کد مطلب:224181 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:85

نظر نويسنده درباره ي شهادت
مورخين و محدثين درباره شهادت و كيفيت مسموميت آن حضرت اختلاف دارند.

شيخ صدوق شهادت را در طوس در قريه سناباد نوقان روز جمعه بيست و يكم ماه رمضان سال 202 نوشته است در سن 49 سال و 6 ماه و دفن آن حضرت را در خانه حميد بن قحطبه طائي در قبه معروف هاروني.

صلاح الدين صفدي شارح لامية العجم مؤيدالدين طغرائي دروافي بالوفيات تقريبا همين تاريخ را تأييد كرده است.

فيض در وافي مي نويسد در ماه صفر سال 203 در سن 55 سالگي رحلت فرمود

ابن خلدون مغربي به پيروي طبري مي نويسد مأمون وارد شهر طوس شد علي الرضا به واسطه انگوري كه خورد ناگهاني مرد روز آخر ماه صفر سال 203

در منتهي المقال في احوال الرجال شهادت را در سن 55 سالگي در سال 203 نوشته.

شيخ مفيد مي نويسد و قبض عليه السلام به طوس من ارض خراسان في صفر سنة ثلث و مأتين و



[ صفحه 132]



له يومئذ خمس و خمسين سنه

كمال الدين محمد بن طلحه ي شافعي مي نويسد وفات آن حضرت سال 203 و بعضي سال 202 گفته اند.

طبرسي مي نويسد در آخر ماه صفر سال 203 نوشته

علامه ي اربلي و مجلسي هر دو ماه صفر سال 203 را انتخاب كرده اند حافظ ابرو نيز همين روايت را انتخاب كرده و ابن خلكان آخر صفر سال 202 را گرفته.

از مجموع اين روايات و مجموعه اخبار مورخين شيعه و سني چنين استنباط مي شود كه حضرت ابوالحسن علي بن موسي الرضا المرتضي عليه آلاف التحية و الثنا بر حسب روايت هرثمه و اباالصلت به زهر انگور و انار مسموم شده اند و اين زهر دو مرتبه تعبيه شده بود يكي در انار در ماه رمضان سال 202 و يكي در ماه صفر سال 203 پنج ماه فاصله و كسالت و ضعف ممتد امام رضا عليه السلام بر اثر همان مسموميت بوده است و در 28 ماه صفر سال 203 زهر هم در انار بود و هم در انگور تا اگر حضرت به هر يك از جهت مزاج سردي و گرمي اظهار بي ميلي فرمود به ديگري تعارف كند و كار خود را بنمايد و اكثريت مورخين اين است كه در 29 ماه صفر حضرت از دنيا رحلت فرمود و آن سال 203 هجري بوده است كه مجموع دوره ولايتعهدي حضرت دو سال شد.

-نظريه نويسنده:

ما را عقيده بر اين است كه مأمون با همه نبوغي كه داشت و تظاهرات فريب انگيزي كه مي كرد چون نهال وجودش با آن كه در مهد ايراني غرس شد پاك نبود و همه اين تحولاتي كه به وجود آورد براي فريب دادن سه دسته بزرگ و مؤثري بود كه در آن عصر محيط سياسي را تقويت مي كردند.

اول براي استمالت و جانب داري ايرانيان كه هم با آن ها نسبت داشت و هم خلافتش مديون فعاليت آن ها بود حتي رنگ پرچم ها را نيز عوض كرد دوم - علويان كه بدين وسيله قيام آن ها را خنثي كند و مخالفت سخت علويان حجاز را كه با نهضت هاي عظيم در همه جا قيام كرده بودند و تمام اقطار ممالك اسلامي را به خود متوجه ساخته بودند و بسيار مؤثر بود با انتخاب حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام بر طرف و ساكت نمايد.

سوم - عباسيان را به عنوان اين كه آن دو طبقه قوي طرفدار علويان هستند ساكت كند و ضمنا با پشتيباني آن دو جبهه در مقابل عباسيان مخالف مقاومت نشان دهد.

حوادث آن عصر چنين ايجاب مي كرد كه مامون تيزهوش سياستمدار اين فكر را قوت داده



[ صفحه 133]



و اين نقشه را چنين طرح كند كه هر دسته گمان كنند با آن ها است و ضمنا خودش انگشت روي حساس ترين نقطه سياست گذارده و آن نقطه اي كه ممكن است سلب آسايش او را بنمايد محو كند دليل روشن اين سياست اين بود كه مأمون پس از طرح و اجراي نقشه صحيح خود از بيم وزراي سياسي و مؤثر خود وليعهد بزرگوار و عظيم الشأن خود كه در قلوب همه طبقات جا داشت هر دو را كشت و عمل او بهترين دليل بارز عقيده سياسي اوست.؟!!

بنابراين مأمون به خدمت و حيلت سياست خود را به كار برد و با اين نقشه بيش از 36000 سي و شش هزار نفر ازعلويان را زير نظر گرفت و آن ها را از فعاليت هاي سياسي منصرف كرد و ايرانيان را نيز راضي نگاه داشت و چون نمي توانست بين اين دو جبهه با نظريه عباسيان جمع كند همان فكر كه اول برايش رخ داده بود تا از منطقه خراسان و پشتيباني ايرانيان استفاده كند و علويان را استمالت نمايد در اين سال هاي اخير كه مواجه با نهضت مخالفت عباسيان شد نقشه را تعقيب كرد كه حريف و رقيب احتمالي را به مكر و فسون نابود كند و مركز خلافت را به بغداد برگرداند و با خاندان و فاميل خود عباسيان نزديك شود.

جنبش سياسي و مخالفت بني عباس بر اساس كشته شدن امين - بي اعتنائي به زبيده كه خاتوني مؤثر و متنفذ و محبوب بود و تقرب به علويان كه منفور عباسيان بودند همچنين انتقال از بغداد كه شهر تازه بنياد بني عباس بود به منطقه ايرانيان و برتري دادن مأمون به عناصر ايراني و بي اعتنائي به عرب و بني عباس همه اين ها علل و اسباب توهم و ارعاب مأمون گرديد و او را مجبور كرد كه به اصل خود برگردد و اين رويه منفور را متروك سازد.

مأمون به نظر خودش نقشه صحيحي طرح كرده بود كه با استمالت ايرانيان به اختيار پايتخت در مرو و با استمالت علويان به انتخاب حضرت رضا عليه السلام به ولايتعهدي اين هر دو را ساكت و راضي نمود پس از آن به طرف اقوام خود خواهد رفت و چون نتوانست جمع بين اين دو دسته نمايد ناگزير وزير خود را در حمام كشت و وليعهد خود را در بين راه در طوس مسموم كرد و جانب دل هاي بني عباس را نگاه داشت و به طرف آن ها رفت. ولي اين عمل او تكاني سخت بر اركان خلافتش وارد ساخت و او را متزلزل نمود تا آخر الامر در جواني در گذشت.

ابن بابويه از عبدالسلام بن صالح هروي روايت كرده كه حضرت را در سرخس حبس كرده بودند و مقيد بود و من به ديدن آن حضرت رفتم و چون به زندان وارد شدم او را مقيد ديدم سلام كردم زندانبان گفت ممكن نيست بر او وارد شوي زيرا او مشغول نماز است و شب و روز



[ صفحه 134]



هزار ركعت نماز مي خواند و اكنون در مصلاي خود مشغول نماز است و از اين روايت با آن كه متناقض است سهل القبور نيست معذلك با اماره و شواهد ديگري مي توان استنباط كرد كه مامون ميل نداشت حضرت رضا عليه السلام با مردم تماس و معاشرتي داشته باشد و مسلما در اين مدت هفت ماه كه در سرخس و طوس و سناباد آن حضرت را متوقف نموده و زير نظر گرفت در اجراي نقشه خود مطالعه مي كرد كه شيوه پدر را پيش گيرد تا معلوم شود پسر همان پدر است از سوم شعبان كه فضل را در سرخس كشت تا آخر ماه صفر درست هفت ماه مي شود و در اين مدت به حضرت رضا عليه السلام استخفاف بسيار مي كرد كه دل امام از دست او پر خون بود و از ادعيه و بيانات آن حضرت كاملا اين حقيقت آشكار است.