کد مطلب:212946 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:161

معني و تعريف اصطلاحي تقيه
تقيه در علوم مختلف همانند تفسير، حديث، فقه، اصول فقه و كلام مورد تعريف اصطلاحي واقع شده است. اما با توجه به تشابه فراوان اين تعاريف و نيز عدم تصريح مؤلفان به مورد نظر قرار گرفتن اصطلاح علمي خاص و نيز ورود آن در قرآن و استفاده فراوان آن در روايات، اين نتيجه حاصل مي شود كه تقيه همانند كلماتي چون صلاة، حقيقتي غير مختص به علمي خاص يافته و شدت رواج آن در ميان مسلمانان باعث شده كه حقيقتي شرعيه يا لااقل متشرعه يابد. پس منظور از معنا و تعريف اصطلاحي آن، تعريف در عرف مسلمانان و به عبارت ديگر، معناي آن در عرف متشرعه ـ اعم از سني و شيعه ـ مي باشد.

برخي آن را مخصوص به علم فقه، اصول و كلام دانسته اند [1] ؛ كه صحيح به نظر نمي رسد، زيرا چنان كه ذكر گرديد، در علوم ديگري همانند تفسير و حديث كاربرد داشته و تعريف يا مفهوم ذكر شده براي آن بايد به گونه اي باشد كه در آن علوم نيز كار آمد محسوب گردد.

فقهاي شيعه و اهل سنت از تقيه مفاهيم و تعاريف مختلفي ارائه نموده اند كه چند مورد از آنها به عنوان نمونه ذكر مي گردد:

1.شيخ مفيد: «تقيه، پنهان كردن حق و پوشاندن اعتقاد به حق و پنهانكاري با مخالفان حق و پشتيباني كردن از آنان در آنچه ضرر دين و دنيا را در پي دارد. هرگاه به «ضرورت تقيه» ظن قوي پيدا كنيم، تقيه واجب است و هرگاه ندانيم يا ظن قوي نداشته باشيم كه آشكار گرديدن و نمودن حق ضروري است، تقيه واجب نيست.» [2] .

2. امين الاسلام طبرسي: «تقيه، عبارت است از: خلاف اعتقاد قلبي را به زبان آوردن به جهت ترس بر جان.» [3] .

تعريف فوق، داراي اشكال هايي است:

1. تقيه منحصر به زبان نيست، بلكه در عمل نيز مي باشد.

2. حق بودن معتقد و باور قلبي در اين تعريف بيان نشده است.

3.با انحصار تقيه به ترس، اين تعريف تقيه مداراتي را در برنمي گيرد.

4.در موارد ترس نيز تقيه منحصر به ترس بر جان نيست، بلكه ترس در مورد برادران ديني و نيز خود دين را هم شامل مي شود. [4] .

5.شيخ مرتضي انصاري: «اسم است براي اتقي ـ يتقي و تاء در آن بدل از واو است. مقصود از آن در فقه، موافقت كردن با ديگري است در كردار و گفتاري كه مخالف با حق است، براي نگه داشتن جان خويش از زيان او.» [5] .

6.سيد حسن بجنوردي: «موافقت كردن با ديگري است در گفتار، كردار يا رها نمودن كاري كه انجام دادن آن واجب است و در باور انسان بر خلاف حق است براي نگهداري خويش يا كسي كه او را دوست دارد، از زيان.» [6] .

7.آلوسي حنبلي: «تقيه، حفظ جان يا آبرو يا مال از شر دشمنان است، دشمناني كه دشمني آنها مبتني بر اختلاف ديني مي باشد؛ مانند كافران و مسلمانان از فرقه هاي ديگر، يا دشمناني كه دشمني آنها به جهت اغراض دنيوي مانند مال و سلطنت مي باشد.» [7] .

8.محمد رشيد رضا: «تقيه، گفتار يا كردار مخالف است با حق، به جهت حفظ از ضرر.» [8] .

9.ابن حجر عسقلاني: «تقيه، پرهيز از اظهار مسائل دروني همانند باورها و غير آن براي ديگري است.» [9] .


[1] القواعد الفقهيه، ناصر مكارم شيرازي، ج 1، ص 386.

[2] شرح عقائد الصدوق، شيخ مفيد، ص 241.

[3] مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسي، ج 2، ص 729.

[4] جايگاه و نقش تقيه در استنباط، نعمت الله صفري، ص 47 و 48.

[5] مكاسب، رسالة التقيه، شيخ انصاري، ص 320.

[6] القواعد الفقهيه، سيد بجنوردي، ج 5، ص 43.

[7] روح المعاني، ابوالفضل آلوسي، ج 3، ص 121.

[8] المنار، سيد محمد رشيد رضا، ج 3، ص 280.

[9] فتح الباري في شرح صحيح البخاري، ابن حجر عسقلاني، ج 12، ص 136.