کد مطلب:235723 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:147

ديگر به زيارتم نيا
ناقل: حجه الاسلام راشد يزدي

طلبه ي جوان دركنارسقّاخانه ايستاده است كه ناگهان چشمش به آيه اللّه شيخ مرتضي حائري [1] مي افتد. گل لبخند برگلخانه ي لبانش

ميهمان مي شود و بي اختيار به سويش مي دود. به نزديكش كه مي رسد سلام مي كند و با كمال ادب دستش را مي بوسد و همچنان كه دست ايشان را در دست دارد، مي گويد: -آقا! من خواهشي از شما دارم. - بگو پسرم، چه مي خواهي؟ در اين سفركه به من افتخار نداديد ولي به من قول بدهيد سفرِ بعد



[ صفحه 28]



كه به زيارت آقا مشرّف مي شويد، يك وعده نهار يا شام در خدمتتان باشم. آيه اللّه حائري آهي مي كشد و مي گويد: - ولي سفر ديگري دركار نيست. - چي؟! سفرِ ديگري دركار نيست؟! - بله، سفر ديگري دركار نيست. -آخر از كجا اينقدر مطمئن هستيد؟ اميدوارم كه صد سفرِ ديگر هم به زيارت آقا امام رضا عليه السلام مشرّف شويد. - امّا خود آقا به من فرمودندكه؛ «تو ديگر به زيارت من نيا! اكنون ديگر نوبت من است كه به ديدار تو بيايم.» گمان مي كنم كه زمانِ مرگ من نزديك است و ديگر توفيق زيارت آقا را پيدا نخواهم كرد.



[ صفحه 29]




[1] - آيه اللّه شيخ مرتضي حائري قدّس سرُّه، فرزندآيه اللّه حاج شيخ عبدالكريم حائري قدّس سرُّه، بنيان گذار حوزه ي علميّه ي قم، مي باشد.