کد مطلب:224168 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:102

رحلت امام هشتم
تا برگشتم ديدم امام از دنيا رفته و حضرت ابوجعفر فرمود تو آب بريز من غسل مي دهم من آب مي ريختم امام نهم غسل مي دادند حنوط بهشتي حاضر بود بدان حنوط كردند كفن نمودند و نماز خواندند آن گاه فرمود تابوت بياور عرض كردم بروم نزد نجار تابوت خبر كنم فرمود در اين خزانه تابوت هست بياور رفتم ديدم تابوتي كه تا آن روز به چشم نديده بودم آن را بردم خدمت حضرت جواد بعد جسد امام (ع) را گرفتيم در مي ان آن تابوت نهاديم و باز نماز خواندند من ناگهان ديدم سقف شكسته شد و آن تابوت بلند شد به طرف آسمان رفت.

پريشان شدم عرض كردم يابن رسول الله الان مامون از من جسد پدرت را مطالبه مي كند چه جواب گويم؟! فرمود ساكت و آرام باش اكنون بر مي گردد لحظه اي گذشت حضرت اباجعفر فرمود:

يا اباالصلت ما من نبي يموت بالشرق و يموت وصيه بالمغرب الاجمع الله بين ارواحها و اجسادها.

هيچ پيغمبر يا ولي و وصي او نيست كه در شرق عالم از دنيا برود مگر آن كه خداوند بين او و وصيش در مغرب هم باشد جمع كند و ارواح و اجساد آن ها را به هم نزديك سازد.

ابوصلت قسم ياد مي كند كه هنوز حديث و سخن گفتن ابوجعفر تمام نشده بود كه سقف شكافته شده و تابوت نزول كرد به جاي خود قرار گرفت و امام (ع) از تابوت در فراش خود قرار گرفته آن گاه فرمود در را بگشا و مامون را خبر ده در را گشودم و به مامون خبر دادم كه او با غلامانش گريه كنان و بر سر زنان وارد شدند ديگر اثري از حضرت جواد الائمه نديدم [1] .


[1] عيون اخبار الرضا باب 63 ص 354.