کد مطلب:224156 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:106

كشته شدن فضل
اين نامه به نظر ما بيشتر به نقشه ي سري مأمون كمك كرد زيرا اموال به قدري زياد بود كه هيچ كس از مردم دنيا نمي توانست از آن صرف نظر كند و اگر نقشه ي رفتن به بغداد و تضاد عقيده و افكار بين او و مأمون و امام رضا (ع) هم نبود كافي بود كه با اين بخشش مأمون وزير خود را بكشد كه اموال بي حساب او را تصرف كند.

چنانچه گفته اند:

دولت آن است كه بي خون دل آيد بكنار

يك ثروت وافري خود به خود مشروط به يك شروطي كه در نقشه مرموز فضل بود كنار مأمون آمد او هم با كمال مهارت قبول و امضاء كرد و براي آن كه مهلتي براي شرطش رخ ندهد دستور داد فضل را در حمام سرخس كشتند و مدتي در سرخس ماندند كه از دو ماه كمتر نيست و مدتي هم در طوس بودند كه از شش ماه بيشتر نمي شود؟ و بنابر بعضي اخبار مأمون امام را در سرخس مقيدا محبوس نموده بود [1] .

مأمون به طرف بغداد حركت كرد چون وارد سرخس شد آن جا چند روزي توقف كرد در منزلي كه داشت حمامي بود و چنانچه گفته شد همان روز چهارشنبه بود سال 202 اتفاق افتاد [2] .

اگر سوم شعبان حساب شود شش ماه قبل از شهادت حضرت بود و اگر بر روايت ديگر آخر ذي حجه باشد دو ماه قبل از شهادت رخ داده.

شيخ مفيد در جمعه 3 شعبان نوشته و صدوق شهادت امام را 21 ماه رمضان كه 48 روز فاصله مي شود.

در روضات الانوار است كه پس از قتل فضل مأمون نزد مادرش فرستاد كه هر چه از اندوخته و جواهر و اسناد قيمتي هست نزد ما بفرست ما در فضل صندوقچه ي نزد مأمون فرستاد كه چون گشود ديدند بر حريري نوشته كه روز چهارشنبه بين آب و آتش كشته خواهد شد.

مأمون به دوستي فضل تظاهر مي كرد و مي خواست او را مقرب دربار معرفي كند در حالي كه پس از اطلاع از بي خبر گذاشتن او در جريان انقلاب بغداد و كوفه اين نقشه را طرح كرد ولي خواست مردم و ساير مقربان درگاهش نفهمند كه به امر مامون قتل فضل رخ داده است در صورتي كه مورخين اكثر اين قتل را نتيجه تدبير خود مأمون دانسته چنانچه مسموميت امام



[ صفحه 98]



رضا (ع) را به دست خود او مسلم مي دانند [3] .

دكتر رفاعي مي نويسد مأمون كار خود را انجام داد و ناگهان صدا بلند شد جماعتي بر فضل بن سهل در حمام حمله كرده و او را كشتند و مأمون فوري دستور داد قاتلين را دستگير كنند و به كيفر برسانند چون آن ها دستگير شدند از خود دفاع كرده گفتند فضل را به امر خود خليفه كشته ايم البته مأمون راضي نبود چنين اتهامي به آن ها داده شود ميل داشت مانند جريان اين عصر [4] آن ها اقرار به قتل بكنند ولي خليفه از آن ها بگذرد همين كه گفتند خود امير به ما دستور داده مامون هم گفت آن ها را گردن بزنيد و سرهاي قاتلين را در ضمن نامه تأثر و تسليت براي حسن بن سهل برادرش فرستاد و وعده داد كه او را جانشين برادرش فضل نمايد و به وزارت برساند.

اين هم سياستي بود كه خواست عمل خود را براي حسن مجسم سازد و هم او را تهديد كرده باشد و هم تجليل تا بداند بايد با خلوص ارادت خدمت كند و براي جلب توجه او دخترش پوران ده ساله را به ازدواج خود در آورد در حالي كه تا هشت 8 سال بعد او را متصرف نشد [5] .

اگر از مطلب دور نيفتيم اين نكته را ناگفته نگذاريم كه حسن بن سهل براي خوش آمد مأمون خوش رقصي كرد و خانه اي تهيه نمود كه رقاصان و سازندگان و نوازندگان را در آن جمع مي كرد تا خليفه خوش باشد او هم به كام دل خود بپردازد و هرچه مي خواهد بكند و روزي كه اسحق موصلي موسيقي دان معروف در آنجا ساز مي زد حسن بن سهل دختر خود پوران را مانند حوريه ي ساخته به رقص فرستاد پوران اشعار شيريني مي خواند و خوب مي رقصد تا در دل مأمون جا گرفت مأمون او را ديد و پسنديد و به عقد خود در آورد - حسن هم گفت قربان كنيز شما است و شما صاحب اختياريد [6] .

دنيا كهنه رباطي است كه اوراقش مكررات است و اين حادثه هم اكنون در اجتماعات فاسد ما جاري است. و نظاير بسيار در تاريخ ادارات دولتي دارد!!! [7] .

الفخري مي نويسد وقتي قاتلين را آوردند محاكمه كنند آن ها به مأمون گفتند تو ما را امر كردي به قتل فضل حالا ما را مي خواهي گردن بزني؟! مأمون به آن ها جواب داد به قتل اقرار كرده ايد و من به اقرار خود شما امر به قصاص مي كنم اما ادعاي شما دليل ندارد.



[ صفحه 99]



هندوشاه مي نويسد چون فضل كشته شد مأمون وزارت را به حسن بن سهل داد و عمويش در خراسان بود و همان جا پوران دختر حسن را به عقد مأمون در آورد و عقد نكاح بست محرم سال 202 - معلوم نبود فضل برادر ديگري داشته كه ملازم مأمون بود و مي دانسته كه حسن دختري به نام پوران دارد براي تقرب به مأمون عقد بسته.

و گويد در همان شب مأمون دختر خويش ام الفضل را به حضرت رضا (ع) عقد بست [8] محمد بن ابي عباده روايت مي كند كه چون فضل كشته شد مأمون خدمت حضرت رضا (ع) رفت و عرض كرد من خواهشمندم در اين امر مرا كمك كني كه نگويند خليفه وزير خود را كشته.

حضرت امام رضا (ع) فرمودند بر ما دعاست و بر تو تدبير [9] .

مأمون براي تدبير كار خود گروهي را تبعيد كرد و برخي را دستگير نمود و منصب عده اي را گرفت و نام آن جمعيت كه محروم ساخته بود «مشامته» گذاشت و براي مرگ فضل اظهار تأثر كرد [10] .


[1] منتخب التواريخ ص 393.

[2] مروج الذهب مسعودي ص 350 ج 5 - دائرة المعارف اسلامي (ماده ي: المأمون).

[3] الفخري ص 164.

[4] توضيح اين كه منظور از اين عصر و اجتماعات فاسد دوره پهلوي است.

[5] جمهرة رسائل العرب في المصور العربية الزهراء ص 425 ج 2.

[6] علام الناس اقليدي ص 164.

[7] توضيح اين كه منظور از اين عصر و اجتماعات فاسد دوره پهلوي است.

[8] تجارالسلف هندوشاه ص 164.

[9] بحار ص 40 ج 12.

[10] يعقوبي ص 179.