کد مطلب:224144 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:131

سر دو راهي سياست
از مقدمات مطالب گذشته معلوم شد كه فضل ميل نداشت اخبار انقلاب شهر و ولايت مخصوصا بغداد كه برادرش حكومت مي كرد به سمع مأمون برساند - او مي خواست اولا دره ي عميقي بين مأمون و حضرت رضا عليه السلام فاصله بيندازد كه امام رضا مطلع نباشد و اگر مطلع از اوضاع سياست شد به مأمون خبر ندهد و لذا ديديم كه حتي دستور داد درب خانه امام عليه السلام را به طرف خانه مأمون بستند و سعايت كرد كه چهل نفر مأمور گذاشتند تا كساني كه مي آيند خدمت امام رضا عليه السلام براي كسب علم و فضيلت آن ها را منع كنند و يا كارآگاهان فضل از مذاكرات آن ها مطلع شده گزارش دهند.

از طرف ديگر فضل مي خواست با نيروي خراسان عراقي ها را كه به دوستي خلافت عباسي گرويده بودند سركوبي دهند و چون متهم بود كه خط سير مأمون را او منحرف ساخته مي ترسيدند اين اخبار به مأمون برسد و در مقام وي تزلزلي رخ دهد آري كساني كه حب جاه دارند براي حفظ مقام و منصب بسيار مرتكب خطاها و لغزش ها مي گردند كه سبب ظلم و ستم به جامعه مي شود و در حال ارتكاب مست قدرت و رياست هستند!!

امام عليه السلام از همه جهان و در همه جهات عالم و مطلع بودند و به علاوه كه خبر انقلاب بغداد و قيام عباسيان قصه مخفي كردني نبود نقل محافل شد و به حضرت رضا عليه السلام هم گزارش دادند - اخبار مردم مدينه و ستم هايي كه بر آن ها مي شود همه را شيعيان به عرض رسانيدند!!

فضل تمام جهات را بسته بود كه اين خبر به مأمون نرسد زيرا برادرش حسن مسئول اين قيام شناخته مي شود. يا اقلا بي كفايتي او ثابت مي گردد.

از يك طرف حضرت امام رضا عليه السلام صلاح نديدند مامون را از اين واقعه بي اطلاع بگذارند زيرا خطر جان و مال و رياست بود.