کد مطلب:224300 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:92

در مدح علي بن موسي الرضا


منت از بخت مساعد كه پس از راه دراز

بر در كعبه ي جان بست دلم عقد نماز



آن چنان كعبه كه هر كس به صفا ديد در آن

منت از خار مغيلان كشد و راه دراز



كعبه ي خاك خراسان شده از پرتو آن

با فلك همسر و با مهر درخشان انباز



كعبه ي بارگه حشمت آن شه كه بود

شرف و دولت يثرب ثمر و سود حجاز



كعبه ي قبله ي اهل دل و اصحاب سلوك

مخزن علم خداي احد و خلوت راز



كعبه ي ساحت با نزهت او را گشته

خلد آراسته و باغ ارم پا انداز



عزم اين كعبه نمودم شدم از دل محرم

داد توفيق و سعادت چو بمن خط جواز



گشتم آماده و بر باره نشستم ليكن

ره زدن خواست مرا اين فلك لعبت باز



به وداع آمد سودازده با ديده تر

بر سر راه من دلشده آن مايه ناز



ديد اسباب سفر جمع و من افتاده بره

فرصتي نه كه دمي چند كند راز و نياز



ارغواني رخ او شد بمثل همچو زرير

شكرين غنچه او كرد تعنت آغاز



گفت گشتي سفري باز و گذشتي از دوست

بار بستي و نمودي در بيمهري باز



خير باشد به كجا هست ترا باز آهنگ

اين چنين گرم به تبريز روي يا شيراز



تا كي و چند چو آن خانه بدوشان باشي

هفته اي در عربستان و مهي در اهواز



گه بقفقاز كني روي و روي تا تفليس

گه به تركستان تازي و كني قصد طراز



عمر در كار سفر كردي و صحرا گردي

خود بفرما نشدي سير و نشد بس تك و تاز



گوش كن دور مرو زحمت بيهوده مكش

بنشين چندي يكجا بنشان شعله ي آز



دوستاران را در زحمت حرمان مفكن

مهربانان را در آتش هجران مگداز



عجمي تو زغزالان غزلخوان مگريز

چون عرب چندين باريع و دمن عشق مباز