کد مطلب:24019 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:462

يكتا پرستي ابوطالب پيش از بعثت
1- توسل به پيامبر (ص) در طلب رحمت

پس از درگذشت عبدالمطلب، كه حفاظت پيامبر بر عهده ابوطالب بود، بار ديگر خشكسالي عجيبي مكه و حومه آن را فرا گرفت قريش حضور عموي پيامبر رسيدند و از او درخواست نمودند كه براي آنان رحمت بطلبد او برادرزاده خود را بيرون آورد كه بسان خورشيدي بود كه ابرهاي سياه، از اطراف آن كنار رفته باشد، و او را روي دست گرفت و پشت او را بر ديوار كعبه قرارداد، در حالي كه با انگشت خود به او اشاره مي كرد، مناجات خود را آغاز نمود و در آسمان لكه ابري وجود نداشت، ولي ناگهان دعاي او مستجاب شد از كنار و گوشه، ابرهه گرد آمدند باران شديدي منطقه را فرا گرفت، بيابانها و آباديها از باران پر شد ابوطالب بعدها در قصيده اي كه در مدح پيامبر سروده به اين واقعه اشاره مي كند و قصيده از قصائد معروف است كه در كتابهاي ادب و حديث و تاريخ نقل شده است چنانكه مي فرمايد:



«و ابيض يستسقي الغمام بوجهه

ثمال ايتامي عصمه للارامل



سفيد روئي كه با چهره نوراني او باران طلبيده مي شود، پناهگاه يتيمان و سرپرست بيوه زنان است.»

وي اين قصيده را موقعي كه «بني هاشم» همگي در شعب محصور بودند، سروده و در آن ايمان روشن خود را به پيامبر گرامي و آئين استوار او ابراز داشته است اگر در زندگي ابوطالب دليل و گواهي برايمان او جز چنين «استسقائي» و شعري جز اين قصده وجود نداشت كافي بود كه اهل تحقيق، ايمان او را به پيامبر گرامي يك امر مسلم بگيرند.

2- زاهدي او را از تولد فرزندش علي آگاه مي سازد.

يكي از افراد وارسته روزگار كه به زهد و عبادت معروف بود، به ابوطالب گفت به من الهام شده است كه به همين زودي از صلب تو فرزندي كه ولي خدا مي باشد، متولد مي گردد، وقتي علي (ع) در كعبه ديده به جهان گشود او را در ميان مردم از ولادت فرزند خود در خانه خدا مطلع ساخت، سپس ابوطالب وارد كعبه شد و از خدا درخواست كرد كه او را در گزينش نام براي نوزاد كمك كند، هاتفي ند در داد و گفت:



«ان اسمه في شامخ العلي

علي اشتق من العلي



«نام او از نام بلند (خداالعلي) گرفته شده و از آن مشتق مي باشد و اسم او «علي» است .

3- برادر زاده را همراه خود به شام مي برد.

كاروان قريش عازم شام بود، و قرار بود ابوطالب نيز با آن كاروان براي امر بازرگاني به شام برود، تصميم گرفته بود برادرزاده را در مكه نزد اقوام خود بگذارد، به هنگام حركت كاروان اشگ در ديدگان برادرزاده حلقه زد و عواطف سرشار عمو را طوفاني ساخت، از اين جهت ابوطالب ناچار شد كه «محمد» را نيز همراه خود به شام ببرد، و رنج سفر با كودك دوازده ساله را، تحمل كند در اين مسافرت ابوطالب از نزديك احترام بي سابقه «راهب فصري» را از برادر زاده خود مشاهد كرد، راهب شام با كمال صراحت گفت او همان پيامبري است كه حضرت مسيج و پيش از او موسي بن عمران از طلوع او خبر داده است اگر يهوديان او را شناسائي كنند به قتل مي رسانند.

يك چنين گفتاري از يك راهب بيگانه درباره «محمد» مايه ايمان هر انساني بي غرض مي گردد تا چه رسد به ابوطالب كه نسبت به برادرزاده خود سراسر عشق و اخلاص بود.

4- مورد اعتماد عبدالمطلب بود

از همه اين مسائل صرف نظر كنيم تاريخ نگاران اتفاق نظر دارند كه «عبدالمطلب» ابوطالب را كفيل پيامبر قرار داده بود آيا صحيح است كه شخصيتي مانند عبدالمطلب كه سرشار از توحيد و اخلاص بود برادرزاده خود را كه مي دانست پيامبر آخرلزمان است به يك فرد مشرك و بت پرست بسپارد، و مردي را كه سرانجام بتها را خواهد شكست در اختيار فردي بگذارد كه در برابر بتها سجده و كرنش مي نمايد، عقل و خرد مي گويد اگر خط مشتركي معنوي ميان او و فرزندش ابوطالب وجود نداشت هرگز عزيز قريش را به چنين انساني نمي سپرد.

ابوطالب در اشعار خود به چنين وصيت اشاره كرده و مي گويد:



راعيت فيه قرابه موصوله

و حفظت فيه وصية الاجداد



«درباره محمد پيوند خويشاوندي و سفارش نياكان را رعايت كردم يعني اگر درباره او جانبازي و فداكاري مي كنم به خاطر سفارشي كه از نياكان درباره حفظ «محمد» به ما رسيده است».

اين حوادث چهارگانه كه همگي پيش از بعثت رخ داده به اضافه ديگر حوادثي كه در اين مقطع تحقق پذيرفته ما را به ايمان و اخلاص و يكتاپرستي ابوطالب رهبري مي كند و شك و شبهه را از دلها مي زدايد اكنون وقت آن رسيده كه به دلائل ايمان او به نبوت پيامبر گرامي پس از بعثت اشاره كنيم اين دلائل به اندازه اي فراوان است كه نقل يك دهم آنها براي ما در اين صفحات امكان پذير نيست.