کد مطلب:224123 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:276

انتقال مركز خلافت از مرو به بغداد
شورش عباسيان مأمون را مجبور كرد از مرو به بغداد برود ولي دو سد بزرگ در پيش داشت يكي مقام شامخ ولايتعهدي بود كه بني عباس با او جدا مخالف بودند و لذا براي استمالت خاندان خود حضرت امام رضا عليه السلام را در طوس مسموم كرد و به خاك سپرد و حركت نمود كه خيالش راحت شود و بتواند بني عباس را تهنيت بگويد و به اين عمل جلب موافقت آن ها بنمايد.

ديگر فضل بن سهل بود كه با همه فداكاري كه در راه موفقيت مأمون كرده بود او را در حمام مقتول كرد تا در مقابل تصميم تازه ي او سدي و مانعي نباشد و يك جهت به طرف بني عباس رفت.

علويين هم با از دست دادن شخصيت بزرگي چون امام رضا عليه السلام واقعا عزادار شدند زيرا جمع آن ها به اين وجود مبارك بود و افتخار و عظمت آن ها به اين محور عالم وجود بود كه به حيله و مكر قرباني سياست حكومت چند روزه ي دنياي مأمون شد و آن ها هم از هم متفرق شدند



[ صفحه 3]



مأمون در بغداد بر بني عباس فائق آمد و مخالفين را سركوبي كرد و آن ها را به عمليات خود راضي نمود و گفت اين همه نقشه براي حفظ خلافت در سلسله ي شما بود كه اگر اين نقشه را بازي نمي كردم توفيقي حاصل نمي شد و اينك من در اختيار شما بني عباس هستم و چنين هم شد ولي باز هم روي غريزه علمي گاهگاهي از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و افضليت او و از مقام شامخ وليعهد خويش ياد مي كرد و حتي با علماي بغداد در اين رشته احتجاجاتي كرده است.

هندوشاه مي نويسد مأمون پس از كشتن فضل و امام رضا عليه السلام به اهل بغداد نوشت آن هر دو درگذشتند خصومت و دشمني شماها براي چيست؟

آل عباس جواب هاي سختي به او دادند تا حركت كرد به سوي بغداد ابراهيم بن مهدي و فضل بن ربيع گريختند و زينب دختر سليمان بن عبدالله بن عباس كه زني فصيحه و بليغه بود و نزد عباسيان احترامي به سزا داشت پيش مأمون رفت گفت چه چيز تو را بر آن داشت كه خلافت را از خاندان خويش به خاندان علي منتقل كني؟؟

مأمون گفت اي عمه - علي بن ابيطالب چون به خلافت رسيد با آل عباس نيكوئي بسيار كرد عبدالله را به بصره فرستاد عبيدالله را به يمن قثم را به سمرقند ولي از آل عباس هيچ كدام مكافات نيكوئي به جاي نياوردند - من خواستم از آن ها تقدير نمايم زينب گفت وقتي كه كار با تو باشد با ايشان نيكوئي به از آن تواني كرد [1] .

گوستاولوبون مي نويسد: حكومت مأمون به اوج كمال رسيده بود چه كشور آن ها در آسيا تا سرحد چين اتصال پيدا كرده بود در افريقا تا انتهاي سرزمين برابره «بربريها» و حبشي ها و يونانيان تا بوسفور متواري شده بودند از مغرب دامنه آن تا اقيانوس اطلس وسعت پيدا كرده بود خلاصه در طول دو قرن اين قبايل و طوايف پر دل چنان شدند كه تعليمات اسلامي تمام آن نژادهاي مختلف را به صورت ملت واحد درآورد و از حيث وسعت خاك در رديف روم بزرگ قرار گرفتند و با اين فرق كه حكومت اسلامي نه فقط در قوه و قدرت متصرفات بود بلكه در تمدن نيز بر تمام دنيا تفوق گرفت و تا عصر هارون و مأمون اين امپراطوري عظيم با قدرت و تمدن باقي بود و بحال ترقي و تعالي پيش مي رفت تا روزي كه زمامداران نالايق روي كار آمدند به تفرقه و انحطاط افتاد [2] .

در مجمل التواريخ و القصص مي نويسد: هارون الرشيد 23 سال و 7 روز خلافت كرد و پس



[ صفحه 4]



از او امين چهار سال و پنج ماه و دو روز خلافت نمود و مأمون 25 سال و پنج ماه و دو روز خلافت داشت و او جمله عراق را به طاهر بن حسين داد كه نصر بن شيث خارجي قيام كرد ورقه را از او بگرفت و مأمون قسمتي از عراق را به حسن بن سهل داد كه برادر ذوالرياستين بود و ابوالسرايا بر او خروج كرد و چون در خراسان علي بن موسي الرضا عليه السلام را وليعهد كرد و به همه اطراف نامه نوشت تا پس از مأمون با علي بن موسي الرضا بيعت كنند و در خطبه ها نام او بلند گردانند آل عباس بر اين كار انكار و خروج كردند و ابراهيم بن مهدي عم مأمون را بر خلافت برگزيدند و با او بيعت كردند و فضل بن سهل اين كار را از مأمون مخفي داشت تا علي بن موسي الرضا به مأمون گفت چنين خطري در پيش است و او را نصيحت ها كرد مأمون به علي بن موسي گفت جزاك الله يابن عمي خيرا و از اين پس عزم بغداد كرد و كسي را فراز كرده بود از مجهولان تا فضل بن سهل را بكشند....

و چون به طوس رسيدند علي بن موسي الرضا را كسل ديد دستور داد آب انار آوردند و زهر در آن كردند و به دست خويش به وي باز داد تا بخورد مأمون بيرون آمد حضرت رضا عليه السلام جان تسليم كرد مأمون او را پهلوي پدر دفن كرد كه به مشهد معروف است و از مشهد به بغداد رفت با علامت هاي سبز مهدي گريخت و آل عباس درخواست كردند كه همان لباس مشكي علامت عباسيان را معمول دارند و طاهربن حسين شفاعت كرد و مأمون قبول كرد [3] .

مأمون خليفه ي متكبري بود - سياستمداري كه ايراني الاصل و عربي التربية و داراي قدرت فكر و تعمق نظر بود.

از جمله كارهاي ابتكاري او در اسلام اين كه تتبع علوم حكمت نموده و دستور داد تا تمام انواع علوم حكمت علمي و عملي و طبي را از زبان يوناني به زبان عربي نقل كردند و اقليدس را حل كرد چنانكه شكل 7 را نسبت به مأمون دهند و شكل مأموني خوانند - ديگر آن كه مقاسمه اهل سواد به خمسين نهاد در حالي كه قبل از او نصف مي بردند - ديگر آن كه در عهد او شايع شد كه قرآن مخلوق است و مردم را الزام كردند به اين مذهب و با احمد حنبل به مناظره پرداخت - ديگر آنكه تغيير لباس سياه به سبز داد - مهم تر از همه اين بود كه خواست پس از خود خلافت را به آل علي كه فاضل تر از همه علي بن موسي بود برگرداند و در جريان شورش بغداد كه فضل مأمون را از آن بي اطلاع گذاشته بود و امام رضا عليه السلام جريان را به مأمون اطلاع دادند.



[ صفحه 5]



مامون از فضل پرسيد چرا به من گزارش ندادي؟

فضل گفت نخواستم خليفه پريشان خاطر شود و خود در مقام تدارك و جبران آن بودم

هندوشاه مي نويسد: «اينجا امام رضا عليه السلام به مامون فرمود مردم به سبب من و فضل از تو مكدرند بهتر اين است كه ما هر دو را از خود دور كنيد تا جهان بيارامد و فتنه ها ساكن شود» [4] .

مقصود امام اين بود كه خود از اين آشوب سياست بر كنار باشد و مردم هم از دست فضل و برادرش آسوده خاطر شوند مأمون اين رأي را پسنديد ولي به قيمت جان آن دو تمام شد كه پس از اندكي فضل در حمام كشته شد و حضرت امام رضا عليه السلام در طوس وفات يافت.

هندوشاه نوشته امام انگور دوست مي داشت و مأمون دستور داد انگور با سوزن و نخ زهرآلوده از دانه هاي انگور گذرانيدند و نزد حضرت رضا بردند و او را مسموم كردند.


[1] تجارب السلف ص 159.

[2] تاريخ تمدن اسلام گوستاولوبون ص 227.

[3] مجمل التواريخ و القصص ص 353.

[4] تجارب السلف ص 158.