کد مطلب:224146 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:138

امام رضا مأمون را از همه جريان مطلع ساخت
حضرت رضا عليه السلام مأمون را از انقلاب مدينه و كوفه و بصره و بغداد مطلع ساختند!! و تمام اخبار كشور را به سمع او رسانيدند [1] .

طبري مي نويسد فضل مأمون را از اوضاع بي خبر گذاشته بوده و حضرت رضا او را به تمام اخبار واقف ساختند و فرمودند كه در بغداد مردم با ابراهيم بيعت كرده مأمون گفت فضل خبر دارد، با ابراهيم به نمايندگي من بيعت كرده اند.

حضرت رضا عليه السلام فرمود فضل بن سهل دروغ گفته خيانت كرده است زيرا جنگي بين ابراهيم و حسن بن سهل در گرفته اگر به نمايندگي بود كه جنگ رخ نمي داد - مردم به خاطر فضل و حسن و تفويض ولايت عهدي خودت به من به تو خشمگين شده اند.

مأمون پرسيد اين مطالب را از سپاهيان كسي مي داند؟

حضرت رضا فرمود آري يحيي بن معاذ - عبدالعزيز بن عمران و عده ديگر. مأمون



[ صفحه 86]



گفت آن ها را احضار فرمائيد تا از آن ها سؤال شود.

حضرت رضا امر فرمود آن ها كه از انقلابات عراق و حجاز اطلاع داشتند آوردند.

مأمون از يحيي بن معاذ - عبدالعزيز بن عمران - موسي و علي و پسران ابي سعيد كه خواهرزاده ي فضل بودند و خلف مصري از همه آن ها سؤال كرد از اوضاع چه خبر داريد؟

آن ها امتناع كردند تا مأمون به آن ها امان داد و گويا به خط خود اماني نوشت و به يكايك آن ها امان داد كه در صورت اطلاع فضل از شر او ايمن باشند و قول داد سر آن ها را فاش نكند.

سپس آن ها تمام وقايعي كه امام ع فرموده بود با خصوصيات ديگر به عرض رسانيده و اضافه كردند كه سران سپاه از خليفه كدورت حاصل كرده اند.

و از جمله وقايعي كه رخ داده و بسيار اشتباه بود قتل هرثمه است كه آن سردار نامي را به سعايت بر اثر تدليس و نيرنگ فضل كشتند در حالي كه هرثمه آمده بود خليفه را از وقايع حادثه مطلع سازد.

الفخري نيز مطالب طبري را تأييد مي كند كه فضل مامون را از وقايع انقلاب و فتنه بغداد بي خبر گذاشت تا حضرت رضا «ع» نزد مأمون رفته فرمودند:

اي خليفه مردم بغداد بيعت تو را با من به ولايتعهدي و تغيير لباس سياه به سبز انكار كرده و تو را خلع نمودند و به ابراهيم عمويت بيعت كردند و حضرت رضا (ع) نزد مامون گروهي از سرداران سپاه را حاضر فرمود كه آن ها شهادت بر حقيقت اين خبر دادند و به او فرمود بايد به سمت بغداد حركت كني [2] ابن خلدون دقت بيشتري كرده مي گويد سران لشكري و كشوري از اين واقعه مطلع شدند ولي نمي توانستند خود را به مأمون برسانند و جريان را گزارش دهند و لذا خدمت حضرت رضا (ع) جمع شده خواهش كردند آن حضرت اين خبر را به مأمون رساند و حضرت رضا (ع) اين جريان را مفصل براي مأمون تشريح كرده سرداران سپاه و رجال كشوري هم تأئيد نمودند [3] جرجي زيدان مي نويسد:

فضل بن سهل اخبار فتنه هاي بغداد و كوفه و بصره را از نظر مأمون پنهان مي داشت براي آن كه نترسد و نقض عهدي نكند ولي چون حضرت رضا (ع) از حوادث بغداد مطلع شدند و نفس مقدسش زير اين بار نمي رفت كه براي ولايتعهدي ايشان حادثه ي ناگواري رخ دهد و



[ صفحه 87]



بر ضرر مأمون تمام شود لذا نزد مأمون رفته و كاملا اوضاع را براي او تشريح فرمودند [4] .

نظر جرجي زيدان اين است كه فضل به منظور حفظ مقام ولايتعهدي اين اخبار را نمي داد ولي با شواهد ديگري كه در دست است به نظر ما براي حفظ مقام برادرش حسن بن سهل كه او را بي كفايت مي خوانند مأمون را بي اطلاع مي گذاشت.

و منع فضل از اتمام نماز عيد دليل مبرهني بر اين حقيقت است كه نمي خواست امام رضا عليه السلام نفوذي كامل پيدا كند.

ابن جوزي مي نويسد:

امام رضا عليه السلام نصايحي به مأمون كردند بدين ترتيب كه فرمود:

اي اميرالمؤمنين خيرخواهي براي تو واجب است و خيانت بر مؤمن شايسته نيست عامه روشي را كه تو نسبت به من اتخاذ كردي نپسنديده اند و خواص فضل بن سهل را ناشايسته مي شناسند و او را مكروه مي دانند صلاح بر اين است كه از من و سهل درگذري و دوري گزيني تا خاصه و عامه به سوي تو بگرايند و كارها استقامت پذيرد [5] .

به نظر نويسنده سر دو راهي سياست همين جا بود و حقيقت مطلب اين است كه امام با كمال صراحت به مأمون فرمودند ولي تشخيص مأمون اشتباه بود كه به جاي دور كردن آن ها يا به حال وقفه گذاشتن مقام آن دو نفر در مقام قتل آن ها بر آمد و از اين جهت به خود و كشور زياني بزرگ رسانيد كه غير قابل جبران شد!!


[1] طبري ص 150 ج.

[2] الفخري ص 164.

[3] ابن خلدون ص 249 ج 3.

[4] تاريخ تمدن جرجي زيدان ص 160 ج 4.

[5] تذكرة الخواص ابن جوزي ص - العاملي ص 170.