کد مطلب:235964 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:169

مقام اين كودك
بر گوشهاي كوچك اسب، دستاري سفيد كشيد و عرق گرمشان را سترد. اسب خره كشيد. گويي از او تشكر كرد.

مفضل، افسارش را به دست غلام جوان داد و گفت: «مولايت در خانه است مرد؟»

پهناي صورت غلام به خنده شكفت و گفت: «بهتر از هر روز، خدا سايه اش را از سر ما نگيرد!»

مفضل از دالان كه گذشت بلند گفت: «بسم الله. كجايي حبيب دلم؟» امام كاظم (ع) به استقبالش برخاست. هر دو گرم در سلام و صحبت شدند. رضا نيز در بغل امام بود.

مفضل، دهان به خرمايي تازه و درشت شيرين كرد. امام كاظم (ع)، رضا را در بغل فشرد و چند بار بوسيد و گفت: «پدر و مادرم به فدايت! چقدر خوشبو و زيبا هستي و چقدر برتري تو بر ديگران آشكار است دلبندم!»

رضا خنديد و به محاسن پدر دست كشيد. ته دل مفضل از شوقي آميخته با لذت پر شد. درنگ نكرد. عضلات گردنش را كشيد و كمر صاف كرد و پرسيد: «فدايت شوم! محبت اين كودك به گونه اي در دلم نشست كه گويي قلب هيچ كس جز شما مانند قلب من سرشار از محبت براي او نيست!»

امام (ع) خوشحال شد. دست بر موهاي رضا كشيد و گفت: «اي مفضل! مقام اين كودك در نزد من، همچون مقام من در نزد پدرم مي باشد.» سپس آيه اي از قرآن، مثل پروانه در ميان دو لبش نشست. «آنان فرزنداني بودند كه پاكي و فضيلت را از يكديگر گرفته بودند» [1] .

مفضل زانو در بغل گرفت، چشم تيز كرد و پرسيد: «آيا اين كودك... اين كودك همان بزرگ مردي خواهد بود كه بعد از شما عهده دار اين امانت است؟»

امام (ع) دوباره رضا را بوسيد. با هر بوسه اش گويي عطر تازه اي از گونه ي رضا جدا



[ صفحه 22]



مي شد و به تن اتاق مي وزيد.

- آري، كسي كه از رضا پيروي كند راه رشد و هدايت مي پيمايد و كسي كه از او نافرماني كند به راه كفر مي رود!

نجمه دوباره ذوق كرد. چشمهايش مثل هميشه پر از اشك شوق شد؛ اشكي كه خيلي زود روي گونه هاي سرخش سريد. او از پشت پرده ي اتاق، چشم به آسمان برد و با خوشحالي براي رضا دعا كرد.

مفضل مي خواست رضا را در آغوش بگيرد و دستهايش را بر ديدگان خود بگذارد اما روي آن نداشت. پدر و پسر در نظر او مثل دو نيمه ي يك سيب سرخ بودند؛ سرشار از بوي بهار.



[ صفحه 23]




[1] سوره ي آل عمران، آيه ي 34.