کد مطلب:211287 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:74

ترجمه لوح فاطمه
بسم الله الرحمن الرحيم

«اين كتابي است از خداوند عزيز حكيم كه از براي محمد صلي الله عليه و آله و سلم نور»

«و سفير خود و حجت و دليل خود بر خلق فرستاده و آن را روح الامين از نزد»

«پروردگار عالميان كه معظم بدار اي محمد اسماء مرا و شكر كن نعمتهاي»

«مرا و انكار مكن آلاء و نعم مرا به درستي كه منم خدائي كه نيست به جز او»

«خدائي كه گردن جباران را بشكند و مظلومان را غالب نمايد و ديان ديونم»

«و به درستي كه منم خداي كه نيست معبودي به جز از من هر كه اميد داشته»

«باشد به غير فضل ما و بترسد از غير عدل ما عذاب كنم او را به عذابي كه هيچ كس»

«بدان معذب نشده باشد - پس مرا بندگي كن و اطاعت نما و بر ما توكل»

«نما به درستي كه ما برانگيختيم پيغمبر آن را و تفضيل داديم تو را بر جميع»

«انبياء و اوصي تو را بر تمام اوصياء و گرامي داشتيم تو را به دو شبل و»

«دو سبط تو حسن و حسين و حسن را معدن حلم قرار داديم پس از پدرش و بعد»

«از او حسين را وصي او گردانيديم و او را به شهادت و سعادت هم آغوش كرديم»

«و او بزرگتر از همه شهداء و برتر و بالاتر از همه بوده است او كلمه تامه و»

«حجت بالغه است و پس از او سيد عابدين و زين العابدين است و بعد از او»

«محمد شكافنده و باقرالعلوم است او معدن حكمت است و پس از او جعفر»

«است كه صادق العقول است و پيروان او را گرامي داريم و پس از او موسي»

«است و پس از او علي بن موسي و محمد بن علي و حسن بن محمد و محمد بن»

«حسن صاحب الزمان است به شرحي كه در اكثر كتب نقل شده»

محقق فيض در وجه تسميه لوح اخضر مي گويد چون آن لوح از عالم ملكوت برزخي بود و سبزي آن كنايه از توسط ميان سفيدي نور عالم جبروت و سواد ظلمت عالم شهادت است و لوح ابيض براي اين ابيض بود كه از عالم و اعلاي نوري محض وجود يافته و اين الواح را جز به نظر رباني و بصيرت قلبي كه نور الهي در آن كمك بينائي نمايد ميسر نيست و دليل آن



[ صفحه 90]



روايتي است كه به نقل كليني از ابوجعفر ثاني امام محمدتقي ابن الرضا عليه السلام روايت شده است.

اميرالمؤمنين عليه السلام بر دست سلمان تكيه كرده بود در مسجدالحرام امام حسن عليه السلام در حضور او بود تا آمدند در گوشه اي از مسجد بنشستند مردي خوش صورت و زيبا و موقر با لباسهاي فاخر آمد سلام كرد امام اجازه نشستن داد نشست گفت يا اميرالمؤمنين از تو سه مسئله مي پرسم اگر جواب دادي وصي پيغمبري وگرنه مانند ساير مردم مسلماني - فرمود بپرس هر چه دلت خواهد؟!

آن مرد گفت بگو بدانم در خواب روح به كجا مي رود و چگونه آدم متذكر مي شود و چيزي به يادش مي آيد يا چيزي از يادش مي رود.

چرا فرزند به اعمام و اخوال يعني عمو و دائي خود شبيه مي شود.

اميرالمؤمنين عليه السلام رو به جانب امام حسن كرد فرمود يا ابامحمد پاسخ او را بده؟!

امام حسن مجتبي عليه السلام جواب كافي به او داد او هم شهادت داد به امامت يك يك از ائمه معصومين كه نامشان در لوح محفوظ بود تا به امام خاتم غائب رسيد برخاست رفت اميرالمؤمنين فرمود يا ابامحمد برخيز همراه او برو ببين كجا مي رود تا از درب مسجدالحرام قدم بيرون نهاد از ديده غائب شد برگشت اميرالمؤمنين فرمود فرزندم او را شناختي گفت نه فرمود اين خضر پيغمبر بود.

در كافي پاسخ مسئله را ذكر نكرده ولي شيخ طبرسي در احتجاج پاسخ مسائل را داده كه ما براي بسط اطلاع خوانندگان نقل مي كنيم.

مسئله اول فرمود روح تعلق به ريح كه باد است دارد و آن در هواي آزاد در حركت است تا صاحبش بيدار شود - و روح برگردد.

نگارنده گويد با توجه به اخبار ديگر راجع به اقسام روح آن روح انساني است كه خارج مي شود و چون مجرد است در محيط مجردات سير و سفر مي كند و لذا آدمي خوابها مي بيند و با مردان و زنان و شهر و امصار مي گردد و سخن مي گويد و به موقع كه وحي تكويني به او مي شود به بدن برمي گردد و اگر بايد بميرد ديگر بازگشت نمي كند.

مسئله دوم - اما اينكه گاهي انسان چيزي را به ياد دارد و گاهي فراموش مي كند علتش اين است كه قلب آدم در حقه اي است كه بر آن حقه طبقي است اگر مرد در آن حال



[ صفحه 91]



صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد آن طبق منكشف شود و آن حقه پس قلب روشن مي شود و متذكر مي گردد و اگر صلوات نفرستد آن حقه سخت بر طبق قلب جذب مي گردد فراموشي مي آورد و قلب تاريك مي گردد و آنچه هم مي دانسته فراموش مي كند.

نگارنده گويد چنانچه در علم النفس و روانشناسي مسلم است هر چيزي دو جنبه دارد يكي قالب و ديگر معني مانند لفظ و معني قلب هم اگر چه يك قطعه گوشت صنوبري است اما يك معنويتي دارد كه همه اسرار و رموز و بصيرت و بينائي كمال را به قلب نسبت مي دهند كه اخيرا تعبير به مغز شده و شعرا به دل تفسير كرده اند و حاصل كلام آن است كه چون خانه دل به نور جمال محمدي از صلوات و درود روشن شد و نور او هم اشعه ي نور تابناك الهي است به شرحي كه مفصل در وحدت نوري در كتاب پيشواي اسلام و اميرالمؤمنين گفتيم خانه دل كه روشن شود چشم بصيرت و بينائي آنچه را حافظه ضبط كرده مي بيند و متذكر مي گردد و چون كدورات طبيعت به صفحه آن بنشيند به زحمت مي تواند مطلبي را ياد آورد - اين است برخي در خلقت قوي الحافظه هستند - و برخي بسيار ضعيف و البته كساني كه معتقد به حقايق ديني باشند مي توانند به نور الهي در تذكر مطالب فائق گردند و اطباء ادويه اي براي قوت قلب و حافظه نوشته اند ولي البته آن موقتي است بايد سرچشمه آب زلال بدهد.

مسئله سوم اما علت اينكه فرزند شبيه به يكي از اقوام نزديك مي گردد اين است كه چون مرد نزديك زن خويش رود اگر توجهش به خود و زنش باشد در حين ريختن نطفه در رحم فرزند به پدر و مادر شبيه گردد و اگر توجهش به برادران و يا برادران زن باشد فرزند به آنها شباهتي پيدا مي كند و روايات ديگري در اين موضوع هست كه دستور فرموده اند در مقاربت با زن نظر و توجه از بدصورتان و حيوانات بدصورت و مهيب و حتي نباتات بد بپوشيد و به مناظر نيكو و زيبا و صور مليح و پسنديده توجه كنيد تا طفل خوشگل و خوش صورت گردد.