کد مطلب:236009 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:115

دعا براي ثروت
حلبي و نوفلي، تازه به مهماني امام رضا (ع) آمده بودند. آنها خوشحال و بي قرار بودند. امام از آنها پذيرايي كرد. غلامش براي آنها ميوه و شربت آورد.

امام از حال خانواده هايشان پرسيد. سپس از وضع زندگي شان سؤال كرد.

نوفلي كه چشم از امام نمي گرفت گفت: «اي مولاي خوبان! ما در وسعت و رزق و در عيش بوديم....»

حلبي ادامه داد: «اما مدتي است كه وضعمان خوب نيست!» سپس هر دو گفتند: «دعا كنيد كه به وضع سابق برگرديم و ثروتمند شويم! به يقين خدا دعاي شما را مستجاب مي كند!»

امام با لحني جدي پرسيد: «چه مي خواهيد بشويد؟»

آنها گفتند: «از ثروتمندان و اعيان!»

امام جدي تر پرسيد: «آيا مي خواهيد از پادشاهان باشيد؟ آيا خوشحال مي شويد كه مثل طاهر و هرثمه باشيد» [1] .

حلبي و نوفلي كه چهره ي بر افروخته ي امام را ديدند سر به زير انداختند و خاموش شدند.

امام ادامه داد: «دوست داريد آن گونه باشيد اما بر خلاف اين عقيده و آييني كه ما داريم رفتار كنيد؟»

حلبي سر بلند كرد و گفت: «نه، به خدا ما خوشحال نمي شويم از اين كه همه ي طلاها و نقره هاي دنيا از ما باشد اما بر خلاف آيين و عقيده ي شما باشيم!» نوفلي هم با سر، حرف او را تأييد كرد.



[ صفحه 134]



امام آرام شد. پس جلوتر آمد و مهرآميز گفت: «خداوند مي فرمايد:

اعملوا آل داوود شكرا و قليل من عبادي الشكور [2] .

سپس با چند جمله ي كوتاه ديگر، در دل آنها پنجره اي رو به آفتاب گشود.

آنها خوشحال شدند و به آفتاب انديشيدند.



[ صفحه 135]




[1] هر دو از سرداران بزرگ مأمون بودند كه ثروت زيادي داشتند.

[2] «اي خاندان داوود! شكرگزار باشيد! و از بندگان من اندكي سپاسگزارند.» قسمتي از آيه ي 13، سوره ي سبأ.