کد مطلب:224173 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:93

انتخاب محل قبر
چون به قبه هارون رسيديم كلنگ داران در پشت سر هارون خواستند قبري بكنند هر چه كلنگ زدند ذره اي از خاك جدا نشد - مأمون گفت مي بيني زمين چگونه امتناع مي نمايد از حفر قبر او؟!

گفتم به من امر كرده كه يك كلنگ پيش روي هارون بزنم قبر ساخته ظاهر مي شود مأمون گفت بسيار عجيب است. اما از ابوالحسن علي بن موسي الرضا هيچ امري غريب و عجيب نيست!!

اي هرثمه آن چه به تو دستور داده عمل كن - هرثمه گفت من كلنگ را گرفتم در جانب قبله هارون به زمين زدم به يك كلنگ زدن قبري كنده و در ميانش ضريحي ساخته پيدا شد - مأمون گفت اي هرثمه او را در قبر گذار گفتم به من امر كرده او را در قبر نگذارم تا امري عجيب ظاهر شود گفت بسيار خوب هر طور دستور فرموده عمل كن - هرثمه گويد آبي سفيد در آن ميان ظاهر شد قبر را پر كرد بعد ماهي بزرگي به طول قبر پديدار گرديد پس از لحظه اي آن ماهي ناپديد شد و آب به كلي نابود گرديد. آن گاه خواستم جسد شريف را در ميان قبر سرازير كنم بدن مبارك خودبه خود در قبر قرار گرفت و پرده سفيدي بر روي قبر قرار گرفت من ديگر قبر را نمي ديدم نفهميدم چه شد و كي آن جسد طاهر و طيب را به قبر برد - مأمون به حاضرين گفت خاك روي قبر بريزيد گفتم فرمود خاك نريزيد گفت پس چه كسي قبر را پر مي كند - گفتم صبر كن ببين چه خواهد شد مردم همه چشم بر آن آرامگاه ولايت دوخته ببينند چه خواهد شد - در اين حال ديديم قبر پر شد و از زمين بلندتر گرديد و مردم متفرق شدند.