کد مطلب:211442 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:80

قواي باطن
قواي باطن عبارت است از قوائي كه بدون تماس محسوسات درك مي نمايد - و آن پنج حس است.

اول - حس مشترك و آن قوه اي است در مقدم بطن اول دماغ يعني مغز سر كه مي رساند آن حس جميع صور محسوسه به حواس ظاهره را - اين قوه را تشبيه به حوضي كرده اند كه از پنج



[ صفحه 302]



جدول آب در آن ريخته مي شود و حواس ظاهره را جاسوسان اين قوه گفته اند - كه هر كدام هر چه بيابند خبر به او مي رسانند - نفس مشاهده مي كند آن چيز را و يونانيان آن را بنطاسيا يعني لوح نفس گويند.

دوم خيال است و آن قوه اي است در آخر بطن اول دماغ كه تمام صور مرتسمه در حس مشترك را حفظ مي كند - و اين قوه حافظ حس باشد.

سوم وهم است و آن قوه اي است در مؤخر بطن اوسط از دماغ كه ادراك معاني جزئيه متعلقه به محسوسات را مي نمايد مانند دشمني جزئي فطري كه مثلا گوسفند از گرگ درك مي كند و يا سبب ميل گرگ به گوسفند شود - و مراد از معاني آن است كه به حواس ظاهره مدرك نشود و صور در مقابل معاني است كه اولي به حس ظاهر و دومي به حس باطن درك مي گردد.

چهارم حافظه است و آن قوه اي است در مقدم بطن اخير از دماغ كه حفظ معاني جزئيه كند و نسبتش به وهم مثل نسبت خيال است به حس مشترك.

پنجم متخيله است و آن قوه اي است در مقدم بطن اوسط از دماغ كه تركيب صور جزئيه را مي نمايد و جدا كند بعضي را از بعضي ديگر چنانچه از تخيلات انسان ظاهر مي شود مانند تصور غذا از رنگ و طعم و يا تصور دشمني و دوستي كه از تركيب تخيلات صوت مي گيرد.