کد مطلب:211514 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:71

ادراك قلوب
با اين مقدمات بايد اعتراف كرد كه قلب معرفت به نظام عالم پيدا مي كند مي شناسد كه مدبر اشياء خداي خالق و صانع و حكيم و عليم است - كه آسمانها و زمين را آفريده و اين همه نعم را از اين ابر به وسيله باران به وجود آورده است - و چشم و گوش و ساير حواس به چپ و راست مي گردند تا حس كنند و معاينه نمايند و ببينند و به قلب برسانند و قلب است كه تمام اين تحولات را از نور و ظلمت - شب و روز كوتاهي و بلندي - سردي و گرمي و غيره همه اين تطورات را قلب از حواس مي گيرد



[ صفحه 449]



و تعقل و تفكر مي نمايد و اذعان و اعتراف بر وجود صانع حكيم ازلي و ابدي مي نمايد.

و نيز عقل است كه اقرار مي كند كه خداي عالم يكي است و تدبير عالم به دست قدرت اوست و گوش شنيد كه خداوند براي حسن انتظام خلق كتابها و رسولاني فرستاده است كه روش پرورش مقرون به سعادت و سلامت را به مردم بياموزند و آن خدائي است كه يكتا و يگانه و بي نظير و بي شبه و عديل است نزائيده و نه زائيده شده است.

او خداي اول و آخر - ازلي - ابدي است شبيه و ضد و ند ندارد و او احاطه به تمام عالم وجود دارد او برتر و بالاتر از همه اوهام و تصورات است او شريك ندارد اگر شريك داشت نشانه نقص او بود اگر ناقص بود ممكن بود، قدرت بر خلق كردن نداشت و ممكن نمي تواند نظام عالم را حفظ كند در نتيجه امور عالم مختل مي شد پس خداي عالم بدانچه وصف كرده اند منزه و مبري مي باشد.

طبيب آري سخن هاي لطيف و شيرين گفتي كسي غير از تو به اين حقايق و لطايف و دقايق آگاه نيست ديگران مرا از عقيده منع نمي كنند ولي شما مرا از اين عقيده تحقير مي كنيد و با اين دلايلي كه آوردي بسيار قوي و نيكو بود احتياج به حجت و برهان روشن تري دارد.

امام (ع) - وقتي كه تو عاجز از پاسخ شدي و در ادراكات خود درماندي دلائل روشن تري براي تو خواهم آورد كه خوب آشكار شود حس چيزي را نمي شناسد مگر به قلب اكنون گوش دار آيا در خواب ديدي كه مي خوري و مي آشامي تا لذت آن به دست مي رسد.

طبيب آري مكرر اتفاق افتاده.

امام (ع) آيا ديده اي كه مي خندي و مي گريي و در شهرها و امكنه مي گردي و كساني كه نديده اي مي بيني.

طبيب آري آنقدر ديده ام كه شماره ندارد.

امام (ع) آيا از دوستان و خويشان و اقوام و پدر و مادر و برادران و غيره ديده ايد كه مرده باشند و پس از مردن تو آنها را به خواب بيني و با آنها صحبت كني و بشناسي و مثل آنكه زنده اند بگوئي و بشنوي و بخندي؟!



[ صفحه 450]



طبيب آري بسيار شده كه اقوام و اقران خود را پس از مردن به خواب ديده ام!!

امام (ع) اي طبيب اكنون بگو بدانم كدام حواس تو در خواب آنها را درك كرد در حالي كه چشمت بسته - گوشت خواب و ساير حواس نيز به خواب بوده چگونه حواس تو ديده و به قلب گفته و حال آنكه تو در خواب با آنها گفتي و شنيدي و غذا خوردي و گردش كردي اين مدركات با كدام حس بود.

طبيب - نمي دانم و نمي توانم بگويم كدام حس من آنها را درك كرده و حال آنكه شخص خواب چون مرده اي است كه نمي شنود و نمي بيند.

امام (ع) اي طبيب بگو بدانم وقتي بيدار شدي آيا آنچه در خواب ديده اي به ياد مي آوري و ديده هاي خود را حفظ كرده اي و داستان آن را براي دوستانت گفته اي و آيا از آن هم سخني فراموش كرده اي يا نه؟

طبيب گاهي آنچه ديده ام همه را به ياد مي آورم و گاهي برخي از آنچه در خواب ديده ام فراموش مي كنم و بسيار شده كه آنچه را در خواب ديده ام مدتي بعد به بيداري هم ديده ام.

امام (ع) كدام حواست حفظ مي كند و كدام حس فراموش مي كند و كدام به قلب راهنمائي مي نمايد كه تو پس از بيداري عينا همان را مي بيني.

طبيب نمي دانم اين كاري است كه حواس دخالت در آن ندارد.

امام (ع) اكنون به حقيقت نزديك مي شوي بگو بدانم شايسته نيست كه اعتراف كني آنچه در خواب ديده اي و بعد از بيداري مي بيني و آنچه درك كرده اي با قلب خود درك كرده اي و آن حس باطني است كه خداوند در تو قرار داده آن حس خواب ندارد با آن معاني و حقايق را درك مي كند.

خداوند است كه در قلب عقل قرار داده چنان عقلي كه بر بندگان حجت باشد و بدان حقايق را درك نمايند.

طبيب آنچه در خواب مي بينم چيزي نيست جز زمين شوره زاري كه مانند سراب عطشان از دور مي بيند و گمان مي كند آب است ولي چون بدانجا رسيد از آب اثري نمي يابد آنچه كه من در خواب مي بينم مانند همين سراب است.

امام (ع) چرا به سراب شبيه نمودي و حال آنكه در خواب ديدي خوردي و شيريني



[ صفحه 451]



و ترشي و تلخي آن را شناختي و طعم آن را تشخيص دادي در صورتي كه در سراب چيزي به كام تو نمي رسد.

طبيب تشبيه من براي آن است كه آدم چون به سراب برسد هيچ از تصور خود نمي بيند در خواب هم وقتي بيدار شوم هيچ نمي يابم.

امام (ع) اي طبيب اگر سراب بود و هيچ نبود تو آن لذت را از كجا يافتي آن حالت از كجا به تو دست داد در حالي كه آثار لذت خواب تو در كنارت هويداست و در جامه ات نمودار است و در سراب هيچ نيست - اين دليل محسوس آن تشبيه تو را باطل مي سازد.

طبيب آنچه محتلم در خواب مي بيند اثر همان حواس است كه در بيداري حس مي كند.

امام (ع) اين سخن تو دليل بر تأييد سخن ماست تو اول گفتي حواس درك مي كند ولي محسوس كه رفت چه چيز جز قلب تعقل مي نمايد و اينك اقرار كردي كه پس از درك حس و به خواب رفتن حس قلب تعقل مي نمايد پس قلب بيدار است و حواسش جمع است اكنون از تو مي پرسم حواس كه مرده است چه چيز قلب را بر اشياء مدرك نموده در حالي كه حواس مرده است.

تو در خوابي - قلب زني را مي بيند و نكاح مي كند و مباشرت با او مي نمايد و محتلم مي گردد و بيدار مي شود جز پليدي بدن چيزي نمي يابد - آن چيز كه موجب اين درك شده جز قلب است كه مدبر حواس است بر حواس سلطنت و حكومت دارد و اگر انسان هيچ چيز را نفهمد اين حقيقت را نمي تواند انكار كند كه دست بر كندن چشم يا بر قطع زبان جز به فرمان عقل اقدام نمي كند ولي حواس قدرت ندارد بر قلب حكومت نمايد.

خداوند قلب را به حكومت تن منصب داد و حواس را به فرمان برداري مقرر فرمود قلب به وسيله حواس مي بيند و مي شنود و قضاوت و حكومت مي نمايد و دليلش اين است كه اگر يكي از حواس فاسد شود قلب به جاي او كار مي كند ولي اگر قلب فاسد بود حواس نمي تواند به جاي آن كار كند.

طبيب من گمان نمي كردم چنين باشد ولي دليل تو مرا قانع كردم نمي توانم آن را رد كنم برهان محكم و كافي است.

امام (ع) من تمام مصاديق خواب تو را كه ديده اي براي تو همين حالا ظاهر و ثابت مي كنم.



[ صفحه 452]



طبيب بفرمائيد من در اين موضوع حيران ماندم.

امام (ع) بگو بدانم آيا در خيال و تصور خود فكر بنائي يا صنعتي يا انجام كاري را كرده اي و بعد عين آن را در خارج به وجود آوري و بسازي و موجود كني؟

طبيب آري.

امام (ع) آيا در اين فكر حواست را هم شريك قلب نمودي تا طرح نقشه بنمائي.

طبيب نه فقط فكر و خيال است.

امام (ع) آيا مي داني كه آنچه به قلب تو وارد مي شود حق و الهام است.

طبيب اين يقين است اما مطلب را روشن تر بيان كن كه شك من زايل شود.

آنگاه طبيب سؤالي براي رفع اشكال خود كرد - گفت اگر من بگويم برجهاي سال بر اين حساب خود را خلق كرده اند شما چه جواب مي گوئيد؟

امام (ع) من هم از تو مي پرسم چرا برخي سعد و بعضي نحس بعضي نوراني و بعضي تاريك و ظلماني بعضي كوچك و بعضي بزرگ هستند.

طبيب خودشان خواسته اند اين طور باشند - مانند مردم كه بعضي خوشگل بعضي بدصورت بعضي كوتاه بعضي بلند - و همچنين سفيد و سياه و صالح و طالح.

امام (ع) از تو شگفت است مدتي است با تو سخن مي گويم و گاهي اقرار كردي كه نفس خالق خودش مي باشد زماني شك نمودي و از عقيده خود برگشتي باز حالا مي گوئي كه بوزينه و خوك و غيره خالق نفس خودشان مي باشند.

طبيب تو مرا مبهوت كردي كه چه گويم.

امام (ع) آيا مي گوئي مردم آنها را خلق كرده اند يا خودشان خودشان را آفريده اند.

طبيب نه من نمي گويم آنها را مردم يا خودشان خلق كرده اند.

امام (ع) پس ناچاري بگوئي خداي عالم آنها را آفريده است و اگر اين تصديق را نمودي همان عقيده ما را در آفرينش عالم داري - اكنون بگو بدانم نزد آنها زندگي بهتر است يا مرگ؟

طبيب شكي نيست كه زندگي عزيزترين چيزهاست.

امام (ع) اگر اين طور است كه خلقت به دست خود آنها باشد بايد هرگز نميرند زيرا زندگي را دوست دارند و آن نفسي كه به دست خود آفريده اند نبايد بكشند اگر خالق



[ صفحه 453]



مرگ غير از آنها باشد خالق زندگي هم غير از آنهاست و شكي نيست انسان مرگ را كه دشمن مي دارد خلق نمي كند.

طبيب اين دليلي روشن بود و ناچارم قبول كنم.

امام (ع) اكنون از تو درباره حساب بروج مي پرسم آيا اهل زمين كه دست بر آسمانها ندارند چگونه مي توانند حساب چيزي كه در دستشان نيست بكنند.

طبيب من نمي دانم اما مي دانم كه اهل زمين اين حساب را ندارند.

امام (ع) پس چاره نيست كه بگوئي معلم اين حساب آسماني است.

طبيب آري اگر بگويم اين حساب بدون محاسب و معلم است كه سخن به غلط گفته ام اگر بگويم محاسب و معلم آن از اهل زمين است آن هم غلط است زيرا اهل زمين به آسمانها دست ندارند - اگر بگويم خودشان محاسب هستند كه ثابت شد خودشان نمي توانند مدبر خودشان باشند - ناچار بايد اقرار كنم كه مدبر آنها آسماني است و او به تمام كواكب دست و احاطه دارد.

امام (ع) آيا اقرار مي كني كه اين ستارگان قبل از آدميان بوده اند.

طبيب آري امتناع ندارم.

امام (ع) ياد داري كه قبلا اقرار داشتي مردم هميشه بوده اند و هميشه هستند و آن اقرار با اين كه ستارگان قبل از آدميان بوده اند مخالف است.

طبيب نه يقين دارم كه آسمانها قبلا بوده ولي يقين هم دارم كه مردم از زمين پيدا شده اند.

امام (ع) من اكنون چنان ثابت مي كنم كه يقين نمائي و شكت برطرف شود آيا مي داني كه ستارگان و ثوابت و سيارات بر فلك سير مي كنند.

طبيب بلي.

امام (ع) آيا اين ستارگان اساس و نظم و ترتيبي دارند يا نه؟

طبيب بلي.

امام (ع) - در حركت ستارگان بر فلك گاهي بالا و زماني پائين مي آيند.

طبيب اين طور است و بسيار روشن است.

امام (ع) اكنون اقرار كردي كه خالق ستارگان و مردم همان است كه سعد و نحس



[ صفحه 454]



آن را معين مي كند - اگر زمين را خلق نمي كرد مردم نبودند اگر آسمانها را نمي آفريد زندگاني آنها ميسر نمي شد.

طبيب آري چاره اي جز اقرار به اين حقيقت ندارم.

امام (ع) حالا شايسته است اقرار كنيم و عقل تو را دلالت نمايد بر اينكه خداي عالم آسمانها و زمين و مردم و همه چيز را به قدرت و علم و تدبير خود خلق فرموده.

طبيب اكنون شهادت مي دهم كه خالق اين عالم يگانه اي است بي همتا و بي شريك و ديگر شكي در اين ندارم زيرا دلايل تو بسيار محكم بود و عقل من هم تأييد آن برهان را مي نمايد و به حقيقت كه محاسب و معلم و مدبر اين آسمانها همانا خالق يكتاست و كسي به زمين واقف نمي شود مگر آنكه احاطه به آسمانها داشته باشد اما نمي دانم اهل زمين علم آسماني را از كجا به دست آورده اند؟

امام (ع) اگر قول بدهي كه قبول كني از همين هليله كه در دست داري و از طبي كه فن توست بر تو ثابت مي كنم.

طبيب قول مي دهم آنچه دليل آوردي قبول كنم.

امام (ع) آيا مردم از اول طب را مي شناختند و خواص اين هليله را مي دانستند.

طبيب نه نمي دانستند.

امام (ع) پس از كجا به خاصيت آن و به علم طب راه يافتند.

طبيب با تجربه و طول مدت فراگرفتند.

امام (ع) چگونه بر خاطر آنها گذشت كه تجربه بگيرند؟ چگونه متوجه برگي يا گياهي يا نباتي و ميوه اي شدند و آن را داروي دردي شناختند - و حال آنكه اثر آن را به حس نمي ديدند.

طبيب با تجربه فهميدند.

امام (ع) بگو بدانم اين داروها را كي قرار داده دواي درد باشد عقاقير را كدام حكيم براي علاج تشخيص داده؟

طبيب لابد مرد حكيمي بوده كه دريافته و ديگران اطاعت او را كرده اند.

امام (ع) آن حكيم چگونه عقاقير را شناخت؟ او تمام درختان را يكي يكي مضمضه كرد يا حس نمود اين عقاقير دواي دردهاي مخصوص است - اين حكيم چگونه به همه



[ صفحه 455]



داروها دست يافت هليله در هند - مصطكي در روم مشك در تبت - دارچين در چين - خصي بي دسته از ترك - افيون از مصر - ازداي از يمن - گل ارمني از ارمنيه و غيره در اطراف زمين بود چگونه آن حكيم به همه آنها دست يافته است - به علاوه كه برخي پوست - يا ريشه - ساقه - شربت - مايع - صمغ - روغن - فشرده - افشان - مطبوع و غيره بود و بلغتهاي مختلف ناميده مي شد تحولات سياسي و اجتماعي چگونه فرصتي بدان حكيم داده كه همه اينها از شهرها به دست آورد و به تمام خواص آن دست يابد.

در حالي كه عقاقير امروز در تمام شرق و غرب بدون ترس و واهمه مورد معالجه امراض است.

آيا آن حكيم همه جا را جستجو كرد همه الياف و نباتات و مواد از روغن و صمغ و غيره يك يك آزمايش نمود آيا رنگها و اقسام و انواع آنها را شناخت و خواص هر يك را دريافت.

اگر بگوئي شخصا همه آنها را دريافته و آزمايش كرده كه امر محالي است - اگر بگوئي به ظن قوي پيدا كرده آن هم مخالف با طبايع داروئي است بايد با تجربه و حس و آزمايش كشف شود - يا سم مهلك تشخيص داده شود - كه مردم هلاك نشوند.

آيا با چه مقدار عمر اين همه تجربه در شرق و غرب ميسر مي باشد آيا چه قدر مبارزه با اوضاع جوي و درندگان و سبعان بايد كرد تا يك آزمايش ثابتي بر عقاقير نمود - با آنكه ممكن است از هزار درخت و هزار نوع ميوه يك درخت و يك ميوه مورد آزمايش و تجربه قرار گيرد و استفاده از آن شود - يا براي استفاده از مرغان جهان چقدر مرغ بايد به دست آورد و كشت و از هر يك عضو آن آزمايش و تجربه گرفت تا يك عضوي از يك مرغي دواي يك دردي گردد - و اگر فرض كنيم چنين امري ميسر باشد آيا ديگر مرغي و حيواني باقي مي ماند - ابدا - با آنكه حيوان مانند درخت نيست كه اگر سرش را بريد باز از جوانه اش شاخه اي برويد بلكه اگر سر آن حيوان را بريدي ديگر نسل آن قطع مي گردد و برويم در درياها چه قدر عمر و تحقيق و غواصي و تتبع و اكتشاف در درياها لازم است تا بتوان از سواحل يا قعر دريا يا گياهان آن براي علاج مرضي استفاده كرد - آيا عقل و حواس دلالت مي كند بر اين علم و تجربت آيا نيروي فكر و مدت عمر و طول زمان و استطاعت سير و سفر و تمكن مالي درخور چنين اكتشافاتي است؟

طبيب عرصه را بر من تنگ كردي من در اين همه آراء و افكار حيران گشتم نمي دانم چه عرض كنم.



[ صفحه 456]



امام (ع) من خودم براي تو راه را باز مي كنم و اكنون باز هم يك دليل روشن تر و آشكارتري از آنچه گفتم مي آورم.

البته مي داني پيدا كردن اين عقاقير يا دواها ميسر نيست مگر پس از جمع آوري تمام مرغان و علم به جميع حيوان شناسي - و اطلاع بر تمام حيوانات و جانورشناسي بايد باشد تا با مقايسه طبقات مشابه حيوانات و آثار عمومي آنها از ازمنه و امكنه و آب و هوا و غذا و غيره اين علم و تجربت به دست آيد - و جمع آوري و تمركز تمام اين حيوانات هم امر محال است از طرفي بشر هم بلاتكليف گذاشته نشده است.

طبيب آري چنين است.

امام (ع) در اين صورت بگو بدانم آن حكيم كه به يك داروئي دست يافت آيا با اين جهات و جمع آوري و تفحص و تجسس و تمام اين شرايط بوده و با حواس خود كشف كرد و حساب و كتاب و شرايط زمان و مكان و مقدار و غيره را در طب و صنعت خويشتن چگونه به دست آورد او از كجا فهميد كه از فلان دارو چهارصد مثقال و از فلان دارو چهار مثقال يا چند قيراط يا زيادتر و كمتر نبايد باشد يا آنكه بايد در شربت آشاميدني در كجا مقداري از شكم را بست يا در قولنج مقداري را گشود اين ها از كجا براي حكيم روشن مي گردد آيا از حواس است كه حس محل درد را نمي بيند و تشخيص نمي دهد يا از كجا حكيم مي فهمد دوائي كه بايد بياشامد براي دردسر است به پاها فرونيايد يا آنكه براي رفع درد سر از پا علاج كند و حال آنكه پائين آمدن از بالا رفتن آسانتر است و به علاوه از كجا مي فهمد كه آشاميدني براي درد پا به سر نمي رسد و حال آنكه سر به دهان نزديكتر است از پاها و همين دواهاي عضوي كه در راه خود سير مي كند و رگها همه به معده اتصال دارند و از معده به ساير اعضاء مي رسانند چگونه فرونمي ريزد آنچه بالا مي رود و بالا نمي رود آنچه فرومي ريزد چگونه حواس اين نكات دقيق را شناخته و دانست شايسته گوش كدام است و سزاوار چشم چيست؟ در حالي كه هر دو عضو به مغز و معده ارتباط دارند و درد دروني در رگها گوشتهاي بدن كه پوست روي آن قرار گرفته چطور به ديدن و شنيدن و لمس كردن و چشيدن اين حقايق رقيقه ادراك مي شود؟!

طبيب آنچه كه من بدان واقف تر و آگاه ترم گفتي همه درست است اما من مي گويم حكيمي كه آن دواها را تشخيص داده و به مريض مي خوراند اگر مي مرد شكم او را پاره مي كرد



[ صفحه 457]



ببيند دوا كجا گير كرده و آن رگها را مي جست و به مجاري ادويه توجه مي كرد تا علت مرگ بر او كشف شود.

امام (ع) اي طبيب تو كه واقف هستي بايد بداني غذا و دواء وقتي برگها رسيد و يا به معده ريسد خون مي شود و ديگر دوائي وجود ندارد همه به صورت خون مي شود؟

طبيب بلي درست است.

امام (ع) مي داني وقتي انسان مرد خونش سرد مي شود و جامد مي گردد.

طبيب بلي مي دانم.

امام (ع) پس حكيم با خون جامد چگونه دوا را تشخيص مي دهد كه به مريض خورانيده در حالي كه رنگ كنوني غير از رنگ اولي مي باشد كه بتوان تشخيص داد.

طبيب مرا بر شتر لخت برهنه اي سوار كردي تاكنون چنين گرفتار نشده بودم و هيچ قادر به رفع اين شبهات و پاسخ اين سؤالات نيستم.

امام (ع) بگو بدانم مردم از كجا دانا شدند از كجا وصف و معرفت به اين داروها پيدا كردند تا او را تجزيه و تركيب نمودند و نقطه حساس آن را بيرون به دست آوردند و دواي درد شناخته - از كجا معادن و مخازن را با شرايط زمان و مكان شناختند و از سنگها و جواهر و رگهائي كه اين مواد موميائي و صمغ سنگي در آن است از كجا شناختند و مقدار آن را از كجا به دست آوردند؟!

طبيب به كلي از جواب عاجزم براي من مشكلي ايجاد كردي كه ملجأ و مضطر شدم از من مسائلي درباره حواس پرسيدي كه در آن جاهلم اين مسائل نه در تشبيه و قياس درك مي شود نه با تحقيق و استقصا به دست مي آيد - پس ناچار بايد كسي آن را بداند و ادويه را بشناسد و اين علم را وضع كند و به ديگران بياموزد اما اكنون بفرما بدانم علم به اين حقايق به چه وسيله كسب مي شود و بندگان خدا چگونه به اين فنون عالم و واقف مي گردند؟!

امام (ع) گوش كن تا تو را به مثلي نزديك سازم و دليلي آورم كه خوب مطلب را درك كني و واضع حقيقي اين امريه و دليل به خواص آن را و راهنمائي به مقدار و كيفيت و اثر بداني و آن كس كه اثر اين دواها را در رگها مي بخشد بشناسي.

طبيب اگر چنين دليلي و تمثيلي براي من بياوري ناچار گردن به اطاعت نهم و پيرو در عقيده و ايمان گردم.



[ صفحه 458]