کد مطلب:235981 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:172

شريك در عبادت
مردي ديگر كه اسمش حسن وشاء بود با امام رضا (ع) رو به رو شد. به او نيز حس خوبي دست داد. آن قدر امامش را دوست مي داشت كه هميشه دنبال اين لحظه بود. جلو رفت و انديشيد: «چه وقت خوبي است!»

امام كنار ظرف پر آبي نشسته بود. حسن اول براي كاري كه مي خواست انجام دهد فكر كرد. بعد آهسته جلو رفت. ديد امام آستينهايش را بالا زد؛ گويي مي خواست وضو بگيرد. حسن معطل نكرده و با خوشحالي جلوتر رفت و سلام كرد و ظرف آب را برداشت. امام نيز با خوش رويي سلام او را جواب داد و بعد خيره شد به كار او.

- دستتان را جلو بياوريد مي خواهم كمكتان كنم وضو بگيريد!

امام مهربانانه نگاهش كرد؛ طوري كه نرنجد. بعد با عطوفت ظرف را گرفت. حسن يكه خورد.

- اي حسن چنين نكن!

پلكهاي حسن بالا و پايين رفت.

- چرا مرا از ريختن آب بر روي دستهايتان نهي مي كنيد؟ آيا نمي خواهيد كه من پاداشي ببرم؟

امام با جديت گفت: «تو پاداش ببري و من گناه كنم؟»

- گناه؟ امام و گناه؟ چگونه؟ اي پسر رسول خدا برايم توضيح دهيد كه چگونه شما با اين كار من گناهكار مي شويد؟

امام با مهرباني نگاهش كرد. بر دامن نگاه حسن، موجي از گلهاي مهر روييد. دست بر دست نهاد تا حرفهاي مهربانتر از بارانش را بشنود.

- آيا اين سخن خداوند را نشنيده اي كه مي فرمايد: «كسي كه اميد لقاي پروردگارش



[ صفحه 61]



را دارد نبايد كسي را در عبادت خداوند شريك سازد [1] «من اكنون براي نماز وضو مي گيرم كه يك عبادت است و نمي خواهم كسي را در عبادت خدا شريك خود قرار دهم!

حسن خوشحال شد و يك گام فراتر رفت تا دست امام را ببوسد.



[ صفحه 62]




[1] سوره ي كهف، آيه ي 110.