کد مطلب:224171 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:87

آثار مسموميت
حضرت رضا عليه السلام فرمود آن چه گفتم حفظ كن و عمل نما و مبادا مخالفت كني كه به ضرر تو تمام مي شود.

هرثمه گفت در آن ساعت با كمال تأثر و حزن گريان بيرون آمدم و غير از خدا كسي بر ضمير من مطلع نبود چون روز شد مأمون مرا طلبيد تا عصر نزد او بودم آنگاه مأمون گفت برو نزد امام رضا عليه السلام بگو مأمون سلام مي رساند مي گويد اگر ممكن است نزد ما بيائيد و اگر نمي توانيد من خدمت شما برسم و اگر قبول كرد بيايد مبالغه كن زودتر بيايد - چون خدمت آن حضرت رسيدم فرمود وصيت هاي مرا حفظ كردي عرض كردم آري حضرت كفش خواست و فرمود مي دانم تو را براي چه فرستاده است و به طرف منزل مامون رفتيم چون وارد منزل شديم مامون از جاي برخاست و استقبال كرد و دست در گردن امام كرد پيشاني آن حضرت را بوسيد و امام را بر جاي خود نشانيد و از هر دري سخني گفت - در ضمن به يكي از غلامان گفت انگور و انار بياورند هرثمه مي گويد چون نام انگور و انار شنيدم بر خود لرزيدم

در گوشه اي رفتم آرميدم چون نزديك زوال شمس شد حضرت عبا بر سر انداخت و از خانه مأمون بيرون رفت پس از ساعتي مأمون امر كرد اطباء به خانه ي آن حضرت بروند - سبب آن را پرسيدم گفت مرضي به آن حضرت عارض شده و مردم در امر آن حضرت گمان هائي مي برند من يقين كردم آن چه حضرت فرموده خواهد شد چون ثلثي از شب گذشت صداي شيون از خانه حضرت بلند شد مردم به دور خانه ي آن حضرت جمع شدند من نيز به سرعت رفتم ديدم مامون ايستاده و سر خود را برهنه كرده و بندهاي خود را گشوده و به آواز بلند گريه مي كند.