کد مطلب:236017 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:117

دوستي به شيعيان
موسي بن سيار گفت: همراه امام رضا (ع) در طوس بوديم. داشتيم به ديوار بلند طوس نزديك مي شديم كه صداي گريه شنيديم. همراهان كله كشيدند جلو. از ميان جمعيتي، صداي شيون و ناله مي آمد. حركت مركبهايمان را تند كرديم. امام پيشاپيش ما بود. به نزديكي دروازه كه رسيديم به جنازه اي برخورديم كه مردم آن را بر زمين گذاشته بودند. صداي سوزناك «لا اله الا الله» مردها ته دلم را خالي كرد.

ناگهان از اسب خود پايين آمد، اسبش را رها كرد و بي آن كه به ما چيزي بگويد به طرف جنازه رفت. مردها به احترام او بلند شدند و سلام كردند. ما همگي پايين آمديم و ايستاديم به تماشا. زنها دورتر از مردها به سر و روي خود مي زدند و جيغ مي كشيدند. امام جنازه ي كفن پيچ شده را بلند كرد و صورت خود را به سر آن چسبانيد و دعا خواند. گويي مرده را مي شناخت. ناله ي مردها به هوا برخاست. شيون زنها بيشتر از قبل شد. من ترسيدم و جلو رفتم. گفتم نكند براي امام اتفاقي بيفتد. تا امام مرا ديد گفت: «هر كس همراهي كند جنازه ي دوستي از دوستان ما را از گناهان خود بيرون شود مانند روزي كه از مادر متولد شده هيچ گناهي ندارد.»

امام كمك كرد و مردم جنازه را در تابوت گذاشتند. بعد پشت سر امام و همراه مردم به قبرستان رفتيم. مركبهايمان را به غلامها سپرديم و بالاي يكي از قبرهاي خالي ايستاديم. امام، مردم را كنار زد و به طرف جنازه رفت. بعد دست خود را بر سينه ي ميت گذاشت و اسم او را به زبان آورد و گفت: «بشارت باد بر تو بهشت! پس بعد از اين ساعت ديگر وحشت و ترسي برايت نيست!»

صورتم را جلو بردم و آهسته گفتم: «فدايت شوم! آيا شما اين ميت را مي شناسيد حال آن كه تا به حال به اين مكان نيامده بوديد و او هم در كفن است!» گفت: «اي موسي! آيا نمي داني كه بر ما ائمه اعمال شيعيانمان در هر صبح و شام عرضه مي شود؟ پس اگر تقصيري



[ صفحه 155]



در اعمالشان ديديم از خدا مي خواهيم كه عفوشان كند و اگر از او كار خوب ديديم از خدا طلب شكر مي كنيم كه يعني پاداشي براي او بفرست»

«مي خواستم در دلم پروازكنم. عشقم به امام بيشتر از هميشه شد.»



[ صفحه 156]