کد مطلب:224203 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:88

نظري به حريم پاك امام
اقدام تاريخي پسنديده و ارزنده اي كه اخيرا در مورد توسعه حرم مقدس رضوي ع انجام گرفته و اين حائر نوراني پس از دوازه قرن به همتي والا و خدمتي مخلصانه گسترش جالب يافته است ما را بر آن داشت كه براي آگهي زائرين و مشتاقان و شيفتگان اين عتبه عاليه مقاله اي مفصل و ممتع شامل وضع تاريخي اين بناي عالي و جنبه فني توسعه اخير آن را تهيه و درج نمائيم.

تاريخ بناي حرم مطهر

بدرفتاري و ستم كاري خلفاء و عمال بني اميه موجب گرديد كه عده بسيار زيادي از مردم بلاد اسلامي بر حكومت جابره بني اميه طغيان ورزند و بدعات آل عباس بگروند و سرآمد آنان ابومسلم اصفهاني مروزي خراساني بود كه بيشتر بلاد تحت سلطه بني اميه را تدريجا از تصرف آن ها بيرون آورد و قريبا شهرهاي بصره و كوفه و ساير بلاد عراق و سوريه و مصر به تصرف طرفداران بني عباس در مي آمد.

در چنين وضعي كه روز به روز قدرت و سلطه كسان بني عباس در فزوني بود و سلطنت بني اميه رو به زوال مي رفت ابوسلمه جعفر بن سليمان خلال كه بعدا به وزير آل محمد معروف شد در سردابه منزل خود واقع در كوفه عده اي از بني عباس و هواخواهان آن ها را مخفي كرده بود

قسمت تاريخي مقاله را آقاي عبدالحميد مولوي و بخش فني آن را آقاي مهندس محمد علي شهرستاني كه خود مبتكر و مباشر اين اقدام شگرف ساختماني بوده نوشته اند كه ذيلا از نظر خوانندگان محترم مي گذرد.

نامه ي آستان قدس

ما از نامه آستان قدس نقل نموديم



[ صفحه 212]



تا از شر عمال بني اميه گزندي به آن ها نرسد و ابوالعباس سفاح و ابوجعفر منصور دوانيقي و عيسي بن موسي جزو افرد پنهان در سردابه مزبور بودند.

قحطبه طائي كه ابومسلم مروزي او را امير الجيوش لقب داده بود [1] يكي از سرداران به نام آل عباس بود و در جنگي كه قحطبه با يزيد بن عمر بن نبيره و لشگر شام در نزديكي كوفه مي كرد با اين كه لشگر قحطبه شاميان را منهزم ساختند، خود قحطبه در رود فرات غرق شد.

پسران قحطبه كه نام يكي از آن ها حميد است با لشگري كه همراه آن ها بود شهر كوفه را به تصرف در آوردند و حميد بن قحطبه به وسيله غلامي به محل اختفاي بني عباس راهنمائي شد و حميد داخل سردابه موصوف گرديد برادر ابوالعباس سفاح و ابوجعفر منصور به نام ابراهيم امام خوانده مي شد و او فرزند محمد بن علي بن عبدالله بن عباس عموي مكرم حضرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است و ابراهيم بداعيه خلافت بر بني اميه خروج كرد داعيان خود را به اطراف بلاد اسلامي فرستاد و مردم را بر ضد بني اميه تشويق مي كرد و پيش از آن كه به مقصد برسد عمال بني اميه به حيله و تزوير او را دستگير ساختند و به فرمان مروان بن محمد آخرين خليفه بني اميه سر ابراهيم را در انباني قرار دادند تا خفه شد و جسد او را تا مدت ها به دار آويختند، ابراهيم امام گفته بود كه اگر قبل از رسيدن به خلافت كشته بشود جانشين او ابن الحارثه است و رمزي هم براي اين كار قرار داده بود لذا موقعي كه حميد بن قحطبه وارد سردابه گرديد پرسيد ابن الحارثه كيست تا با او بيعت بكنم؟ ابوالعباس سفاح و ابوجعفر منصور هر دو از يك مادر و نام مادرشان حارثه بود به اين نتيجه هر دو پيش حميد جواب مثبت دادند حميد دوباره پرسيد رمز و و علامت بين امام و جانشين او چيست؟ چون ابوجعفر منصور از رمز مطلع نبود ساكت شد و ليكن ابوالعباس سفاح برادر كوچكتر او در جواب حميد اين آيه شريفه را قرائت كرد:

«و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين».

حميد با شنيدن رمز كه با واقع منطبق بود فورا با ابوالعباس كه از آن موقع اولين خليفه عباسي گرديد بيعت كرد و با شمشير برهنه به حاضرين در سردابه از بني عباس و ديگران تكليف كرد تا همه با سفاح بيعت نمايند سپس حميد به اتفاق بقيه طرفداران سفاح را به مسجد برد و بر منبر نشاند تا خطبه خلافت را انشاء كند اتفاقا سفاح در آن موقع ضعفي داشت و نتوانست صحبت بدارد و



[ صفحه 213]



خطبه براند، داود بن علي عموي سفاح به وكالت خليفه خطبه خلافت را به سمع حاضرين رسانيد [2] و تدريجا اعيان آل عباس تمام بلاد اسلامي را به اختيار خود در آورده و به اين ترتيب خلافت بني عباس پايه گذاري شد و چندين قرن با تحولات گوناگون دوام يافت تا در سال 565 (عدد آن برابر عدد جمع كلمه خون است خلافت بني عباس به دست هلاكو خان مغول منقرض شد و ابتداي امر عباسيان سال 132 ه. ق بوده است).

ابوالعباس سفاح اولين خليفه عباسي چهار سال خلافت كرد و در سي و سه سالگي در شهر انبار در گذشت.

جانشين او ابوجعفر منصور معروف به دوانيقي است و منصور بيست و دو سال خلافت كرد و در سال 158 قمري در سن 63 سالگي در بين راه مكه فوت كرد [3] .

بعد از منصور پسر او مهدي بن منصور به خلافت رسيد و يازده سال به امر حكومت قيام كرد و در سال 169 قمري در سن 43 سالگي به سراي ديگر شتافت.

خليفهچهارم بني عباس برادر هارون الرشيد موسي بن مهدي معروف به هادي است كه مدت خلافت او 15 ماه بود و در سن 26 سالگي زندگي را وداع كرد.

پنجمين خليفه آل عباس هارون الرشيد است كه در 22 سالگي جانشين برادرش شد و اتفاقا در شبي كه هادي در گذشت و در همان شب بزرگان قوم با هارون به خلافت بيعت كردند و عبداله مأمون از مادر متولد گرديد مدت خلافت هارون بيست و سه سال و چند ماه بود در حدود 47 سال عمر كرد و در اواخر خلافت او رافع بن نصر بن سيار در تركستان طغيان ورزيد، و محمد بن سليمان والي سمرقند را كشت و سمرقند را به تصرف خود در آورد و عيسي بن علي بن عيسي كه به امر هارون براي سركوبي رافع بن نصر به تركستان رفته نيز كشته شد و قضيه طغيان رافع مهم جلوه كرد و به هارون توصيه كردند كه براي رفع غائله رافع بايد شخصا سفر كند.

لذا هارون الرشيد هرثمة بن اعين را به امارت خراسان فرستاد تا براي غائله رافع پيش جنگ هارون باشد و خود هارون از عقب هرثمه روانه خراسان شد و در بين راه بيماري عارض او شد و رفته رفته مرض هارون شدت يافت تا عاقبت در سال 193 قمري هجري در طوس



[ صفحه 214]



درگذشت و در خانه حميد بن قحطبه والي طوس مدفون گرديد.

اكنون براي توجه بيشتر خوانندگان عظام مختصري از موقعيت سناباد آن زمان را توضيح مي دهد:

دشت واقع در بين دو كوه هزار مسجد و كوه نيشابور كه طول آن شرقي و غربي است و شهر مشهد رضوي در اين دشت واقع گرديده قبل از اسلام به طوس معروف بوده است و در اين دشت دو شهر بزرگ به نام تابران و نوغان و دو شهرك به نام رادكان و تروغوز وجود داشته است.

تابران همان است كه امروز خرابه هاي آن در چهار فرسنگي شمال غربي مشهد وقوع دارد و به شهر طوس معروف شده و مقبره حكيم ابوالقاسم فردوسي را در وسط خرابه هاي شهر بنا كرده اند.

نوغان اكنون يكي از محلات شهر مشهد شده و چون در خارج دروازه نوغان محلات جديدي احداث شده آبادي نوغان قبل از اسلام اكنون در وسط شهر مشهد واقع گرديده.

رادكان قصبه مركز بلوك رادكان و مولد خواجه نظام الملك و عده اي ديگر از بزرگان است و در چهار فرسنگي غربي وقوع دارد و رادكان داراي چمن و النگي است كه سابقا اسبان سلطنتي در چمن مزبور نگهداري مي شده و به النتيجه در يورش ها و جنگ هائي كه در خراسان افتاده عده زيادي از سلاطين رادكان را ديده و مدتي در آن جا به شكار و استراحت پرداخته اند.

تروغوز را با تغيير لهجه امروزه ترغبه مي نامند و ييلاقي است در سه فرسنگي جنوب غربي مشهد.

در يك ميلي جنوبي شهر نوغان سابق قريه اي به نام سناباد واقع بوده و ابوعبدالله ياقوت حموي در صفحه 140 جلد پنجم معجم البلدان راجع به قريه سناباد چنين مي نويسد

«سناباد بالفتح قرية بطوس فيها قبر الامام علي بن موسي الرضا و قبر اميرالمؤمنين هرون الرشيد بينها وبين مدينة طوس نحوميل [4] »

هندو شاه بن سنجر بن عبدالله صاحب تجارب السف در اين مورد چنين مي نويسد: بعد از برامكه رافع بن نصر بن سيار عاصي شده بود و سمرقند را گرفته، رشيد از براي محاربه با او به خراسان رفت و چون به طوس رسيد وفات يافت و همانجا دفن گرديد، در سنه



[ صفحه 215]



ثلاث و تسعين و مائه 193 و چون «علي بن موسي الرضا» هم به طوس وفات يافت در پهلوي رشيد مدفون شد

خوانندگان عظام به ياد دارند كه حميد بن قحطبه طائي يكي از سرداران آل عباس و براي استحكام امر بني عباس زحمات بسيار كشيده و جنگ ها كرده و در واقع غالب عمر او در لشگركشي ها و رفع طغيان ها سپري شده بود در هنگام پيري او را به حكومت طوس فرستاده بودند و حميد بن قحطبه در قريه سناباد طوس باغ و عمارت و خانه اي خريده بود و چون هارون الرشيد در طوس فوت كرد با سوابق پير غلامي كه بين آل عباس و حميد بن قحطبه بود جسد هارون را در سراي حميد بن قحطبه دفن كردند.

صاحب كتاب مطلع الشمس در صفحه 49 جلد دوم كتاب خود راجع به سناباد چنين اظهار نظر مي كند:

«سناباد بلده كوچكي بوده و حميد بن قحطبه كه از جانب هارون الرشيد حكومت اين ولايت مي نمود در سناباد عمارت و باغي داشته و چون هارون در طوس در گذشت در خانه حميد بن قحطبه مدفون گرديد و قبه اي به اراده عبدالله مأمون بر فراز تربت او ساخته شد و به بقعه هارونيه اشتهار يافت چون «حضرت امام علي بن موسي صلوات الله عليه» در طوس رحلت فرمودند در بقعه هارونيه مدفون گرديدند و اين كه در افواه عامه شهرت دارد كه قبه اوليه را اسكندر ذوالقرنين افراخته يا چهار ديواري در اين محل ساخته مستند آن حديث است».

با عنايت به مفروضات قبل به طور خلاصه مي نويسد كه هارون در طوس فوت كرد و او را در سراي حميد بن قحطبه طائي در سال 193 هجري دفن نمودند و يا به امر مأمون قبه اي براي پدر او بنا شد.

بعد از مردن هارون فرزند او محمد امين به خلافت رسيد و عبدالله مأمون در اين حال بر حسب وصيت پدرش ولي عهد بود و در مرو سكونت داشت و چون محمد امين عبدالله مأمون را از ولايت عهد منخلع ساخت مأمون بر برادر بشوريد و لشگري از مرو روانه بغداد كرد و طاهر بن حسين كه فرمانده لشگر مأمون بود محمد امين را كشت و بغداد را به تصرف در آورد.

نكته اي كه بايد توجه داشت اين است كه بعضي از علويين در زمان خلافت هارون و مأمون در شهرهاي مختلف مردم را به خود دعوت مي كردند مأمون نظر به مصالح سياسي و براي اسكات علويين «حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام» را كه در مدينه منوره ساكن بودند بر خلاف ميل



[ صفحه 218]



آن حضرت به مرو طلبيد و به اصرار هر چه تمام تر ولايت عهد خود را به آن حضرت ظاهرا واگذار كرد و جشن ها گرفت و سكه به نام حضرت ضرب نمود و اين تظاهر براي آرامش علويين در شهرهاي مختلف اسلامي بود و چون محمد امين به دست لشگر طاهر بن حسين كشته شد و مأمون در مرو بود و ولايتعهد را مأمون به حضرت رضا عليه السلام داده بود مردم با ابراهيم بن المهدي عموي مأمون بيعت كردند بنابراين مأمون عازم بغداد شد تا غائله عموي خود را بر طرف سازد و در اين سفر حضرت امام رضا عليه السلام را با خود به طرف بغداد حركت داد چون مأمون از مرو حركت كرد در شهر سرخس سهل بن فضل وزير را كشت و موقعي كه به طوس رسيد حضرت امام همام عليه السلام را مسموم كرد و جنازه آن حضرت را با پاي برهنه تشييع نمود و بدن مبارك امام را در بالا سر قبر پدرش در بقعه اي كه پدرش مدفون بود در خانه حميد بن قحطبه مدفون ساخت و اين واقعه در سال 203 قمري به اختلاف روايات است و لذا از اين تاريخ قريه سناباد كه به تشريف مضجع منور و مرقد مطهر امام شرافت حاصل كرده بود رفته رفته به مشهد مشهور شد و تدريجا ضمن قرون متمادي در اطراف مزار متبرك حضرت رضا شهر بزرگي به وجود آمده و با اين كه اين شهر به واسطه جنگ ها و شيوع امراض وبا و غيره مكرر صدمه ها ديده و از جمعيت آن كاسته شده اكنون در حدود 300 هزار نفر سكنه دارد.

دعبل بن علي الخزاعي - شاعر معروف در مورد دفن بدن مبارك حضرت در جنب مدفن هارون در همان زمان چنين گفته است:



قبر ان في طوس خير الناس كلهم

و قبر شرهم هذا من العبر



ما ينفع الرجس من قرب الزكي و ما

علي الزكي بقرب الرجس من ضرر



اما قريه سناباد در حال حاضر وجود ندارد و تمام اراضي سناباد را سكنه مشهد در طي قرون متمادي به هزاران منزل و كوچه و مدرسه و مسجد اختصاص داده اند و اكنون زميني و محله و جائي مطلقا به نام سناباد در مشهد رضوي شناخته و ناميده نمي شود و فقط قناتي به نام سناباد در اراضي سعدآباد باقي مانده كه شكافته آن خارج دروازه سراب مشهد است و آب ندارد و موقوفه آستان قدس رضوي و بسيار كم آب شده كه اگر قناتي كامل در اين قنات نشود بيم آن مي رود كه قنات سناباد بخشكد و در قرون بعد حتي كسي محل عبور رشته قنات سناباد را هم نتواند به دست آورد.

قبه و حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام در نخستين بار به امر عبدالله مأمون ساخته شده



[ صفحه 219]



و اين بار سبكتكين پدر سلطان محمود غزنوي به تعصب ديني خراب كرد و بعد از مدتي به امر سلطان محمود غزنوي و مباشرت سوري بن معتز حاكم نيشابور (عميد نيشابور) [5] بنا گرديد و اين ساختمان دوم از فتنه تركان غز در زمان سلطان سنجر سلجوقي لطمات و صدمات و خرابي ديده و شرف الدين ابوطاهر بن سعد بن علي القمي كه سي سال است حاكم مرو بود و وزير سلطان سنجر است به تعمير حرم و نصب كاشي هاي ازاره حرم همت گماشت و اين بنا را كه سومين بنا بوده در عهد تولي پسر چنگيز خراب كرده اند و براي چهارمين بار بقعه منوره تجديد بنا شده و تاريخ بناي اخير و باني آن معلوم نيست برخي حدس مي زنند كه شايد در عهد سلطان محمد الجايتو كه از سلسله سلاطين مغول است بناي چهارم را ساخته باشد و اين بنا مرمت ها و تعميراتي در قرون مختلفه ديده تا به حال پا برجاست و اهم تعميرات بقعه مطهره در زمان سليمان صفوي اقدام شده است.

و سبب آن زلزله سال 1084 قمري مشهد است كه در اين زلزله تمام عمارت آستان قدس و مسجد گوهرشاد و ساير ابنيه مهمه اين شهر خرابي ها ديده و شكاف ها برداشته است و به امر شاه سليمان صفوي و به دست ياري شاه شجاع بناي اصفهاني مرمت گرديده و كيفيت و شرح اين تعمير در داخل دارالسياده آستان قدس در بالاي دري كه از دارالسياده به دارالحفاظ مي رود بر روي صفحات برنج مطلا ذكر گرديده و همچنين در ايوان شمالي مسجد گوهرشاد در دو طرف پايه ايوان مذكور اشعاري حاكي از اين تعمير نوشته شده كه مشهود عموم است.

حرم منور «حضرت ثامن الحجج عليه السلام مربعي تقريبي ده ذرع است به اين توضيح كه هر يك از اضلاع اين مربع با يكديگر اختلاف مختصري دارد و اصل بنا در نوبت اول با چينه و به اصطلاح مشهد با داي ساخته شده و پهنا و ثخن ديوار حرم قريب سه متر است و ليكن در تجديد بناهاي ديگر روي باقيمانده ديوار چينه را به همان پهنا و كلفتي با آجر بنا كرده اند و اكنون قواعد گنبد مطهر بقعه منوره روي ديواري است كه قسمت متصل به زمين آن چينه است و قسمت فوقاني با آجر بنا شده آن چه از ديوار چينه تا به حال باقي مانده از روي زمين تا دو متر مي باشد.

در تعميراتي كه اخيرا در ضلع حرم به عمل آمده مسلم گرديده كه در ابتداي امر داخله



[ صفحه 220]



حرم محترم هيچ گونه تزئيني نداشته و آن مقدار حرم را كه با آجر ساخته اند زماني بندكشي شده بوده يعني روي ملاط بين دو آجر را با آهك بندكشي كرده بوده اند سپس در موقعي كه عهد آن بر ما مجهول است روي همان بندكشي را رومالي كرده و روي گچ را نقاشي و رنگ آميزي بسيار معمولي كرده اند در روي گچ مالي نوبت اول يك ورقه گچ جديد ديده مي شود كه شايد مربوط به دوره آل بويه باشد نقاشي روي گچ دوم دقيق تر و بهتر از نقاشي نوبت اول بوده و باز براي دفعه سوم ديوارهاي بقعه مباركه كه گچ كاري و نقاشي بسيار ظريف و لطيفي با لاجورد و طلا و شنگرف و زنگار داشته كه محتمل است اين عمل متعلق به دوره صفويه باشد و اين نقاشي عالي قرن ها در حرم مطهر باقي بوده و نادر شاه افشار در سال 1155 قمري نقاشي و تذهيب حرم را تجديد كرده و مؤيد اين بيان عبارت پيشاني در پيش روي مبارك است كه در سه سطر اين عبارت ديده مي شود (لقد تشرف بتذهيب روضة الرضويه التي يتمني العرش امر النيابة و ارواح القدس تخدم جنابه السلطان نادر الافشار رحمه الله الملك الغفار، سنه هزار و صد و پنجاه و پنج).

و اين نقاشي طلا و لاجورد و شنگرف و زنگار كه در غالب قصور صفويه معمول بوده در روضه رضويه هم به همان وضع نگهداري مي شده تا در عهد سلسله قاجاريه كه غالب رجال وقت به آئينه كاري تمايل بسيار اظهار مي داشته اند در زمان سلطنت ناصرالدين شاه و در توليت ميرزا محمد حسين عضدالملك در سال 1275 قمري هجري روي نقاشي هاي نفيس و ظريف حرم را با كمال بي انصافي گچ ماليده و آئينه كاري كرده اند مويد اين مطلب عبارت برنجي است كه در بالاي در پائين پاي بقعه متبركه به افتخار اقدام كننده نوشته شده است و آن عبارت چنين است (قد زينت هذه الروضة الرضويه في ايام تولية عضدالملك الدولة العلية ميرزا محمد حسين حسيني 1275 ثم بمرور الاعوام ظهر عليها الاندراس فامر السلطان بن السلطان و خاقان بن خاقان ناصرالدين شاه قاجار خلد الله ملكه بالتزئين بالزجاجة و البلور المضيي ء نور علي نور).

پس از آئينه كاري داخله حرم مطهر ساير بيوتات دارالسياده و دارالحفاظ و توحيد خانه و دارالسعاده و ساير بيوت آستانه رضوي آئينه كاري شده كه ذكر آنها در اينجا مورد ندارد.

وضع داخله حرم مطهر اكنون چنين است كه تمام ازاره دوره حرم با كاشي هاي



[ صفحه 221]



مسدس بسيار عالي كه غالبا در زمان سلطان سنجر ساخته شده و معروف به كاشي هاي سنجري است تزئين يافته و عبارات مختلفي از احاديث و كلمات قصار بر روي آن ها نوشته شده كه ذكر تمام آن ها به درازا كشد هر كه بخواهد از نزديك زيارت كند و مراجعه فرمايد و در بالاي ازاره مذكور كتيبه اي است با خطوط برجسته ثلث به روي كاشي بسيار ممتاز شبيه به چيني و آياتي از سوره فتح و هل اتي را نوشته اند و چون كاشي هاي ازاره و كتيبه هاي داخله بقعه منوره مكرر در مكرر به تعمير احتياج پيدا كرده به واسطه عدم مراقبت در ربط عبارات غالبا خشت هاي كهنه و قطعات كتيبه پس و پيش نصب شده لذا آيات مباركه يا عبارات ديگر مرتب و منظم و به توالي يكديگر نيست و بر روي كاشي مذكور سه تاريخ ديده مي شود كه قديمي تر آن 512 و سپس 612 و آخرين تاريخ 760 هجري قمري مي باشد در خارج در پيش روي مبارك كه از دارالحفاظ رو به شمال به داخل بقعه متبركه مشرف مي شويم كتيبه بسيار زيبائي با خط ثلث برجسته و در كمال نفاست موجود است كه تاريخ اتمام آن اثني عشر و ستمائة مي باشد و غالب خشت هاي كتيبه روي ازاره داخله حرم نيز از اين نوع كاشي است لذا به احتمال قوي كاشي كتيبه خارج در پيش رو و كاشي كتيبه روي ازاره داخله در يك موقع تهيه شده ي كه همان سال 612 مذكور در روي كاشي هاي داخله بقعه است در بالاي كتيبه خط ثلث داخله حرم چهل حديث و شعر بر روي سنگ مرمر به طور برجسته با خط نستعليق بسيار زيبا نوشته و نصب شده كه شعر از حسين حسيني دبيرالملك فراهاني توليت آستانه و خط از ميرزا حسينقلي خوشنويس مازندراني و تاريخ آن 1287 هجري قمري است و خط نستعليق اشعار از لحاظ هنري به درجات بهتر از شعر دبيرالملك است در ضلع جنوبي بقعه و پيش روي مبارك نماي دو محراب در صفحه غربي حرم مطهر در طرف بالا سر مبارك نماي يك محراب ديگر با كاشي هاي بسيار نفيسي از نوع كاشي هاي كتيبه خارج در پيش رو نمايان است كه به خط كوفي و ثلث برنك لاجوردي و زمينه سفيد آيات و احاديث متناسب با محراب و نماز به طور برجسته نوشته شده كه از ذكر آن ها خودداري مي شود در كمربند چهار ديوار بقعه متبركه در عهد صفويه سوره مباركه جمعه به خط ثلث كه بسيار عالي است بر روي آئينه نوشته و نصب كردند خط از عليرضا عباسي خطاط معروف زمان شاه عباس صفوي است و خطي بسيار خوش و ممتاز است بقيه تزئينات داخله حرم آئينه كاري است كه عضدالملك در 1275 تزئين كرده و مراتب در صفحات قبل مذكور شد.

در پايان اين مقال چند نكته از وضعيت بقعه متبركه را براي مزيد اطلاع خوانندگان



[ صفحه 222]



معروض مي دارم اول اين كه چنين به نظر مي رسد كه در اقدام سبكتكين به خرابي حرم مطهر يا غزهاي تركمان در زمان سلطان سنجر يا مغول ها در يورش تولي خان در هيچ يك از اين وقعات خرابي به قسمي نبوده كه اساس بناي بقعه را از بين ببرد و به عبارت ديگر بناي حرم را به كلي ريشه كن سازد بلكه حدسي نزديك به يقين اين است كه در خرابي هاي مذكور قسمت هاي فوقاني بنا را در هم كوبيده و حوصله خرابي تمام ساختمان را نداشته اند لذا قسمت هاي تحتاني از ديوارهاي بقعه از خرابي مصون مانده و جهات مندرجه در ذيل شايد مؤيد اين نظر باشد.

ديوار حرم مطهر تا ارتفاع تقريبي دو متر از چينه است و اين قديمي ترين اثر از بقعه است كه مأمون براي قبر پدرش ساخته تا كنون اين مقدار ديوار چينه باقي و موجود است بعد از دو متر ديوار چينه هاي مذكور بقيه بنا را با آجر ساخته اند و احتمال قوي مي رود كه در اين قسمت ديوار آجري از آثار سوري بن معتز عميد خراسان مي باشد كه به امر سلطان محمود غزنوي اقدام به تجديد بنا كرده است مي دانيم كه غزهاي تركمان در عهد سلطان سنجر بر خراسان و نيشابور غلبه يافته و خرابي زيادي به دست آن ها در تمام خراسان پديد آمد مع الوصف در داخله بقعه مباركه كاشي به تاريخ 512 هجري قمري هنوز به جا مانده است و اين تاريخ قبل از طغيان تركمانان غز مي باشد.

در يورش تولي پسر چنگيز نيز بناي حرم مطهر صدمه و خرابي به هم رسانيد مع ذلك در داخله و در خارج از پيش روي مبارك (ضلع جنوبي حرم) تاريخ اثني عشر و ست مائه بر روي كاشي موجود است و به خاطر داريم كه لشكر مغول در سال 618 تمام خراسان را صدمه رسانيده و قتل عام نيشابور و خرابي و تسطيح شهر مذكور و زراعت بر روي زمين خرابه هاي نيشابور در اين سال بوده مع الوصف كاشي كاري به سال 612 موجود شش سال قبل از خرابي ها و قتل عام مذكور مي باشد.

قاضي شمس الدين بن بطوطه طنجي سياح معروف كه در سال 734 قمري هجري مزار متبرك حضرت را ديده چنين مي نويسد.

و المشهد المكرم عليه قبة عظيمة في داخل زاوية و يجاورها مدرسة و مسجد و جميعها مليح البناء مصنوع الحيطان بالقاشاني و علي القبر دكانة خشب ملبسة بصفايح الفضة و عليه قناديل فضة معلقة و عتبة باب القبه فضه و علي بابها ستر حرير مذهب و هي مبسوطة بانواع البسط و ازاء هذا القبر هارون الرشيد»



[ صفحه 223]



به شرح فوق ابن بطوطه در سال 734 بقعه متبركه را زيارت كرده و در جنب حرم مدرسه و مسجدي را معرفي مي كند كه از مدرسه مذكور اكنون اثري باقي نمانده و معلوم نيست در كدام طرف حرم و با چه ضلعي مجاورت داشته و ليكن مسجدي را كه ابن بطوطه ذكر كرده شايد مسجد كوچكي باشد كه در ضلع غربي بقعه منوره در بالا سر مبارك واقع مي باشد و معروف است به مسجد بالاسر و بناي اين مسجد به تصريح بيهقي از ابوالحسن دبير است و اين دبير در عهد غزنويان زندگي كرده و محتمل است عمر بناي مسجد مذكور با تجديد بناي بقعه متبركه به مباشرت سوري بن معتز عميد خراسان معاصر باشد و ابن بطوطه عتبه در ورودي حرم مطهر و همچنين صندوق چوبي (ضريح) روي مرقد منور امام را با صفحات نقره مزين ديده و قنديل هاي نقره در آن جا آويخته و ديوار حرم كاشي داشته و پرده در حرم زربفت و نفيس بوده است.

بدين ترتيب اكنون حرم مطهر امام رضا عليه السلام چند متر از بالاي سر توسعه يافته و مضيقه طواف و دور زدن زوار از بين رفته است و اين مركز كه كانون عشق و عاطفه و محبت و مودت است مهبط و فرودگاه دل هاي بيدار مردم هشيار و ملاذ و ملجاء ستمديدگان رنج كشيده و مستمندان مقروض و مهموم و مغموم است كه به زيارت امام عليه السلام همه غموم و هموم و حوائج آن ها را مرتفع مي گردد و اين حقيقتي است كه همه آزموده اند.



[ صفحه 224]




[1] جلد سوم روضةالصفا چاپ خيام صفحه 305.

[2] صفحات 416 تا 418 فرج بعد الشدة چاپ علمي به سال 276 قمري و صفحات 375 تا 383 جلد سوم تاريخ روضةالصفا چاپ خيام.

[3] صفحه 411 جلد سوم روضةالصفا چاپ خيام.

[4] منظور ياقوت از مدينه طوس شهر نوغان يكي از چهار جلگه طوس بوده است.

[5] در موقع تجديد بناي حرم و قبه منوره به دست سوري بن معتز نيشابور حاكم نشين خراسان و طوس از توابع نيشابور بود.