کد مطلب:224238 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:87

آرامگاه امام رضا در قرن سوم
چنانچه از اخبار و تاريخ استفاده مي شود بدن حضرت رضا عليه السلام در اول قرن سوم در خاك سناباد نوقان نزديك طوس در قبه هاروني به خاك سپرده شد و از آن عصر تا قرن چهارم كه طوس كم كم ويران شد و مشهد رونق و شهريت گرفت مزار مبارك آن حضرت از نظر روضه و بارگاه و شمع و چراغ و زوار جالب توجه بوده است آنچه كه به نظر رسيده به عرض خوانندگان مي رسانيم.

حضرت امام رضا عليه السلام در شهر غربت شهيد و مسموم و مدفون گرديد و هيچ كس در آن جا از اقوام و خويشان و بني اعمام نبود كه مسكن داشته باشد كه شمع و چراغي و مشعلي بيفزود و قبر روشن نگاه دارد - اما خداوند تبارك و تعالي قبور اوليا و برگزيدگان خود را همان طور كه در حيات ظاهري آن ها به مردم معرفي مي فرمايد به جهانيان مي نمايد يعني چنانچه در زندگي داراي اعجاز و خرق عادت هستند پس از مردن هم داراي خرق عادت و كشف و كرامات مي شوند.

بارگاه امام رضا عليه السلام مصداق واقعي اين حقيقت بود كه در قرن سوم خواص شيعه و دوستان علاقمند به زيارت آن حضرت مي شتافتند و از انوار فيوضات الهي تابش بر قبر منور او مي شد كه مردم حدود آن نواحي در حيرت فرو مانده بودند و صداي تلاوت قرآن از اين آستان به گوش همه مي رسيد و دليل تاريخي اين گفتار است كه شيخ صدوق از محمد بن عمر كه از اهل



[ صفحه 314]



محله نوقان بود نقل مي كند كه گفت من در بالاخانه خودم واقعه در محله نوغان خوابيده بودم و اتفاقا يك شب بسيار تاريك بود ناگهان بيدار شدم چشمم به طرف سناباد و به محل قبر علي بن موسي الرضا عليه السلام افتاد ديدم نوري از آن قبر ساطع و درخشان است كه تمام مشهد را مانند روز روشن نمود و من از كساني بودم كه در آن وقت اعتقاد به امام رضا نداشتم و مادر من با من هم عقيده بود آن شب مادرم را از جريان تابش نور آگاه ساختم مادرم گفت اين ها خيالات شيطاني است - شب ديگر شد تاريكي شدت داشت و من شبانه بيدار شدم همان نور را مانند نردبان بالاي قبه هارون و مشهد علي بن موسي الرضا عليه السلام مي ديدم مادرم را بيدار كردم و با هم به طرف قبر رفتيم و ديدم سرتاسر مشهد را نور گرفته است مادرم بسيار تعجب كرد و شروع به تمجيد نمود ولي باز اعتقاد راسخ نداشت.

دو نفري آمديم تا كنار مشهد مقدس رسيديم درب حرم مطهر قفل بود گفتيم پروردگارا اگر اين نور از آسمان است بر قبر ولي تو مي تابد اين قفل را بر روي ما بگشا «اللهم ان كان امر الرضا حقا فافتح لي هذا الباب» با اين گفتار دست به قفل برده در را حركت دادم كه ناگهان باز شد شيطان وسوسه كرد كه درب قفل نبود در را خودم بستم به طوري كه قفل شد و باز شدن آن مشكل بود پس از يقين به قفل شدن باز همان دعا را خواندم كه خدايا اگر امام رضا بر حق است اين در به روي ما باز شود - به مجرد دست زدن بر در باز شد و با ايمان كاملي داخل حرم شديم و به زيارت و نماز و دعا پرداختيم.

و از آن تاريخ روزهاي جمعه را از نوغان به مشهد آن حضرت مي رفتيم و به زيارت و دعا مشغول مي شديم كه خداوند ما را هدايت فرمايد.