کد مطلب:224136 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:144

احتجاج مأمون با علماي بغداد در فضيلت علي
مأمون الرشيد عباسي با دانشمندان بغداد درباره فضيلت حضرت علي عليه السلام احتجاجي نموده و ما از نظر اهميت اين موضوع و آن كه مي توانيم از اين احتجاج مطالبي به دست آوريم و مي توان از روي آن فهميد كه خلفاي عباسي هم كاملا به فضايل علي عليه السلام آگاه بودند و مي دانستند خلافت حق علي عليه السلام بوده و غصب شده و خود هم در مسند خلافت غاصب حق اولاد علي مي باشند ولي حب جاه و دنيا طلبي مانع از تخليه مقام مي باشد بيانات آن ها را نقل به معني نموديم و اميد است از مقصود خارج نشويم اسحق بن ابراهيم بن اسماعيل بن حماد بن زيد از مشاهير علماي بغداد و مفتي عصر و مجتهد زمان بود مي گويد يحيي بن اكثم در عصر مأمون مفتي و قاضي نافذالحكم بغداد بود روزي به منزل من آمد و گفت خليفه امر كرده چهل نفر از علماي بغداد را كه در فن خطابه و جدل و اقامه براهين و ايراد ادله قادر و توانا باشند انتخاب نمايم تا در مسائلي كه دارد جواب گويند و اكنون آن ها را كه داراي اين جهات باشند مي شناسي بگو تا دعوت كنم ابن حماد گويد من با تبادل افكار او نام چندين نفر را برده هركس را لياقت داشت ذكر مي كردم



[ صفحه 18]



و با توافق نظر يادداشت مي شد تا چهل نفر حاضر شدند يحيي آن ها را دعوت كرد كه به دربار مأمون گرد آيند صبح فردا همه در منزل يحيي حاضر و نماز صبح را با او خوانديم آن گاه يحيي گفت آقايان علماء خليفه چهل نفر را خواسته تا در موضوع مهمي بحث و احتجاج نمايد و بفرمائيد تا به دربار مأمون رويم همه روي به سراي خليفه رفتيم به ما اذن داد نشستيم مأمون در آن روز لباس هاي فاخر پوشيده و روز رسمي گرفته عمامه سياه بر سر و عباي قيمتي بلند در برداشت و چون همه نشستيم خليفه عمامه را برداشت و عبا را به كنار نهاد و ما را هم امر كرد عبا و عمامه به يك سو نهيم تا فارغ البال آغاز سخن نمايد.

موجبات استراحت و آسايش فراهم بود پس از كمي وقت مأمون سئوالاتي كرد كه هر يك به نوبه خود با استطاعت و بر حسب مراتب خويش احكام شرعي را جواب داده آن گاه مأمون گفت مقصود از احضار ما بحث در اين جزئيات نبوده بلكه براي اثبات امري ديگري بوده سپس شروع كرد و گفت من خليفه كه مأمون خليفه ي عباسي هستم حضرت علي عليه السلام را از جميع خلايق افضل و براي خلافت از تمام مردم اولي مي دانم و شما را نيز دعوت مي كنم كه اين عقيده را قبول نمائيد و رأي خود را در اين امر بيان كنيد.

اسحق گويد من گفتم خوب است خليفه موادي را كه درباره فضيلت علي عليه السلام در نظر دارد بيان فرمايد تا سايرين به مسئله آشنا شوند.

مأمون قبول كرد و به من رو كرده گفت اي اسحق فضيلت به چيست؟ و چگونه اثبات مي شود من گفتم اعمال صالحه مأمون گفت روزي كه خدا مردم را به دين اسلام به وسيله پيغمبرش محمد صلي الله عليه و آله خواند چه عملي افضل بود من گفتم اخلاص به شهادت كه موجب سبقت در اسلام بود مأمون گفت راست است آيا علي عليه السلام از همه مردم زودتر اسلام نياورد گفتم بلي ولي علي در آن وقت نابالغ بوده در سن 11 سالگي اسلام آورد و از مكلفين اول كسي كه اول اسلام آورد ابوبكر بود.

مأمون پرسيد آيا علي به الهام خدا به دين اسلام داخل شد يا به دعوت پيغمبر - اسحق گويد من به حيرت درماندم كه چه گويم و همه سر به جيب فكرت فرو بردند خليفه خود فرمود اي اسحق اگر بگوئي به الهام بوده است پيغمبر باشد و حال آن كه محمد خاتم پيغمبران و الهام مخصوص پيغمبران است پس بايد گفت علي با دعوت رسول خدا قبول اسلام كرده است مأمون تكرار كرد و اضافه نمود كه آيا پيغمبر بر صبي غير بالغ تكليف مالايطاق مي كند و حال آن كه فرمود «و ما انا من المكلفين» ما باز در فكر شديم آن گاه مأمون گفت با اين وصف علي در حالت



[ صفحه 19]



تكليف داخل دين اسلام شده.

مأمون پرسيد -اي اسحق آيا مجتهدين و علماي شما درباره فضيلت علي آثار و اخباري نوشته اند درباره ي ديگري هم همان فضائل را نوشته اند من گفتم روايات صحيحه كه درباره ي علي بن ابيطالب عليه السلام روايت شده در حق ديگري گفته نشده.

مأمون گفت اخباري كه در فضيلت ابوبكر روايت شده آيا مقابل اخبار فضيلت علي مي شود؟ اسحق - من گفتم برابر نيست.

مأمون پرسيد - آيا اخبار فضيلت ابوبكر - عمر - عثمان - جمعا مقابل اخبار فضيلت علي مي شود - گفتم برابري نمي كنند.

مأمون پرسيد - آيا قرآن مي خواني گفتم بلي گفت سوره «هل اتي علي الانسان» را بخوان شروع به خواندن نمودم تا به اين آيه رسيد كه «و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا».

مأمون گفت اين آيه در حق كي نازل شده گفتم در حق علي بن ابيطالب عليه السلام

مأمون گفت حديث المبشره بالجنة را شنيده اي گفتم آري - گفت اگر شخصي در اين حديث شك نمايد كافر مي شود گفتم حاشا كافر نمي شود زيرا خبر واحد است.

مأمون گفت اگر در سوره هل اتي شك نمايد چه خواهد شد - اسحق - گفتم كافر مي شود

مأمون گفت پس چرا شما آيه قرآن را با روايات واحده و شبهه ناك برابر مي نمائيد و بلكه روايت را بر آيات قرآن ترجيح مي دهيد

روايت المبشرة بالجنة در فضيلت ابوبكر و آيه اطعام در فضيلت علي است اسحق گويد ما در فكرت و حيرت فرو رفتيم.

مأمون گفت آيا حديث طير را مي داني گفتم بلي آن روايت را خواندم مأمون گفت تمام و صحيح است گفتم صحيح است.

مأمون گفت اسحق خداوند دعاي رسول خدا را قبول مي كند يا رد مي نمايد گفتم حاشا كه رد كند بلكه قبول فرمود گفت در اين صورت خداي تبارك و تعالي با قبول دعاي پيغمبرش عزيزترين مخلوق خود را فرستاد كه با رسول محبوبش از مرغ بسيار بخوردند گفتم بلي - گفت پس تناول كننده ي مرغ بريان با پيغمبر صلي الله عليه و آله كي بود كه دعاي رسول الله در حقش مستجاب شد و افضل است به انتخاب خدا و دعاي رسول علي عليه السلام مي باشد گفتم آري - گفت آيا امت افضل را اختيار



[ صفحه 20]



كردند يا مفضول را گفتم افضل را مأمون گفت افضل بر اقرار تو علي بن ابيطالب بود گفتم ابوبكر هم فضل دارد گفت مقصود ما اثبات افضليت است نه فضيلت و تو كدام فضل ابوبكر را اراده مي كني گفتم در قرآن وارد است «ثاني اثنين اذهما في الغار اذ قال لصاحبه لا تحزن ان الله معنا».

مأمون گفت مصاحبت اثبات فضيلت نمي كند و ممكن است دو نفر مصاحب مخالف يكديگر باشند و در قرآن نظير دارد «قال لصاحبه و هو يحاوره اكفرت بالذي خلقك».

اسحق گويد گفتم من تو را مايل به حق و از تعصب بر كنار مي دانستم اينك تو را در عناد و تعصب مي بينم آنگاه پرسيد حزن ابوبكر براي خدا بود يا براي خودش اگر گوئي براي خدا پس چرا رسول خدا نهي از چيزي فرمود كه براي خدا است اگر گوئي براي جان خودش در بيم بود كه آن فضيلت نيست اسحق مي گويد گفتم در قرآن و انزل الله سكينته نازل شده مأمون گفت خداوند سكينه و وقار را بر روسل نازل كرد يا به ابوبكر گفتم بر رسول خدا

مأمون اين آيه را خواند و انزل الله سكينته علي النبي و الذين معه و گفت آيا مي داني معيت رسول كيانند گفتم شما بفرمائيد - گفت زماني كه در غزوه حنين اصحاب فرار كردند و مغلوب شده شكست خوردند فقط در معيت پيغمبر هفت نفر از بني هاشم ماندند.

عباس بن ابيطالب عموي پيغمبر مهار شتر رسول الله را گرفته و پنج نفر هم اطراف او را داشتند و در ميدان جنگ فقط علي بن ابيطالب با كفار در پيكار بود بنابراين سكينه بر پيغمبر و علي نازل شده اسحق مي گويد اين مطالب همه بر ما روشن و آشكار بود و لذا تصديق كرديم مأمون برگشت به اول سخن گفت پس از اقرار به شهادتين و اسلام آوردن افضليت به چيست گفتم به جهاد در راه خدا

مأمون گفت آيا در ميان صحابه پيغمبر كسي را مانند علي در جهاد كردن مي شناسي گفتم كدام غزوه مقصود خليفه است گفت هر كدام مي خواهي ملاك بگير گفتم غزوه بدر را نمونه قرار مي دهيم مأمون گفت در جنگ بدر چند نفر از كفار كشته شدند - گفتم 52 نفر گفت چند نفر آنها به دست علي كشته شدند گفتم 30 نفر به دست علي و 22 نفر به دست همه اصحاب آنگاه مأمون گفت غزوه حنين را بگو گفتم بلي در حنين اصحاب منهزم و شكست خوردند و فقط 7 نفر ماندند كه تنها از ميان آن ها علي با كفار مي جنگيد مأمون گفت باقي اصحاب كجا بودند گفتم ابوبكر در آن موقع با پيغمبر شورا مي نمود مأمون گفت اي اسحق آيا رسول خدا استقلال رأي داشت در اعمال با محتاج به شور با ابوبكر بود گفتم تمام اعمال رسول الله به توسط وحي اجرا مي شد و محتاج به شور نبوده سپس مأمون گفت اگر چنين است چرا بايد مجاهدين فراري باشند گفتم كساني كه در جنگ و



[ صفحه 21]



جهاد حاضر بودند مأجور هستند مامون گفتم پس آيه فضل الله المجاهدين علي القاعدين در چيست من در تخير و عاجز ماندم.

مامون گفت اسحق آيا حديث (موالاة) را مي داني گفتم بلي و با طرق روات روايت كردم مأمون گفت اسحق از اين روايات معلوم مي شود كه ولايت علي به گردن تمام افراد حتي شيخين واجب بوده آيا چه فضيلتي با اين برابري مي كند و چه شد كه حق در جاي خود قرار نگرفت ما از جواب عاجز مانديم و سكوت كرديم.

مامون بار ديگر سخن از نو آغاز كرد گفت اي اسحق آيا حديث منزلت را شنيده اي گفتم شنيده ام گفت مي داني هارون با موسي عليه السلام برادر صلبي و بطني بود گفتم آري گفت ما بين علي و محمد صلي الله عليه و آله اخوت و برادري ظاهر نبود گفتم مي دانم چنين است گفت هارون چه منزلتي ديگر نسبت به موسي دارد گفتم منزلت و صايت و خلافت مأمون گفت اي اسحق منزلت علي بن ابيطالب نسبت به رسول خدا منزل خلافت و وصايت است اسحق مي گويد ما چهل نفر همه با اقرار به اين حقيقت روشن تسليم شده و سكوت كرديم آنگاه مامون سر به سوي آسمان بلند كرد و گفت الهي شاهد باش كه فضيلت و ولايت علي بن ابيطالب را من مامون ثابت كردم و مردم را به طريق حق دعوت كردم ولي هادي تو هستي.