و همه ي مردم در قلمرو مكتب وظيفه دارند كه در مرحله ي نخست، اعضاي خانواده ي خويش را به اين ارزش ها دعوت كرده و از ضد ارزش ها باز دارند و در مرحله ي بعد همه ي افراد جامعه را امر به معروف و نهي از منكر نمايند.

2- ايده هاي فردي در مورد مسايل مختلفي كه فراتر از حد وظايف ضروري است؛ مانند رعايت مستحبات و ترك مكروهات، و يا چشمپوشي از مباحات به منظور هدف و آرماني خاص و ارزشمند.

اهل تقوا و زهد، علاوه بر انجام وظايف واجب و ضروري، بسياري از لذت هاي دنيوي را ترك مي كنند و حتي از تجمل هاي مجاز و مباح نيز اجتناب مي ورزند.

گاه موقعيت اجتماعي و سني يك فرد، مستلزم رعايت مسايلي است كه رعايت آن ها بر ديگران و حتي همسران وي لازم نيست. در چنين مواردي، معمول انسان ها سعي مي كنند تا ايده هاي خود و شيوه ي زندگي خويش را بر ديگران و همسر و فرزندشان تحميل كنند و شرايط و روحيات ايشان را در نظر نگيرند.

در زندگي امام باقر (ع) نه تنها چنين نقطه ضعف هايي ديده نمي شود، بلكه خلاف آن قابل مشاهده است.

حسن زيات بصري مي گويد: من به همراه يكي از دوستانم به منزل امام باقر (ع) رفته، بر او وارد شديم.

بر خلاف تصور خويش، آن حضرت را در اتاقي مفروش، آراسته و زينت شده يافتم و بر دوش وي پارچه اي به رنگ گل هاي سرخ مشاهده كرديم. محاسن را قدري كوتاه كرده و بر چشمان سرمه كشيده بود. (بايد توجه داشت كه در آن عصر و محيط سرمه كشيدن مردان رايج بوده است).

ما مسايل خود را با آن حضرت در ميان گذاشتيم و سؤالهمايمان را پرسيديم و از



[ صفحه 226]



جا برخاستيم. هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بيايد.

گفتم بسيار خوب، خواهيم آمد.

چون فردا شد، با همان دوستم به خانه ي امام رفتيم، ولي اين بار به اتاقي وارد شديم كه در آن، جز يك حصير، هيچ امكاناتي نبود و امام پيراهني خشن بر تن داشت.

در اين هنگام امام به رفيق من رو كرد و فرمود: اي برادر بصري! اتاقي كه ديشب مشاهده كردي و در آنجا نزد من آمدي از همسرم بود كه تازه با او ازدواج كرده ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نيز، لوازم و امكاناتي است كه او آورده است.

او خودش را براي من آراسته بود و من نيز مي بايست عكس العمل مناسبي داشته باشم و خودم را براي او بيارايم و بي تفاوت نباشم. اميدوارم از آنچه ديشب مشاهده كردي، به قلب گمان بد راه نداده باشي.

رفيق من در پاسخ امام گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولي اكنون خداوند آن بد گماني را از قلبم زدود و حقيقت را دريافتم. [1] .

آنچه از اين حديث استفاده مي شود، اين است كه امام از همسرش انتظار ندارد كه چون او بر حصير بنشيند و لباس خشن بر تن كند.

امام با اين كه در قلمرو اعمال فردي خود، از تحمل پرهيز دارد، ولي در زندگي خانوادگي و حتي اجتماعي، عواطف و نيازهاي روحي همسر و نيز شرايط و مقتضيات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمي شمارد و در مواردي لازم



[ صفحه 227]



هم مي داند.

حكم بن عتيبه مي گويد: بر امام باقر (ع) وارد شدم در حالي كه اتاقش آراسته و لباسش رنگين بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خيره شده بودم و نگاه مي كردم. امام كه آثار شگفتي را در من مشاهده كرده بود، فرمود: اي حكم نظرت درباره ي آنچه مي بيني چيست؟

عرض كردم: درباره ي عمل شما چگونه مي توانم داوري كنم (شما امام هستيد و جز كار بايسته انجام نمي دهيد)، ولي در محيط ما، جوانان كم سن و سال چنين مي پوشند، نه بزرگسالان!

امام فرمود: اي حكم، چه كسي زينت هاي الهي و خدادادي را ممنوع ساخته است! (پوشيدن اين لباس زيبا و شيك، حرمت شرعي ندارد) ولي خوب است بداني كه اين اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج كرده ام و تو مي داني كه اتاق ويژه ي خود من چگونه اتاقي است. [2] .


[1] دخلت علي ابي جعفر (ع) انا و صاحب لي فاذا هو في بيت منجد، و عليه ملحفة وردية، و قد حف لحيته و اكتحل، فسألنا عن مسائل، فلما قمنا، قال لي: يا حسن! قلت: لبيك قال: اذا كان غدا فأتني أنت و صاحبك، فقلت: نعم جعلت فداك، فلما كان من الغد دخلت عليه و اذا هو في بيت ليس فيه الا حصير و اذا عليه قميص غليظ، ثم اقبل علي صاحبي، فقال: يا اخا البصرة! انك دخلت علي امس و انا في بيت المرأة و كان امس يومها، و البيت بيتها، و المتاع متاعها، فتزينت لي، علي ان اتزين لها كما تزينت لي، فلا يدخل قلبك شي ء، فقال له صاحبي: جعلت فداك قد كان و الله دخل في قلبي، فأما الآن فقد والله اذهب الله ما كان، و علمت ان الحق فيما قلت. بحار 46 / 293.

[2] دخلت علي ابي جعفر (ع) و هو في بيت منجد و عليه قميص رطب و ملحفة مصبوغة قد أثر الصبغ علي عاتقه، فجعلت انظر الي البيت و انظر في هيئته فقال لي: يا حكم و ما تقول في هذا؟ فقلت: ما عسيت ان اقول و أنا أراه عليك، فأما عندنا فانما يفعله الشاب المرهق، فقال: يا حكم من حرم زينة الله التي اخرج لعباده؟ فأما هذا البيت الذي تري فهو بيت المرأة، و انا قريب العهد بالعرس، و بيتي البيت الذي تعرف. الكافي 6 / 446؛ بحار 46 / 292.