کد مطلب:224169 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:109

بيانات مأمون در مقابل جسد امام رضا
ابوالفرج مي نويسد: مامون بالاي سر آن حضرت آمد در حال استغفار گفت: «اي برادرم براي من ناگوار است كه پس از تو زنده بمانم و حال آن كه براي بقاء تو آرزومند بودم و ناگوارتر از فوت تو آن است كه مردم مي گويند من تو را زهر خورانيده ام و حال آن كه از اين اتهام



[ صفحه 121]



حضرت فرمودند تو راست مي گوئي به خدا قسم تو از اين تهمت مبرا هستي بعد مأمون از نزد آن حضرت بيرون رفت و حضرت دار فاني را وداع فرموده [1] .

اين روايت چندين نقطه ضعف دارد اولا در حال احتضار كسي نمي دانست حضرت را چه شده كه مأمون مي گويد بري من دشوار است كه مردم مي گويند من تو را زهر داده ام اگر اين روايت صحيح باشد بايد اتخاذ سند كرد و گفت حتما همين طور است كه مأمون شبهه را خودش در ميان انداخت و به اضافه كه مأمون در حال احتضار آمده باشد و اين سخن بگويد و بعد بيرون رود بعيد به نظر مي رسد.

اما اين كه امام قسم ياد كرده باشد كه تو مبري هستي از امام و سوگند در يك مسئله ثابت غير قابل امكان است و اگر بدون قسم هم فرموده باشد به حالت استهزاء بوده.

شيخ صدوق مي نويسد: صبح كه مأمون بر مرگ حتمي آن حضرت اطلاع يافت آمد سر و پاي برهنه و اشك ريزان با غلامان و ملازمان در مقابل آن حضرت ايستاد گفت:

اي برادر من مرگ تو رخنه اي در اسلام انداخت و مقدرات الهي بر تقدير و تدبير من غالب آمد.

مأمون مي ناليد و مي گفت اي آقاي من اي سيد و بزرگ من به خدا سوگند نمي دانم كدام مصيبت بر من عظيم تر است جدائي چون تو پيشوائي و مفارقت مانند تو رهنمائي يا تهمتي كه مردم به من مي زنند و گمان مي برند من شما را به قتل رسانيده ام.

در اين روايت است كه حضرت به او پاسخي نداد فقط يك كلمه به او فرمود اي مأمون با پسرم محمد تقي نكو معاشرت كن كه وفات تو و وفات پسرم به هم نزديك خواهد بود [2] .


[1] مقاتل الطالبيين ص 374.

[2] وفات مأمون ماه رجب سال 218 در سن 48 سالگي رخ داد و شهادت حضرت امام محمد تقي در جمعه 29 ذي قعده سال 225.