کد مطلب:207 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:172

طـــلاق
شرايط طلاق



مسأله 2135ـ مردي كه همسر خود را طلاق مي دهد بايد عاقل و بنابر احتياط واجب بالغ باشد و به اختيار خود طلاق دهد بنابراين طلاق از روي اجبار باطل است و نيز بايد قصد جدّي داشته باشد، بنابراين اگر صيغه طلاق را به شوخي بگويد صحيح نيست.



مسأله 2136ـ بنابر احتياط واجب بايد صيغه طلاق به عربي صحيح خوانده شود و واجب است دو مرد عادل آن را بشنوند، اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه است مي گويد: «زَوْجَتِي فاطِمَةُ طالِقٌ» (يعني همسرم فاطمه از همسري رهاست) و اگر ديگري را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد: «زَوْجَةُ مُوَكِّلِي فاطِمَةُ طالِقٌ» يعني همسر موكّل من رهاست.



مسأله 2137ـ زن بايد هنگام طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و نيز شوهرش در آن پاكي با او نزديكي نكرده باشد و اگر درحال حيض و نفاس كه پيش از اين پاك بوده با او نزديكي نموده باشد بنابراحتياط، طلاق كافي نيست، بلكه بايد دوباره عادت شود و پاك گردد (شرح اين دو شرط در مسائل آينده خواهد آمد).



مسأله 2138ـ طلاق دادن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است:



1ـ شوهر بعد از ازدواج مطلقاً با او نزديكي نكرده باشد. 2ـ باردار باشد. 3ـ زن غايب باشد و مرد نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.









[414]



مسأله 2139ـ هرگاه زن را از خون حيض پاك مي دانسته و طلاقش داده، بعد معلوم شود كه هنگام طلاق در حال حيض بوده طلاق او باطل است و بعكس اگر او را در حال حيض بداند و طلاق دهد، بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق او صحيح است.



مسأله 2140ـ هرگاه كسي مي داند همسرش در حال حيض يا نفاس بوده اگر غايب شود، مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد و نتواند از حالش باخبر شود بايد تا مدّتي كه معمولاً از حيض يا نفاس پاك مي شود صبر كند.



مسأله 2141ـ هرگاه با همسرش نزديكي كرده و بخواهد طلاقش دهد بايد صبر كند حيض ببيند و پاك شود، ولي اگر باردار باشد مي تواند بعد از نزديكي كردن بلافاصله او را طلاق دهد، همچنين اگر يائسه باشد يعني بيشتر از پنجاه سال داشته باشد.



مسأله 2142ـ هرگاه با همسرش كه از حيض و نفاس پاك بوده نزديكي كند سپس مسافرت نمايد و راهي براي تحقيق از حال زن نباشد چنانچه بخواهد او را طلاق دهد احتياط واجب آن است كه حدّاقل يك ماه صبر كند و بعد طلاق دهد.



مسأله 2143ـ زني كه به واسطه بيماري يا غير آن عادت ماهانه نمي بيند هرگاه مرد بخواهد او را طلاق دهد بايد از زماني كه با او نزديكي كرده تا سه ماه از نزديكي خودداري كند و بعد او را طلاق دهد.



مسأله 2144ـ ازدواج موقّت طلاق ندارد، هر زمان مدّتش تمام شود يا مرد مدّت را به او ببخشد از قيد همسري او رها مي شود و پاك بودن از عادت ماهانه و همچنين شاهد گرفتن لازم نيست.







عـدّه طـلاق



مسأله 2145ـ زني كه از شوهرش طلاق گرفته بايد عدّه نگه دارد، مگر اين كه شوهر با او اصلاً نزديكي نكرده باشد، يا قبل از نُه سال طلاقش دهد، يا زن يائسه باشد يعني پنجاه سال از عمر او گذشته باشد، در اين سه صورت بعد از طلاق مي تواند بلافاصله









[415]



شوهر كند.



مسأله 2146ـ مقدار عدّه در مورد زناني كه عادت مي شوند احتياط آن است كه بقدري صبر كند كه دوبار حيض ببيند و پاك شود هنگامي كه حيض سوم را ديد عدّه او تمام است.



مسأله 2147ـ زني كه عادت ماهانه نمي بيند اگر در سنّ زناني باشد كه عادت مي بينند چنانچه شوهرش بعد از نزديكي كردن او را طلاق دهد بايد بعد از طلاق سه ماه عدّه نگه دارد و منظور از سه ماه آن است كه اگر اوّل ماه است سه ماه تمام هلالي و اگر روز ديگري از ماه است مانند پنجم يا دهم هنگامي كه پنجم يا دهم ماه چهارم شود عدّه او تمام است، مثلاً اگر پنجم ماه رجب او را طلاق گفته، پنجم ماه شوّال عدّه او تمام است.



مسأله 2148ـ پايان عدّه زن باردار، متولّد شدن فرزند يا ساقط شدن آن است، حتّي اگر يك ساعت بعد از طلاق بچّه به دنيا آيد، عدّه او تمام مي شود و مي تواند شوهر كند.



مسأله 2149ـ عدّه ازدواج موقّت بعد از تمام شدن مدّت، در صورتي كه عادت ماهانه مي بيند، به مقدار دوحيض كامل است و اگر عادت نمي بيند چهلوپنج روز تمام است.



مسأله 2150ـ ابتداي شروع عدّه طلاق از آن موقعي است كه صيغه طلاق خوانده مي شود، خواه زن بداند يا نداند، حتّي اگر بعد از تمام شدن مدّت عدّه بفهمد او را طلاق داده اند لازم نيست دوباره عدّه نگه دارد.







عدّه وفات



مسأله 2151ـ زني كه همسرش از دنيا رفته بايد چهارماه و ده روز عدّه نگه دارد، خواه ازدواج دائم باشد يا موقّت، شوهرش با او نزديكي كرده باشد يا نه، حتّي زن يائسه نيز بايد عدّه وفات نگه دارد و اگر باردار است بايد تا هنگام وضع حمل عدّه









[416]



نگه دارد، ولي اگر پيش از گذشتن چهارماه و ده روز فرزندش به دنيا آيد بايد تا چهارماه و ده روز از مرگ شوهر عدّه را ادامه دهد.



مسأله 2152ـ زن در مدّت عدّه وفات بايد از پوشيدن لباسهاي زينتي و كشيدن سرمه در چشم و كارهاي ديگري كه زينت حساب مي شود خودداري كند.



مسأله 2153ـ هرگاه زن يقين كند همسرش از دنيا رفته و عدّه وفات نگه دارد و بعداً شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعد مرده است، بايد از شوهر دوم جدا شود و احتياط واجب آن است كه اگر باردار است به مقداري كه در عدّه طلاق گفته شد براي شوهر دوم عدّه طلاق نگه دارد و بعد از آن براي شوهر اوّل چهار ماه و ده روز عدّه وفات نگه دارد و اگر باردار نيست براي شوهر اوّل عدّه وفات نگه دارد و بعد براي شوهر دوم عدّه طلاق.



مسأله 2154ـ ابتداي عدّه وفات در صورتي كه شوهر غايب باشد و فوت كند از موقعي است كه زن از مرگ شوهر باخبر مي شود.



مسأله 2155ـ هرگاه زن بگويد عدّه من تمام شده از او قبول مي شود، به شرط آن كه مورد اتّهام نباشد، بلكه احتياط واجب آن است كه مورد وثوق باشد.







طلاق بائن و رجعي



مسأله 2156ـ طلاق بر دو قسم است: «طلاق بائن» و «طلاق رجعي» طلاق بائن آن است كه مرد در آن حقّ رجوع به زن خود را ندارد، (منظور از رجوع آن است كه مرد بدون عقد با زن آشتي كند و او را مجدّداً به همسري بپذيرد) طلاق بائن بر پنج قسم است: 1ـ طلاق زني كه نُه سالش تمام نشده. 2ـ طلاق زن يائسه، يعني زني كه بيشتر از 50 سال دارد. 3ـ طلاق زني كه شوهرش بعد از عقد، با او نزديكي نكرده باشد. 4ـ طلاق سوم زني كه او را سه بار طلاق داده اند. 5ـ طلاق خلع و مبارات كه شرح آن بعداً خواهد آمد: و غير اينها را طلاق رجعي گويند كه تا وقتي زن در عدّه است مرد مي تواند به او رجوع كند.









[417]



احكام رجوع



مسأله 2157ـ هرگاه مرد همسرش را طلاق رجعي دهد نمي تواند او را از خانه اي كه موقع طلاق در آن بوده بيرون كند (مگر در بعضي از موارد خاص)، همچنين بر خود زن نيز حرام است كه براي كارهاي غير لازم از آن خانه بيرون رود.



مسأله 2158ـ در طلاق رجعي مرد مي تواند به زن خود رجوع كند، بدون آن كه صيغه عقد تازه اي بخواند و رجوع كردن بر دو قسم است: 1ـ سخني بگويد كه معنايش اين باشد كه آن زن را دوباره به همسري خود پذيرفته است. 2ـ كاري انجام دهد كه همين معني را برساند.



مسأله 2159ـ لازم نيست مرد هنگام رجوع كردن شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، حتّي اگر بدون اين كه كسي بفهمد بگويد: به همسرم رجوع كردم صحيح است.



مسأله 2160ـ هرگاه مرد از همسرش مالي بگيرد و با او مصالحه كند كه بعد از طلاق به او رجوع نكند، يا حقّ رجوع نداشته باشد، حقّ رجوع از بين نمي رود.



مسأله 2161ـ هرگاه همسرش را دوبار طلاق دهد بعد عقدش كند و يا به او رجوع كند (و بنابر احتياط واجب در هر بار نزديكي نمايد و بعد از ديدن حيض و پاك شدن او را طلاق دهد) در مرتبه سوم كه او را طلاق داد آن زن بر او حرام مي شود و تنها در صورتي بر او حلال خواهد شد كه بعد از گذشتن عدّه به عقد دائم شوهر ديگري درآيد و با او نزديكي كند، سپس او را طلاق دهد، بعد از عدّه شوهر اوّل مي تواند با او ازدواج كند.







طلاق خُلْع



مسأله 2162ـ زني كه مايل نيست با شوهرش زندگي كند، و بيم آن مي رود كه ادامه









[418]



همسري آنها باعث گناه شود مي تواند مهر خود يا مال ديگري را به او ببخشد كه طلاقش دهد، اين را طلاق خلع گويند.



مسأله 2163ـ احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق خلع به صورت زير باشد: اگر خود شوهر مي خواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن مثلاً «فاطمه» است مي گويد: «زَوْجَتِي فاطِمَةُ خَلَعْتُها عَلي ما بَذَلَتْ هِيَ طالِقٌ» يعني زنم فاطمه را در برابر چيزي كه بخشيده است طلاق دادم، او رهاست و اگر وكيل او بخواهد صيغه را بخواند احتياط واجب آن است كه يك نفر از طرف زن وكيل شود و ديگري از طرف مرد، چنانچه مثلاً اسم شوهر «محمد» و اسم زن «فاطمه» است، وكيل زن مي گويد: «عَنْ مُوَكِّلَتِي فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلِكَ مُحَمَّد لِيَخْلَعَها عَلَيْهِ» پس از آن وكيل مرد بدون فاصله مي گويد: «زَوْجَةُ مُوَكِّلِي خَلَعْتُها عَلي ما بَذَلَتْ هِيَ طالِقٌ» (و اگر زن چيز ديگري غير از مهر را به شوهر ببخشد بايد نام همان را در موقع خواندن صيغه ببرد).







طلاق مبارات



مسأله 2164ـ هرگاه زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مهر خود يا مال ديگري را به مرد ببخشد كه او را طلاق دهد آن را طلاق مبارات گويند.



مسأله 2165ـ احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق مبارات را به طريق زير بخوانند، اگر خود شوهر صيغه را مي خواند و مثلاً اسم زن «فاطمه» است مي گويد: «بَارَأْتُ زَوْجَتي فاطَمَةَ عَلي ما بَذَلَتْ فَهِيَ طالِقٌ» يعني مبارات كردم(1) زنم فاطمه را در مقابل مهر او، پس او رها است (و اگر چيزي غير مهر را مي دهد بايد آن را نام ببرد) و در صورتي كه وكيل مرد بخواهد صيغه را بخواند مي گويد: «بَارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَكِّلي فاطِمَةَ عَلي ما بَذَلَتْ فَهِيَ طالِقٌ» البته قبلاً بايد زن مهر خود بلكه چيزي كمتر از آن را به شوهر در برابر طلاق مبارات بخشيده باشد.









ــــــــــــــــــــــــــــ



1. يعني از هم جدا شديم.



[419]



مسأله 2166ـ احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق خلع و مبارات به عربي صحيح خوانده شود، ولي اگر زن براي بخشيدن مال خود به شوهر به فارسي بگويد: فلان مال را به تو بخشيدم تا مرا طلاق دهي مانعي ندارد.



مسأله 2167ـ زن مي تواند در بين عدّه طلاق خلع يا مبارات از بخشش خود برگردد و اگر بر گردد شوهر مي تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را همسر خود قرار دهد.



مسأله 2168ـ مالي را كه شوهر براي طلاق مبارات مي گيرد بايد بيشتر از مهر نباشد بلكه احتياط واجب آن است كه كمتر باشد، ولي در طلاق خلع هر مقدار باشد اشكال ندارد.







احكام متفرّقه طلاق



مسأله 2169ـ هرگاه با زن نامحرمي به گمان اين كه همسر اوست نزديكي كند، زن بايد عدّه نگه دارد (به مقدار عدّه طلاق) خواه زن بداند كه او شوهرش نيست يا نه و اگر مرد مي داند كه آن زن همسرش نيست ولي زن او را شوهر خود مي داند در اين صورت نيز بنابر احتياط واجب بايد عدّه نگه دارد.



مسأله 2170ـ اگر مردي زني را فريب دهد كه از شوهرش طلاق بگيرد و همسر او شود طلاق و عقد آن زن صحيح است، ولي هر دو معصيت بزرگي انجام داده اند (البتّه اين در صورتي است كه قبلاً زنا با آن زن نكرده باشد و الاّ بر او حرام ابدي است).



مسأله 2171ـ اگر زن در موقع عقد شرط كند كه هرگاه شوهر مثلاً مسافرت نمايد، يا معتاد به مواد مخدر گردد، يا خرجي او را ندهد اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است، ولي هرگاه شرط كند كه او از طرف شوهرش وكيل باشد كه هرگاه اين كارها را انجام دهد خود را مطلّقه كند اين وكالت صحيح است و در چنين صورتي













[420]



حق دارد خود را طلاق دهد.



مسأله 2172ـ زني كه شوهرش مفقودالاثر شده و نمي داند زنده است يا نه، اگر بخواهد طلاق بگيرد و شوهر كند بايد نزد مجتهد عادل برود و مطابق دستور مخصوصي كه در شرع وارد شده عمل نمايد.



مسأله 2173ـ پدر و جدّ پدري ديوانه مي توانند زن او را در صورت مصلحت طلاق دهند، امّا وليّ صغير اگر همسر دائمي براي او عقد كرده است بنابر احتياط واجب نمي تواند او را طلاق دهد، امّا اگر همسر موقّت براي او عقد كرده مي تواند باقيمانده مدّت را در صورت مصلحت ببخشد.



مسأله 2174ـ هرگاه كسي دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنها طلاق دهد، ديگري كه آنان را عادل نمي داند بنابر احتياط واجب نبايد آن زن را براي خود يا ديگري عقد كند، ولي اگر شك در عدالت آنها داشته مانعي ندارد.