کد مطلب:224157 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:113

حضرت امام رضا با مأمون
مأمون در موقعي كه عازم خراسان شد و كار خلافت بر او مسلم گرديد مقام و مرتبه امام را در جامعه مسلمين مي دانست و خوب از جريان آگاه بود در انديشه رفت كه چگونه مباني خلافت خود را مشيد و محكم نمايد تا از معارضين داخلي و خارجي مصون گردد.

مأمون مرد متفكري بود اما نقشه او با يك جنايتي عظيم مواجه گرديد كه اگر به آن حيله و دغل طرف نمي شد مسلم كه دوام و اثرش در جامعه بهتر و بيشتر مي شد و در اين طرح و نقشه بسيار فكر و انديشه به كار برد كه شايد امپراطوريش بر پدر برتري يابد.



هزار نقش برآرد زمانه و نبود

يكي چنانچه در آئينه تصور ماست



از مفاد نقشه مأمون به شرحي كه عبدالله بن سهل بن نوبخت نديم و صاحب سر مأمون روايت كرده اين طور استفاده مي شود.

مأمون از توجه مردم به بني فاطمه و علويين بيمناك بود و چون عده سادات موسوي روز افزون شده بودند و علماء و دانشمندان هم از اين طبقه بودند ديد نمي تواند مانند پدر قتل عام



[ صفحه 100]



كند زيرا عكس العمل همان قتل ها نيز همين محبوبيت علويين نزد مردم شد به طوري كه مردم همان عقيده كه به پيغمبران داشتند به ائمه معصومين ابراز مي نمودند و هر كس از آن ها اعراض مي كرد يا حس بدبيني به علويين نشان مي داد او را از ربقه دين خارج مي دانستند - بسيار به فكر فرو رفت تا بدينجا رسيد كه اولا كليه علويين و عباسيين را تمركز دهد و زير نظر بگيرد تا مبادا كسي بر او خروج كند و وضع عمومي اشخاص برازنده خاندان علوي و عباسي را نيز از نزديك شاهد و ناظر باشد با مطالعات كامل خود به اين فكر افتاد كه اگر زاهدترين و عالم ترين بني هاشم و علويين را كه مورد احترام و عقيده عامه مردم است در جريان كار سياست بگذارد و چون سياست عقيم است در عزل و نصب و جلب منافع و دفع مضار افراد مخصوصا خواص و نديمان و عمال سياست دور و نزديك قهرا اصطكاك منافع حاصل مي شود و آن كس كه محبوب و مطاع و مورد احترام است منفور و مخذول و مورد طعن و لعن مي گردد و آن نتيجه اي را كه مأمون مي خواست مي گيرد - به عبارت ساده تر خواست مقام وزارت خود را به شاخصين علويين بسپارد و آن ها را در امور سياست لكه دار و ننگين ساخته با پرونده سازي و تبليغات مؤثر آن ها را منفور و سپس معزول كرده در گوشه انزواي اجباري وادارد كه هم افكار عمومي از آن ها برگردد هم مباني حكومت خود را مشيد و استوار كرده باشد و هيچ نوع معارضي در ميدان نباشد.

قصد مامون اين بود كه زاهدترين و عابدترين بني فاطمه را به صورت فاسق ترين مردم در نظر عامه جلوه دهد - تا به كلي افكار عامه از همه علويين برگردد.

اگر اين نقشه و سياست در مقابل يك حقيقت مسلم آسماني و يك امر ولايت مطلقه متصل به ولايت كليه الهي نبود شايد مأمون توفيقي حاصل مي كرد كه خوب را به صورت بد و بد را به صورت خوب بنماياند ولي غافل از اين كه مرور زمان هر كار مجاز را از حقيقت تفكيك مي نمايد.

اين فكر و انديشه را به عبدالله بن سهل نوبخت پس از شهادت امام به ميان گذاشت گفت از مردم پنهان بدار من ديدم بايد شاخص ترين اين خاندان را انتخاب كنم و امور سياست را به او بسپارم تا خود مردم از آن ها برگردند و بعد هم زير نظر تحقير بگيريم ولي در عمل مواجه با جريان ديگري شدم كه ابوالحسن الرضا حاضر به قبول تصدي عزل و نصب نشد در علم و بحث و فحص هم بر همه برتري يافت من فكر مي كردم علماي بزرگ او را مغلوب و تحقير كنند ولي



[ صفحه 101]



هر بحث مشكلي را به ميان گذاشتم او بر همه فائق آمد و الحق كه معدن علم و فضيلت و كمال و مخزن دانش و بينش بود - در اجراي عمل مردد شد اگر مي خواست امام را با مقام ولايتعهدي نگاه دارد از حسن شهرت و عظمت مقام و مرتبت و علم و دانش او بيمناك بود كه مردم نه تنها برنگشتند ارادت و عقيده آن ها صد چندان شد و شايد موجب اضمحلال خلافت او و بني عباس گردد از طرفي با حفظ او در دستگاه خلافت قيام بني عباس را چه پاسخ گويد اگر مي خواست امام را عزل كند به بدتر سبب سرزنش و طعن و لعن او مي شد لذا سياست دغل و سالوسي پيش گرفت و ابوالحسن علي بن موسي الرضا (ع) را در بين سفر مسموم نمود تا از تدبير خود كرده بگريزد و با نشان دادن عوامل علاقه و دوستي ظاهري هم مردم را اغفال بنمايد و لذا مبادرت به سياست قتل امام نمود [1] .


[1] براي كشف حقيقت امر به كتب اخبار الحكماء ابن قفطي ص 149 - فرج المهموم سيد بن طاوس ص 142 - اعلام الوري طبرسي ص 194 - عيون اخبار الرضا ص 285 - تذكرة الخواص ص 200 وفات الرضا ص 31 مراجعه شود.