کد مطلب:236018 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:121

نماز شكسته، نماز تمام
هر دو غريب بودند و مسافر اما در يك سفر و از يك شهر به مرو آمده بودند. ابتدا به سراغ خانه ي امام آمدند پرس وجوكنان خانه ي امام را يافتند. شترهايشان را به اصطبل خانه بردند و خود پا به اتاق گذاشتند.

- سلام بر مولاي محرومان!

امام از آنها استقبال كرد. غلامها ظرف آب آوردند تا آنها دست و رويشان را بشويند. بعد با كاسه اي آب و سبدي ميوه كامشان خنك و شيرين شد.

امام ساكت بود و چيزي نمي گفت. بالاخره يكي از دو مسافر پرسيد: «ما از راهي دور آمده ايم. آيا نمازمان شكسته است يا تمام؟»

امام رو به او گفت: «نماز تو شكسته است!»

بعد به آن ديگري كه همشهري او بود گفت: «امام تو بايد نمازت را تمام و كامل بخواني!»

آن دو براي چند لحظه به هم خيره ماندند. برايشان عجيب بود. هر دو از يك شهر آمده بودند اما نمازهايشان فرق مي كرد. سؤالي بزرگ در ذهنشان شكل گرفت. براي چه؟

آن ديگري تا آمد بپرسد كه چرا؟ شنيد كه امام مي گويد: «تو نمازت تمام است چون به قصد ديدار سلطان (مأمون) آمده اي بنابراين سفرت سفر گناه است و سفر گناه باعث شكستن نماز نمي شود!»

مرد مات و مبهوت ماند كه چه بگويد. دوستش با لبخند معني دار خود به او فهماند كه كارش اشتباه است.

مرد كه پشيمان شده بود باخود فكر كرد: «راستي امام از كجا به راز دل او پي برده؟»

نم اشك چشمهايش را خيس كرد.



[ صفحه 157]