کد مطلب:235961 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:173

وحي خدا
موسي (ع) كه مهربانترين مردم بود تا وقتي كه زنده بود جز شاخه ي گل مهر به نجمه چيزي نداد و سخني نازكتر از گل به او نگفت. او يك روز به نجمه گفته بود كه: «به خدا قسم تو را از آن مرد نخريدم مگر به امر وحي خدا!»

- به امر و وحي خدا؟ چگونه؟

- در محله ي بيني، خواب بودم كه جدم پيامبر (ص) و پدرم علي (ع) را در خواب ديدم. همراهشان تكه اي از حرير بود. جلوم بازش كردند. در آن پيراهني زيبا ديدم كه عكسي از تو نقش داشت. پس جد و پدرم به من فرمودند كه: «اي موسي! هر آينه اين جاريه از آن تو خواهد شد و از او بهترين اهل زمين به وجود خواهد آمد.»

من خوشحال و شوقناك شدم. آنان گفتند كه هر وقت آن مولود مسعود به دنيا آمد نامش را علي بگذار. به زودي خداوند به وسيله ي او عدل و مهرباني و رحمت را آشكار خواهد كرد. پس خوشا به حال آن كه او را تصديق نمايد و واي بر او كه دشمني اش كند و به انكارش در آيد.



[ صفحه 16]