کد مطلب:224192 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:118

قبر و قبله
در اين كه قبر در سرداب بود سخني نيست و اين كه مظهر قبر در روي سرداب بنا شده آن هم مورد اتفاق است اختلافي كه هست اين است كه قبر روي سرداب قبلا انحرافي داشته و فاضل قطيفي متوفي قرن نهم با محقق كركي متوفي قرن دهم در اين رشته اختلاف نظري داشته اند:

آستان قدس رضوي



نسيم قدسي يكي گذر كن

به بارگاهي كه لرزد آن جا



خليل را دست ذبيح را دل

مسيح را لب كليم را پا



نخست نعلين ز پاي بر كن

سپس قدم نه بطور ايمن



كه در فضايش ز صيحه ي لن

فتاده بيهوش هزار موسي



ز آستانش ملايك و روح

رساند بر عش صداي سبوح



به خاك راهش ملك به خدمت

رسل بذلت همي جبين سا



نسيم جنت و زان ز كويش

شراب تسنيم روان ز جويش



حيوة جاويد دميده بويش

به جسم غلمان بجان حورا



فلك بگردش پي طوافش

ملك بنازش ز اعتكافش



ز سربلندي نديده قافش

صداي سيمرغ نواي عنقا



مهين مطاف شه خراسان

امين ناموس ضمين عصيان



سليل احمد خليل رحمن

علي و عالي ولي و والا



بگو كه نير در آرزويت

كند ز هر گل سراغ بويت



مگر فشاند پري بكويت

چو مرغ جنت به شاخ طوبي



علت انحراف صندوق و قبله چنانچه در روضات نقل كرده اند در سلطنت شاه اسماعيل صفوي به دستور محقق ثاني قبر متياسرا بنا نهاده شده باشد و شيخ بهائي كتابي در ردي كه برايشان نوشته «مسماة بتحفة اهل الايمان في قبله عراق العجم و الخراسان» كه اهل خراسان و اهل عراق جدي را به ما بين الكتفين خود قرار دهند و محراب ها را مايل به جنوب ساخته اند. و شايد ضريح و صندوق مطهر را هم بدين مناسبت متياسرا بنا كرده باشند - ولي شيخ بهائي



[ صفحه 148]



در اين كتاب تحقيق فرمود كه قبله مشهد درست ما بين نقطه جنوب و مغرب است در هر حال روي همين صندوق ضريح مطهر و شبكه طلا و فوق آن شيرواني از چوب پوشيده به طلا مي باشد كه هم اكنون هست و روي آن شيرواني پوشش هاي ضريح مقدس است كه اكثر قيمتي و زربفت مي باشد و طوق طلاي جواهر نشان در دو طرف آن سر طوق و خرقه جواهر نشان است.

محقق كركي معتقد بود كه صندوق روي قبر انحرافي نداشته و فاضل مي گفته انحرافي داشته است و اين انحراف در بناء و ساختمان اولي بوده زيرا بنا به نظر نگارنده همان بناي اسكندري است و قبل از اسلام ساخته شده و قبله اي نبوده كه رعايت شود و در زمان اسلام حميد همان قبه را مدفن هارون قرار داد و عكس آن در همين كتاب كه به زحمت به دست آورديم شاهد مدعا مي باشد و پس از آن كه مدفن امام عليه السلام شد تمام نكات و دقايق رعايت شد تا آن كه به كلي بنا عوض گرديد و در اين اواخر كه ضريح را برداشتند معلوم شد حق با فاضل بوده و در بناء قدري انحراف رخ داده و لذا در سال 1308 شمسي مطابق 1350 قمري مطاف مطهر زوار كه محجر به ضريح است تغيير داده شده و درست نصب كردند به طوري كه فاصله پشت سر بيشتر شد از سابق و هنوز هم قدري تيامن دارد.

صندوق خاتم

از تتبع و تحقيق كه در متون تواريخ به دست مي آيد اين است كه روي قبر امام هشتم عليه السلام در زمان عمادالدوله ديلمي صندوقي از چوب فوفل كه بسيار قيمتي بود ساخته شده و با بندهاي طلا بست هائي به آن زده اند و روي قبر كه از خشت خام و گچ ساخته شده قرار داده اند و اين صندوق در تحولات تاريخي پوسيده و طلاها چون در سرداب بود سياه شده پس از قروني ممتد كه بر آن گذشت به گمان بست آهن بر صندوق بيرون آوردند و قسمت هاي آن صندوق فوفل در موزه و خزينه موجود است كه عكس هاي آن تهيه شده و در همين كتاب مشاهده مي كنند و آهن ها پس از تميز شدن معلوم شد طلا است و زرهي از طلا روي آن قبر بود كه نمي توان قيمت بر آن معين كرد زيرا اهميت ساختن آن زره بيش از ارزش طلاي آن بوده است و اين زره مسلم از دوره سلجوقيان باقي مانده است كه اخيرا با ساير طلاها كه بالغ بر 46 من مي شد پس از تحولات بسياري كه در تاريخ و جرايد ضبط شده است آب كرده فروختند و زمين زراعتي بزرگي كه در دره گز براي آستانه خريديد كه درآمد خوبي دارد.؟!



[ صفحه 149]



صندوق مطهر امام رضا (ع)

صندوق چوب فوفل كه داراي بست هاي طلا و نقره بود تحقيقا از سال پانصد هجري يغني 775 سال پيش بود و تقديم كننده آن انوشيروان مجوس اصفهاني است كه تقديم نمود.

در كتاب روضات الجنات به نقل كتاب ثاقب المناقب مي نويسد انوشيروان مجوس اصفهاني كه در دربار سلطان محمد خوارزم شاه منزلتي عظيم داشت او را به سفارت مرو فرستاد تا حضور سلطان سنجر برود و چون او به مرض برص مبتلا و موجب تنفر مردم بود مي ترسيد به دربار سنجر برود.

چون به مشهد رسيد به او گفته شد اگر داخل حرم شوي و آن جا تضرع و زاري كني خداوند به بركت صاحب اين قبه منوره تو را شفا مي بخشد - گفت من مجوسي هستم شايد خدام راه ندهند گفتند لباس خود را تغيير بده تا تو را نشناسند انوشيروان مجوسي شبانه با لباس مبدل به قبر مقدس رضوي پناه برد و به بركت آن وجود مبارك همان جا مرضش علاج شد كه چون بيرون آمد اثري از برص در دست خود نديد همانجا اسلام آورد و براي قبر مقدس شبكه صندوقي از نقره ساخت (گويا همان صندوق چوبي است كه به نقره و طلا بست زده شده بود) در سال 734 كه ابن بطوطه سياح معروف به مشهد وارد شده در اين اواخر كه صندوق چوبي را ديده كه به روپوش نقره پيچيده شده و با ميخ هاي طلا بست زده شده در اين اواخر كه صندوق چوبي پوسيده شده بود طلاهاي بست آن به نام شاه عباس كلب آستانه كنده شده بود و معلوم مي شود شاه عباس همان صندوق را با طلا تعمير و ترميم و بست و بندي كرده كه از بين نرود و باز هم سيصد سال ادامه يافت.

صندوق مبارك

نسبت به صندوق مبارك حضرت رضا عليه السلام اختلاف بسيار است و برخي ضريح گفته اند و صندوق اراده كرده اند و نسبت به صندوق هم مدارك تاريخي در دست نيست همين اندازه مسلم است كه اول صندوق چوبي روي مرقد نهادند و سال ها بود تا در اثر خرابي يا زلزله يا براي تعمير تغيير و تبديل يافته و از آن اثري نيست پس از آن صندوقي فولادي روي مرقد گذاشته اند كه سال ها باقي بود و در ايام خوارزمشاهيان تبديل به صندوق چوب و طلا گشته كه از آن تعبير به ضريح مي كنند و بديهي است منظور از صندوق آن چه بر روي مرقد و قبر مطهر مي گذارند مي باشد و ضريح عبارت از شبكه محيط بر صندوق است.

باري صندوق طلا از قرار قرائن تاريخي مانند درهاي نقره و طلا و درهاي چوب شمشاد و



[ صفحه 150]



تزيين داخل روضه و قناديل طلا بايد از همان قرن شش به بعد باشد و اين صندوق در داخل ضريح است صندوق در اثر گرد و غبار آلوده شده از رنگ خود برگشته به اضافه روي آن از حرير و ابريشم يا پارچه هاي قيمتي زربفت پوشيده شده بود و اين صندوق باقي بوده تا در سال 1311 شمسي و 1341 قمري اين صندوق كه از زرناب بوده با مقداري از طلاهاي كتيبه هاي گنبد كه ميناكاري و به خط عليرضاي عباسي بوده به وزن بالغ بر 60 كيلو و از ذخاير نفايس آثار عتيقه جهان اسلام است به موزه انتقال داده شد تا مورد تماشاي علاقمندان به هنر و صنعت قرار گيرد و به جاي آن صندوقي از مرمر با تشريفات خاصي كه عكس آن در همين كتاب ديده مي شود به جاي آن گذاشته و خوشبختانه اين كتيبه ها محفوظ ماند و مقداري از آن كتيبه هاي قيمتي كه به خط عليرضاي عباسي روي زرناب با خط مينا نوشته شده بود بهر تقدير دوباره در دوره 14 تقنينيه در مجلس شوري با مذاكرات بسياري كه در صورت جلسات ضبط شده به خزينه امام رضا عليه السلام برگردانيدند.

بعد از جشن نيمه شعبان ضريح جديدي كه از سنگ مرمر تهيه شده بود روي مرقد نصب نمودند و سپس ضريح هاي سه گانه را تفصيل داده بود بدين قرار:

1- اول ضريح فولادي بيرون كه دسترس زوار و بوسه گاه زائرين بود و فتحعلي شاه تقديم نموده.

2- دوم ضريح طلاي مرصع به جواهر تقديمي شاه رخشاه نادري.

3- ضريح تقديمي شاه طهماسب صفوي آن گاه مي نويسد صندوق جديد از سنگ مرمري است كه از شانذير آورده اند و گويد حاجب ماوراء نور نيست به قسمي كه نور آفتاب و الكتريك از آن عبور مي كند.

اين سنگ در روي قبر مطهر يكپارچه و به طول دو ذرع و در چهار طرف قطعه سنگ از همان جنس به ارتفاع 5 / 1 ذرع و عرض سنگ روي قبر مطهر 15 / 1 متر و چهار طرف مرقد مطهر را به اندازه سه چهارك با سمنت پر نموده اند و قطعات سنگ روي ميله هاي آهني بسيار ضخيمي قرار گرفته كه هيچ وقت احتياج به تعمير ندارد.

از قرار اطلاعات واصله كه ظن قوي بر صحت تام آن است در زير پايه هاي صندوق سابق سكه هاي تاريخي طلا و جواهرات بسياري گذاشته شده بود كه به سنن ملي براي ثبت اسناد در تاريخ معمول بوده مانند سكه هائي كه در سد كرج ريختند در مرقد امام عليه السلام هم



[ صفحه 151]



ريخته بودند تا در آينده تاريخ معلوم شود باني بنا كي بود. و در تعويض صندوق از آن سكه ها به نام امام عليه السلام يافتند كه از تتبع كتب حديث معلوم مي شود تا سال 206 سكه به نام حضرت امام رضا عليه السلام مي زدند كه نمونه آن موجود است. بنابراين ضريح و شبكه و صندوق از نقره تقديمي انوشيروان مجوسي اصفهان است كه معاصر سنجر سلجوقي بوده و به واسطه مرض متوسل به حضرت ثامن الائمه شد و شفا يافت.

سرداب

قبر در همان بقعه ي هاروني در سرداب بود كه در اين قرن مدخل آن را پس از تحكيم بنا پوشانيدند - و براي استحكام پايه هاي (بتون آرمه) آهن و سيمان ساختند و سقف محكم بر آن زدند و مدخل كه در مسجد زنانه پشت سر طرف دست چپ هنگام ورود بود مسدود كردند - و روي قبر بالا سنگي بزرگ به دست حجارباشي (حاجي محمد حسين زنجاني) تهيه و نصب شده است.

راه سرداب نزديك قبر مرحوم حاجي ميرزا موسي خان است.

از اخبار چنين مستفاد مي شود كه جسد مبارك حضرت رضا عليه السلام در ميان سردابي واقع شده و سطح حرم با سطح مرقد مطهر مقداري متفاوت است ولي ضريح روي سرداب قرار گرفته.

قطب راوندي در خرايج مي نويسد: حضرت ثامن الائمه وصيت فرمود كه قبر مرا نزديك به ديواري بكنيد - به طوري كه بين قبر هارون سه ذرع فاصله باشد و هنگام حفر قبر ميان مرقد به شكل ماهي لوحه اي از مس خواهيد ديد كه روي آن به عبراني نوشته شده:

هذا روضه مقدس علي بن موسي الرضا عليه السلام

و هذا حفري هارون الرشيد

مرقد مبارك

چون حضرت علي بن موسي الرضا به خراسان تشريف آورد وبه طوس رفت و خانه و باغ حميدبن قحطبه را ديد فرمود قبر مرا در اين قبه قرار دهيد و همين كه به زهر مامون شهيد شد او را به طوس آوردند ودر همان محل بر حسب وصيت خودش دفن كردند و آفتاب وجود رضوي كه از مشرق مدينه طالع گرديد در زمين طوس افول وغروب نمود و در اين باب قصايدي گفته شد كه اين شعر از يكي از آن قصايد است:



غربت في الشرق شمس فلها عيني تدمع

مارأينا قط شمس غربت حيث تطلع



در قبه هاروني بالاي سر هارون بدن مبارك حضرت رضا را دفن كردند - قبر هارون در وسط قبه است و مرقد رضوي بالاي سر هارون در شمال شرقي و روضه كه بعد از ساختن



[ صفحه 152]



ضريح منور وسعت طرف بالاي سر مبارك خيلي كم شده و بدين وضع كه هم اكنون مي بينيم مي باشد.

حاجي ملا هاشم در منتخب التواريخ مي نويسد: از ديوار پشت سر تا قبر هارون سه ذراع (5 / 1 متر تقريبي) فاصله داشته و از ديوار بالا سر تا قبر هارون چهار ذراع و از قبر هارون تا مرقد مطهر سه ذراع فاصله است و صاحب خرايج مي نويسد از ديوار پشت سر تا مرقد مطهر هشت پا فاصله بوده و لذا مرقد در وسط حقيقي قبه واقع نشده و فضاي پيش رو قريب دو ذراع بيشتر از فضاي پشت سر است و وضع ضريح و صندوق مبارك هم شاهد گفتار است.

كشف ضريح

اما فرش ضريح مطهر خشت بلور بود كه طرف پائين نيم ذرع سه طرف ديگر شش گره بود و ضريح مسلما در قرن دهم بوده است و قبل از آن را خبري نداريم زيرا مسلما ازبك ها «عبدالمؤمن ازبك» نفايس مشهد و ذخاير آن را به غارت بردند و از آن جمله قطعه اي الماس كه به اندازه يك تخم مرغ بود و شمعدان هاي طلا و ضريح و غيره را به غارت بردند.

صندوق و ضريح مقدس تقريبا شش گره منحرف به جنوب است و خود حرم سه گره تقريبي منحرف به جنوب است چنانچه از درب پيش روي مبارك معلوم مي شود و جمعا انحرافش به جنوب 9 گره تقريبي مي شود.

پيدا شدن سنگ مرمر به جاي صندوق

گفته شد كه صندوق حضرت امام رضا عليه السلام از چوب گلابي يا فوفل با ميخ هاي طلا و بست هاي طلا ساخته شده بوده ولي به مرور ايام دستخوش هوا قرار گرفته در طول چندين قرن خورد شده به هم فرو ريخته بود تا در سال 1307 شمسي به فكر عوض كردن آن افتادند و به جاي صندوق خاتم و چوبي صندوقي از سنگ مرمر عالي كه در دنيا نظير ندارد به همان اندازه كه صندوق چوبي بوده بدون كم و زياد پيدا شد و تراشيده و صيقل داده شد و به جاي صندوق چوب فوفل گذاشتند و آن قطعات صندوق چوبي را با طلاها كه بالغ بر 35 هزار مثقال مي شد در 4 صندوق در ضريح مدت ها بوده و بعد رضا پهلوي معدوم دستور داد به بانك ملي طلاها را فروختند و از پول آن مزرعه بزرگي در دره گز خريدند كه اكنون مبلغ زيادي درآمد ساليانه آن است و كتيبه هاي طلا كه به خط عليرضاي عباسي بر آن صندوق اضافه شده بوده برگردانيدند و فعلا در موزه مي باشد كه عكس آن تهيه شده در همين كتاب از نظر خوانندگان مي گذرد و اينك عين شرحي كه آقاي حاجي محمد حسين حجارباشي زنجاني سازنده و كاشف سنگ ضريح نوشته است از جهت تاريخ از نظر خوانندگان مي گذرانيم



[ صفحه 153]



و متذكر مي گرديم كه پيدا شدن اين سنگ بدون شك با اين خصوصيات و با اين حجم از نظر زمان و مكان از معجزات آن حضرت است.

در سال 1308 شمسي از طرف رضا پهلوي معدوم به اين جانب امر شد كه براي ساختمان حجاري آرامگاه فردوسي به مشهد عزيمت نمايم مدت يك سال مشغول ساختمان آرامگاه بودم تا هشتم ماه رجب 1309 شمسي آقاي اسدي توليت عظمي به اين جانب كتبا دستور دادند كه صندوق مرقد مطهر حضرت رضا عليه السلام را بازديد نمايم لذا ساعت 7 بعد از ظهر روز هشتم رجب به حرم مطهر مشرف و مشاهده نمودم كه آقايان جم استاندار و اسدي توليت و سرلشگر جهانبازي و سرهنگ نوائي و شوشتري و حاجي قائم مقام و آقايان حجج اسلام حاج آقا حسين قمي و آقاي حاج سيد صدرالدين و حاج ميرزا احمد كفائي و آقاي حاج ميرزا احمد زنجاني رئيس عدليه پيش روي مباركه نشسته بودند آقاي اسدي گفتند تصميم گرفته ايم شما را مأمور تهيه صندوق مرقد مطهر از سنگ مرمر يا سنگ خلج نمائيم زيرا صندوق فعلي در اثر مرور ايام پوسيده و از بين رفته است لذا براي اندازه گرفتن صندوق به اتفاق آقاي حاجي ميرزا احمد كفائي كليددار ضريح مطهر و حضرت آيت الله حاج سيد صدرالدين و حاج محمد رضاي معمار آستانه به داخل ضريح مشرف شديم صندوق مزبور از چوب گلابي ساخته شده بود كه روي آن به قطر يك ميليمتر طلا تذهيب شده بود و در پايه پائين آن اسم شاه عباس كبير با طلا منقوش بود و دو طرف ديگر آن به كلي پوسيده بود و يك طرف آن كه سالم بود اندازه گرفتيم 19 / 2 متر طول - ارتفاع 10 / 1 متر عرض 10 / 1 متر بوده سپس قرار شد صبح همان روز به دارالتوليه براي مذاكره مراجعه نمايم در مراجعت از تشرف به حرم مطهر در بين راه به آقاي صدر زنجاني كه از منسوبين اين جانب است مصادف شدم مشار اليه به اصرار مرا به منزل خود برد در منزل بر حسب اعتيادي كه اين جانب به ترياك داشتم و هر روز بالغ بر 3 تا 4 مثقال ترياك مي كشيدم لذا مرا به كشيدن ترياك دعوت نمودند اين جانب نيز نرفتم علت را رسيدند عرض كردم لبي كه مرقد مطهر حضرت رضا را بوسيده است وافور بر او حرام است و سپاسگذار خداوندم كه تا كنون ديگر لبم به وافور و كشيدن ترياك نرسيده است.

بر حسب قراري كه شد صبح روز 9 رجب 1309 شمسي به دارالتوليه مراجعه آقاي اسدي دستور دادند كه مشغول تهيه كار شوم و به مبلغ ده هزار ريال هم براي كارگران حواله دادند در شب 13 ماه رجب خواب ديدم كه در زمين هاي سعدآباد كه فعلا منازلي در آن جا ساخته شده و در آن وقت فقط



[ صفحه 154]



اراضي بياضي بود هستم و كاغذهائي از آسمان به طرف زمين مي آمد از شخصي كه پهلوي من ايستاده بود سئوال نمودم كه اين اوراق چيست گفت چون عيد تولد حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است و حضرت رضا عليه السلام قصد عزيمت به نجف را دارند اين ورقه ها ريخته مي شود كه هر كس بخواهد حضرت را زيارت نمايد خدمتش مشرف شود يكي از آن ورقه ها به دستم آمد در عالم خواب به طرف حرم مطهر روانه شدم و مشاهده نمودم حرم مطهر پر از جمعيت است و فقط از درب پيشروي تا ضريح يك راهروي باريكي خالي بود من با خود گفتم در جلو درب مي نشينم كه موقع تشريف بردن حضرت دست مباركش را ببوسم و سپس مشاهده نمودم كه روبروي درب جواهر ضريح مطهر يك منبر گذاشته اند و حضرت در پله پائين آن نشسته عمامه مشكي بر سر و عباي خاكستري بر دوش داشتند من حضرت را نشان دادم و همه برخاستند كه بروند دست حضرت را ببوسند حضرت با اشاره به دست مبارك اجازه نفرمودند و فرمودند بنشينيد حرفي دارم تمام مردم همه در جاي خود قرار گرفته من در آن لحظه چشمم به پاي حضرت افتاد كه برهنه بود به شخصي كه پهلويم نشسته بود گفتم من به سنگ هاي قدمگاه شك داشتم و مي گفتم جاي پاي كه هست حجاري است ولي اكنون كه پاي حضرت را مشاهده مي كنم معلوم مي شود كه همان جاي پاي مبارك حضرت است آن شخص هم پس از مشاهده حرف مرا تصديق نموده حضرت فرمود چون مي خواهم به زيارت جدم بروم مي خواهم واقعه كربلا را براي شما بيان نمايم شروع فرمودند به مرثيه حضرت سيدالشهدا از ابتدا شروع كردند به ذكر مصائب و مردم همه گريه و شيون مي نمودند و در خلال گفتار حضرت امر به سكوت مي فرمودند و مجددا به سخن خود ادامه مي دادند تا فرمايشات حضرت تمام شد بعد حضرت برخاسته كه از درب پائين پا خارج شوند وقتي حضرت سه قدم تشريف بردند مجددا مراجعت و با دو نفر مصافحه كردند و بعد به طرف اين بنده تشريف آورده و مرا بغل گرفت و يك طرف گونه مرا بوسيدند من هم بالاي لب طرف راست آن حضرت را بوسيدم آن حضرت گريسته و فرمودند تا امروز هيچ كس لب مرا نبوسيده و من به ياد مسموم شدن حضرت افتادم و فرمايش حضرت را كنايه از همين امر دانستم و شروع به گريه كردم و دامن حضرت را گرفتم و عرض كردم يابن رسول الله از شما شفاعت روز قيامت مي خواهم فرمودند انشاء الله بعد به راه افتادند من چون ديدم حضرت مي روند دست از دامن ايشان برداشتم و با حضرت آمدم مشاهده كردم از درب پائين پاي حرم مطهر ديگر سقفي وجود نداشت و آسمان صاف و شفاف و پر از فرشته هاي آسماني كه اسب بالدار همراه داشتند مي آمدند فرشته اي كه دهانه اسب مزبور را داشت به زمين آمد و يك جفت نعلين سبز بر زمين گذاشته حضرت پاي مباركش را در نعلين نموده و خواستند سوار شوند پاي اول را در ركاب



[ صفحه 155]



گذاشته رو كردند به جمعيت و با سر خداحافظي نمودند حضرت سوار شدند و اسب پرواز نمود و از كثرت فرشتگان به كلي سطح آسمان پوشيده شده بود و همين طور كه به آسمان مشاهده نمودم در مقابل كوه بسيار بلندي بود حضرت و فرشتگاني كه در ملازمت آن سرور بودند از آن كوه عبور و ناپديد شدند و من از خواب بيدار شدم و بسيار گريستم و پس از به جاي آوردن نماز صبح به كارخانه رفتم و سپس به منزل آقاي حاجي ميرزا احمد كفائي رفتم و خوابي را كه ديده بودم براي ايشان نقل كردم وي فرمودند كه چون شما با خلوص عقيده و نيت اقدام به تهيه سنگ مرقد مطهر نموديد توفيق ديدن اين خواب را حاصل كرديد و البته عمل شما مورد قبول و توجه حضرت مي باشد و بعدا به وسيله ايشان به آقاي اسدي عرض كردم كه خودم سنگ را تقديم مي نمايم به شرط اين كه اجازه يك قبر براي خودم مرحمت نمايند و ديگر اين كه اجازه داده شود در پائين سنگ عمل و تقديمي مرا حك نمائيد و هر دو درخواست اين جانب مورد قبول واقع شد و من هم تا مدت هفت ماه در معدن خلج مشغول تهيه سنگ بودم ولي هر چه بيشتر جستجو كردم كمتر موفق مي شدم تا اينكه به كلي مأيوس شدم در يك شب جمعه به حرم مطهر مشرف و عرض كردم يابن رسول الله اگر لياقت و توفيق انجام عمل را دارم خودت بر من واضح و آشكار ساز و اگر هم سعادت اين خدمت را ندارم آن هم بر من معلوم شود در همان شب خواب ديدم كه در روي تپه نزديك آبرده ايستادم سيدي نزديك من بود و گفت اينجا را بكن سنگ قبر مطهر حضرت رضا عليه السلام اين جا است من در خواب بيل و كلنگ برداشته زمين را كندم سنگ قبر مطهر حضرت ساخته و حاضر و چراغي كه در وسط آن روشن بود به من نشان داد از خواب بيدار شدم و قضيه را با آقاي اسدي عرض كردم ايشان خنديده گفتند گمان نمي كنم در اين راه معدني باشد عرض كردم براي خوابي كه ديده ام بايستي بروم همان ساعت سوار ماشين شده به شانديز رفتم در ميدان شانديز پياده شده و يك سره به نزديك همان تپه رفتم در اطراف مشاهده كردم آثاري نديدم و لكن چند سنگ در روي همان تپه گذاشته مراجعه نمودم اخوي خود و چند كارگر را مأمور و دستور دادم كه 40 ضربدر 40 متر به عمق سي متر زمين را بكنند بعد يك متر آن را رها كرده بقيه را يك متر ديگر گود نمايند به همين ترتيب آن ها عمل نمودند تا به سنگ هاي جوش قلوه اي رسيده كه ديگر كلنگ كار نمي كرد و يك روز صبح ديدم قاصدي آمد و وضعيت را شرح داد لذا به محل عزيمت رفتم و به من گفتند كه شما بيهوده پول خرج مي كنيد من در جواب گفتم شما اجرت مي گيريد و كار مي كنيد در 500 متري آن جا چشمه اي بود جلوي او را بسته و آب را به هر كيفيتي بود به سر تپه رسانيدم و دستور دادم يك روز و يك شب در آن تپه آب بياندازند و پس از اين كه زمين كاملا خيس شد شروع به كندن



[ صفحه 156]



كردند تا اين كه يك روز صبح ديدم كارگري يك قطعه سنگ مرمر كه اخويم فرستاده بود آورده و نشان داد و مژده داد كه سنگ مورد نظر پيدا شده با مسرت تمام فورا به آن جا رفتم ديدم يك قطعه سنگ مرمر بزرگ و چند قطعه كوچك پيدا شد كه گوئي نصب كرده باشند آن ها را گفتم تا وسائل برداشته و بالا آوردند و به آقاي اسدي مژده پيدا شدن سنگ مزبور را دادم و عرض كردم خوابي را كه ديدم تعبير شده و همان سنگ را كه در خواب ديدم يافتم سنگ ها را به كارخانه حمل و مشغول به تهيه و تراش آن ها گرديدم و پس از مدتي به آقاي اسدي اطلاع دادم كه سنگ هاي مرقد مطهر حاضر است و آقاي اسدي به خدام آستان قدس اطلاع دادند كه فردا كه پانزدهم ماه شعبان 1310 شمسي بود سنگ ها را به حرم مطهر حمل بنمايند و در همان شب در عالم خواب ديدم كه به حرم مطهر مشرف و دو نفر درب حرم مطهر ايستاده و هر دو نفر آن ها نوراني و لباس عربي بر تن و تحت الحنك سبز انداخته بودند آن ها مرا به نام صدا كردند كه حجارباشي بيا قبر تست و مشاهده نمودم كه قبر مخصوصي از بلور ساخته شده است و نيز ديدم كه در داخل ضريح مطهر در روي قبر سنگ كار گذاشته شده و داخل آن چراغي مي سوزد به همان وضعي كه قبلا در خواب ديده بودم عرض كردم كه من هنوز سنگ را نگذاشته ام و قرار است فردا بياورند حال مي بينم كه قبر حاضر و سنگ گذاشته شد آن آقائي كه عمامه سبز بر سر داشتند فرمودند كه اين سنگ از روز ازل براي قبر جدم معين شده و منظور اين بود كه به دست تو انجام شود و نام تو در آن حك گردد عرض كردم فدايت شوم اين پايه كه ابدا كلنگي به آن كار نمي كرد چطور كنده و اين آينه را نصب نموده اند؟ جدم فرمودند اين آينه را نصب كنند تا تو به جدم نزديك شوي عرض كردم من خيال داشتم تابوتي از سنگ بكنم كه پس از مرگم مرا در آن گذاشته و در آستان حضرتت دفنم كنند فرمودند اين قبر تو است مي خواهي از سنگ بساز مي خواهي نساز همان وقت از خواب بيدار شدم و در روز خواب را براي آقاي اسدي عرض كردم آقاي اسدي فرمودند همان مكاني را كه خواب ديده اي براي قبر به شما خواهم داد و بعدا بر حسب قرار قبلي مرحوم فراش باشي و عده اي از خدام با تشريفات مخصوص صندوق سنگي را از كارخانه حمل و به حرم مطهر وارد نمودند و در داخل آن چراغي برقي نصب و در همان جا عكس هائي با حضور عده اي از علماء و معاريف شهر مشهد برداشته شد و بعد مشغول شديم به ساختمان ضريح مطهر و چون ضريح فولادي خراب شده بود آن را باز نمودند تا تعمير گردد و ضريح دوم را هم منجنيق به ارتفاع يك متر بالا زده شد و اطراف ضريح را ماسه و سيمان پي ريزي گرديد كه كاملا پايه هاي آن محكم و به مرور زمان از بين نرود بعد مشغول روي قبر مطهر شديم روي



[ صفحه 157]



قبر به ارتفاع نيم متر تربت بود تا قبر مبارك ظاهر گرديد كه در روي آن مقداري مسكوكات قديمي مختلف ديده شد كه فعلا هم در آستانه موجود مي باشد نماي قبر را از خشت خام درست نموده و روي آن را گچ سفيد كشيده بودند و روي قبر مبارك سنگ و آثاري نبود فقط پائين قبر مبارك يك سنگ سياه به طول 30 / 1 متر و 70 / 10 همين طور در زمين گذاشته بودند و بعدا دو قبر در پشت سر حضرت درست كردند وسط دو قبر به شكل تيغه كار گذاشتند و سپس چهار پارچه آهن 35 سانتي آقاي ميرزا محمد دانش بزرگ نيا تقديم نمودند كه از اين چهار قطعه آهن چهار پايه آهني درست نمودند كه سر هر يك در زير ضريح و مرقدي كه از سنگ تهيه شده كاملا روي آن ها قرار بگيرد تا اين كه فشاري بر سرداب وارد نيايد در وسط اين آهن دو قطعه شعر كه آقاي آيت الله حاج سيد صدرالدين تاريخ تعمير و تهيه سنگ را به صورت نظم در آورده بودند حك شده و نصب صندوق تهيه شده روي آن قرار گرفت و اطرف خارج مرقد را از شيشه به قطر 5 / 1 كه در زمان شاه صفي تقديم شده و اسم آن هم نوشته شده با همان مفروش گرديد.

در سال 1323 كه جناب آقاي محمود فرخ به كفالت نيابت توليت عظمي منصوب شده بودند با استقبال و پيشنهاد اين جانب و تعيين هزينه هاي لازمه شروع به تعويض سنگهاي حرم مطهر كه در اثر مرور زمان شكسته شده بود گرديد و پس از چندي تعويض سنگ ها و تبديل آن ها به سنگ هاي جديد به صورت بسيار زيبا و خوبي خاتمه پذيرفت.

به اين ترتيب صندوق چوبي جاي خود را به صندوق مرمر داد و چنانچه در عكس آن مي بينيند آيت الله قمي كليددار ضريح مطهر در آن سال پس از نصب صندوق مرمر دعا مي كند و بعد از خاتمه بنائي ضريح را دور صندوق روي مرقد نصب كردند.

ابوفراس



باء اتقيل الرضا من بيعته

و ابصروا الغضهم من رشد دعموا



عصابة شقيت من بعد ما سعدت

و معشر خلكوا من بعد ما سلموا



لا بيعة رد عنهم عن دمائهم

و لا بين و لا قرني و لا رحم





[ صفحه 158]



صندوق و عتيقه جات روي آن

علماي عظام غبارروبي ضريح مطهر را انجام مي دهند قرآن خط حضرت علي (ع) و خط حضرت موسي بن جعفر عليهماالسلام كه روي پوست آهو نوشته شده گردگيري و بر روي قبر مطهر حضرت رضا (ع) قرار گرفت اشياء عتيقه ي داخل ضريح پس از غبارروبي به داخل ضريح عودت داده شد.

همه ساله دوبار مراسم غبارروبي داخله ي ضريح مطهر طبق معمول سنواتي با حضور نايب التوليه آيت الله خراساني و آقاي فقيه سبزواري كليددار ضريح و روضه آستاندار خراسان و فرمانده لشكر و چند نفر از علماء مانند حاجي شيخ احمد شاهرودي آيت الله زاده خراساني و رؤساي ادارات دولتي و محترمين و رؤساي دوائر آستان قدس رضوي و عده اي از سران خدمه و خدام انجام مي گيرد.

ابتدا مدعوين در اطاق مخصوص صرف چاي نموده و سپس به وسيله رئيس اداره تشريفات آستان قدس براي تشرف به حرم هدايت مي شوند.

آن گاه كليدهاي قفل طلاي ضريح مطهر كه در جعبه مخصوص قرار داشت نزد آيت الله فقيه سبزواري كليددار ضريح مطهر بوده و ايشان قفل هاي درب ورودي ضريح مطهر را باز نمودند.

آقاي حاجي ميرزا احمد آيت الله خراساني و آقاي فقيه سبزواري و حاجي شيخ احمد شاهرودي براي انجام غبارروبي به داخل ضريح مطهر رفته و قرآن هاي مجيد و اشياء عتيقه اي كه داخل ضريح بود براي گردگيري به وسيله يكي از سرخدمه كه در مدخل ضريح مطهر در داخل حرم ايستاده از ضريح مطهر خارج نموده و به دست مدعوين داده و هر يك آن ها را بوسيده و به ديگري تسليم مي نمايند سپس روي پارچه سفيدي كه براي گردگيري گسترده شده بود قرار دادند.

اشياء مزبور عبارت بود از:

1- قرآن مجيد خط حضرت امام موسي كاظم عليه السلام در 83 ورق پوست آهو با حاشيه شيخ بهائي عليه الرحمه.



[ صفحه 159]



2- قرآن خط كوفي در پنج ورق دو رو داراي حاشيه به خط و امضاي مرحوم شيخ بهائي كه تشيخص داده اند خط حضرت علي عليه السلام مي باشد.

3- جزوه قرآن مجيد به خط كوفي تقديمي مرتضي قلي خان طباطبائي در 65 ورق كه در سال 1337 هجري قمري نوشته شده.

4- قرآن خطي پنج برگ دو رو.

5- قرآن خطي به خط روزبه بن محمد رضا كه در تاريخ 1312 آن را به اتمام رسانده و در سال 1313 قمري حاشيه آن را تكميل و تقديم داشته است.

6- قرآن مجيد خطي 55 ورق كه داراي حاشيه به خط مرحوم شيخ بهائي است و شاه عباس كبير آن را وقف نموده است.

7- قرآن مجيد خط كوفي در 341 ورق برك آهو با سجل مرحوم شيخ بهائي موقوفه شاه عباس كبير كه در سال 1009 قمري وقف شده است.

8- لوح قرآن مجيد چهارگوش بزرگ از پشم يك پارچه.

9- لوح مربع به اندازه متوسط از پشم يك پارچه.

10- لوح كوچك از پشم يك پارچه.

11- شمعدان دو شاخه بزرگ يك پارچه از پشم.

12- لوح زرين ميناكاري بزرگ تقديمي حاجي ميرزا علي اكبر قوام الملك كه در آن سال 1274 قمري حك شده است.

پس از آن كه اشياء مزبور روي پارچه سفيد قرار گرفت آقايان مأمورين نظافت آن ها را گردگيري و نايب التوليه ي وقت با كمال دقت آن ها را با اسنادي كه در داخل ضريح بود تطبيق نمودند و سپس صورت مجلس به امضاهاي مربوطه رسيد و به ترتيبي كه اشياء از ضريح خارج شده بود به داخل ضريح عودت داده شد كليددار كليه نذورات را كه پيش از دوره هاي گذشته بود تمام آن ها را به خارج داده و با حضور مدعوين در داخل كيسه هاي بزرگ متقالي كه قبلا تهيه شده بود پر كرد و سر آن ها را مهر و لاك نموده كه بعد با تشريفات خاصي كه با شركت جمعي انجام خواهد شد شمارش شده و نذورات طبق معمول صورت برداري شود.

و آن چه پيش بيني مي شود فقط وجوه نذورات اين نوبت گردگيري از پانصد هزار ريال وجه



[ صفحه 160]



نقد تجاوز خواهد كرد.

تا ساعت يازده آقايان از غبارروبي ضريح فراغت يافته و از ضريح خارج مي شوند و با تشريفات مخصوص مجددا درب ورودي قفل شده و مدعوين به صرف چاي دعوت شده و مقارن ساعت يازده و نيم پس از صرف چاي آستانه مقدسه را ترك كردند.



هذا الافق المبين قد لاح لديك

فاسجد متذللا و عفر خديك



ذا طور سنين فاغصص الطرف به

هذا حرم العزة فاخلع نعليك



بارگاه شاه شاهان است اين

كوي جانان بنگه جان است اين



روضه ي قدس و سراي سر حق

دست حق اين جا بگرداند ورق



پاي كوب اينجا كه دست از كار رفت

اهل سر در پرده اسرار رفت



چون كه عاشق شد به خلوتگاه راز

چند گاهي كرد بايد در فراز