کد مطلب:224170 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:103

خبر هرثمه در مسموميت و دفن آن حضرت
ابن بابويه قمي در باب 64 [1] از هرثمة بن اعين روايت مي كند كه گفت شبي نزد مأمون بودم چهار ساعت از شب گذشته بود پس از برگشتن به خانه صداي در را شنيدم گفتم كيستي گفت به هرثمه بگو امامت علي بن موسي تو را احضار فرموده.

برخاستم به سرعت لباس پوشيدم خدمت آن حضرت شتافتم - وارد بر آن حضرت شدم ديدم



[ صفحه 122]



در صحن خانه نشسته فرمود اي هرثمه آن چه مي گويم خوب گوش فرا دار و بشنو و حفظ كن عرض كردم به چشم.

فرمود نزديك شده است كه من به خداي خود ملحق شوم و به جد بزرگوار و پدران ابرار خود بپيوندم نامه عمر من به آخر رسيد و مأمون عزم دارد كه مرا به زهر جفا مسموم كند و اين زهر در انار و انگور است اما زهر انگور در رشته و نخي خواهد كشيد و با سوزن در دانه هاي انگور مي گذراند و اما انار، ناخن غلامان خود را به زهر آلوده مي كند و به دست او براي من انار دانه مي نمايد و آب آن را مي گيرد و مرا دعوت مي كند و از انگور و انار به من به جبر مي خوراند و قضاي حق تعالي بر من جاري مي گردد - چون از اين جهان رفتم مأمون مي خواهد كه مرا به دست خود غسل دهد چون تصميم گرفت در خلوت پيغام مرا به او برسان بگو امام گفته است - اگر خود متعرض غسل و كفن و دفن من شوي خداوند تو را مهلت نخواهد داد و عذابي كه در آخرت براي تو مهيا كرده به زودي در دنيا براي تو خواهد فرستاد - چون اين سخن را بشنود دست از غسل من بر مي دارد و كار را به عهده تو خواهد گذاشت و به بام خانه رود كه ببيند تو چه مي كني.

اي هرثمه تو هم متعرض غسل من مشو خواهي ديد كه در گوشه اين خانه خيمه سفيدي نصب خواهد شد مرا به اندرون آن خيمه ببر و خود بيرون خيمه بايست؟ ولي نظر بدان مكن كه هلاك مي شوي و بدان كه مأمون ازبالاي بام خانه به تو خواهد گفت اي هرثمه شما شيعيان مي گوئيد امام را غسل نمي دهد مگر امام (ان الامام لا يغسله الا الامام مثله) پس كسي غسل مي دهد ابوالحسن را و حال آن كه پسرش در مدينه است و ما در طوسيم چون اين بگفت جواب بگو ما شيعيان مي گوئيم امام را واجب است امام غسل دهد اگر ظالمي منع نكند و اگر كسي منع كرد امامت او باطل نمي شود اگر امام رضا را در مدينه مي گذاشتي پسرش امام زمان است او را علانيه غسل مي داد ولي اكنون چنان غسل مي دهد كه كس نبيند.

اي هرثمه پس از ساعتي خواهي ديد كه آن خيمه بر چيده مي شود و جسد مرا غسل داده و حنوط كرده و كفن نموده و نماز خوانده بر روي تابوت گذاشته اند آن جسد را برداريد به سوي مدفن من برويد مرا به قبه هارون خواهند برد آن جا مي خواهند قبر پدرش هارون را قبله قبر من قرار دهد و هرگز نخواهد شد اگر همه كلنگ داران خراسان جمع شوند و كلنگ بزنند به قدر يك ذره ناخني از آن سنگ كه پيدا شود كنده نخواهد شد - چون ديدي مأيوس شدند از طرف من نزد مأمون برو بگو اين قصد عملي نيست و قبر امام مقدم قبر هارون است پيش روي هارون كلنگ



[ صفحه 123]



بر زمين بزنند قدري كه كندند قبري ساخته و لحدي آماده پيدا مي شود چون قبر آماده شد از ضريح آب سفيدي بيرون خواهد آمد و قبر از آن پر خواهد شد و ماهي بزرگي در آن آب مي بيني كه به طول قبر است بعد از ساعتي آن ماهي ناپديد مي شود و آب فرو خواهد رفت آن وقت مرا در قبر بگذاريد و نگذار خاك در قبر بريزند زيرا قبر خود پر خواهد شد.


[1] عيون اخبار الرضا ص 355.