کد مطلب:2536 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:60

(بخش اول : اصول فقه) درس اول
موضوع بحث ما در اين بخش ، كلياتي درباره " علم اصول " است . فقه

و اصول دو علم به هم وابسته مي باشند . وابستگي آنها به يكديگر ، چنانكه

بعدا روشن خواهد شد ، نظير وابستگي فلسفه و منطق است . علم اصول به

منزله مقدمه اي براي " علم فقه " است و لهذا آن را " اصول فقه " يعني

" پايه ها " و " ريشه ها " ي فقه مي نامند .

نخست لازم است تعريف مختصري از اين دو علم به دست دهيم .

" فقه " در لغت به معني فهم است ، اما فهم عميق . اطلاعات ما

درباره امور و جريانهاي جهان دو گونه است . گاهي اطلاعات ما سطحي است و

گاهي عميق است . از امور اقتصادي مثال مي آوريم . ما دائما مشاهده مي كنيم

كه كالائي در سالهاي پيش موجود نبود اكنون به بازار آمده است و بر عكس

يك سلسله كالاهاي

ديگر كه موجود بود اكنون يافت نمي شود ، قيمت فلان كالا مرتب بالا مي رود و

قيمت فلان كالاي ديگر فرضا ثابت است .

اين اندازه اطلاعات براي عموم ممكن است حاصل شود و سطحي است . ولي

بعضي افراد اطلاعاتشان درباره اين مسائل عميق است و از سطح ظواهر به

اعماق جريانها نفوذ مي كند و آنها كساني هستند كه به ريشه اين جريانها پي

برده اند ، يعني مي دانند كه چه جرياني موجب شده كه فلان كالا فراوان شود و

فلان كالاي ديگر ناياب ، فلان كالا گران شود و فلان كالا ارزان ؟ و چه چيز

موجب شده كه سطح قيمتها مرتب بالا رود ؟ تا چه اندازه اين جريانها ضروري

و حتمي و غير قابل اجتناب است و تا چه اندازه قابل جلوگيري است ؟

اگر كسي اطلاعاتش در مسائل اقتصادي به حدي برسد كه از مشاهدات سطحي

عبور كند و به عمق جريانها پي ببرد او را " متفقه " در اقتصاد بايد

خواند .

مكرر در قرآن كريم و اخبار و روايات مأثوره از رسول اكرم و ائمه اطهار

امر به " تفقه " در دين شده است . از مجموع آنها چنين استنباط مي شود

كه نظر اسلام اين است كه مسلمين ، اسلام را در همه شؤون عميقا و از روي

كمال بصيرت درك كنند . البته تفقه در دين كه مورد عنايت اسلام است

شامل همه شؤون اسلامي است اعم از آنچه مربوط است به اصول اعتقادات

اسلامي و جهان بيني اسلامي ، و يا اخلاقيات و تربيت اسلامي ، و يا

اجتماعيات اسلامي و يا عبادات اسلامي و يا مقررات مدني اسلامي و يا آداب

خاص اسلامي در زندگي فردي و يا اجتماعي و غيره . ولي آنچه در ميان

مسلمين از قرن دوم به بعد در مورد كلمه " فقه " مصطلع شد قسم خاص است

كه مي توان آن را " فقه الاحكام " يا " فقه الاستنباط " خواند ، و آن

عبارت است از : " فهم دقيق و استنباط عميق مقررات عملي اسلامي از

منابع و مدارك مربوطه " .

احكام و مقررات اسلامي درباره مسائل و جريانات ، به طور جزئي و فردي و

به تفصيل درباره هر واقعه و حادثه بيان نشده است و امكان هم ندارد ،

زيرا حوادث و وقايع در بي نهايت شكل و صورت واقع مي شود بلكه به صورت

يك سلسله اصول ، كليات و قواعد بيان شده است .

يك نفر فقيه كه مي خواهد حكم يك حادثه و مساله را بيان كند بايد به

منابع و مدارك معتبر كه بعدا درباره آنها توضيح خواهيم داد مراجعه كند و

با توجه به همه جوانب نظر خود را بيان نمايد . اين است كه فقاهت توأم

است با فهم عميق و دقيق و همه جانبه .

فقها در تعريف فقه اين عبارت را به كار برده اند :

هو العلم بالاحكام الشرعية الفرعية عن ادلتها التفصيلية .

يعني فقه عبارت است از علم به احكام فرعي شرع اسلام ( يعني نه مسائل

اصول اعتقادي يا تربيتي بلكه احكام عملي ) از روي منابع و ادله تفصيلي .

( بعدا درباره اين منابع و مدارك توضيح خواهيم داد ) .

اصول فقه





براي فقيه ، تسلط بر علوم زيادي مقدما لازم است . آن علوم عبارت است

از :

. 1 ادبيات عرب ، يعني نحو ، صرف ، لغت ، معاني ، بيان ، بديع .

زيرا قرآن و حديث به زبان عربي است و بدون دانستن لااقل در حدود متعارف

زبان و ادبيات عربي استفاده از قرآن و حديث ميسر نيست .

. 2 تفسير قرآن مجيد . نظر به اينكه فقيه بايد به قرآن مجيد مراجعه كند

آگاهي اجمالي به علم تفسير براي فقيه ضروري است .

. 3 منطق . هر علمي كه در آن استدلال به كار رفته باشد نيازمند به منطق

است . از اينرو فقيه نيز بايد كم و بيش وارد در علم منطق باشد .

. 4 علم حديث . فقيه بايد حديث شناس باشد و اقسام احاديث را بشناسد

و در اثر ممارست زياد با زبان حديث آشنا بوده باشد .

. 5 علم رجال . علم رجال يعني راوي شناسي . بعدها بيان خواهيم كرد كه

احاديث را در بست از كتب حديث نمي توان قبول كرد ، بلكه بايد مورد

نقادي قرار گيرد . علم رجال براي نقادي اسناد احاديث است .

. 6 علم اصول فقه . مهمترين علمي كه در مقدمه فقه ضروري است كه آموخته

شود علم " اصول فقه " است كه علمي است شيرين

و جزء علوم ابتكاري مسلمين است .

علم اصول در حقيقت " علم دستور استنباط " است . اين علم روش صحيح

استنباط از منابع فقه را در فقه به ما مي آموزد . از اينرو علم اصول مانند

علم منطق يك علم " دستوري " است و به " فن " نزديكتر است تا "

علم " يعني در اين علم درباره يك سلسله " بايد " ها سخن مي رود نه

درباره يك سلسله " است " ها .

بعضي خيال كرده اند كه مسائل علم اصول مسائلي است كه در علم فقه به آن

شكل مورد استفاده واقع مي شود كه مبادء يعني مقدمتين قيامات يك علم در

آن علم مورد استفاده قرار مي گيرد . از اين رو گفته اند كه مسائل و نتايج

در علم اصول " كبريات " علم فقه است .

ولي اين نظر صحيح نيست . همچنانكه مسائل منطق " كبريات " فلسفه

قرار نمي گيرند مسائل اصول نيز نسبت به فقه همين طورند . اين مطلب

دامنه درازي دارد كه اكنون فرصت آن نيست .

نظر به اينكه رجوع به منابع و مدارك فقه به گونه هاي خاص ممكن است

صورت گيرد و احيانا منجر به استنباطهاي غلط مي گردد كه بر خلاف واقعيت و

نظر واقعي شارع اسلام است ، ضرورت دارد كه در يك علم خاص ، از روي

ادله عقلي و نقلي قطعي تحقيق شود كه گونه صحيح مراجعه به منابع و مدارك

فقه و استخراج و استنباط احكام اسلامي چيست ؟ علم اصول اين جهت را بيان

مي كند .

از صدر اسلام ، يك كلمه ديگر كه كم و بيش مرادف كلمه

" فقه " است در ميان مسلمين معمول شده است و آن كلمه " اجتهاد "

است . امروز در ميان ما كلمه " فقيه " و كلمه " مجتهد " مرادف

يكديگرند .

اجتهاد از ماده " جهد " ( به ضم جيم ) است كه به معني منتهاي كوشش

است . از آن جهت به فقيه ، مجتهد گفته مي شود كه بايد منتهاي كوشش و

جهد خود را در استخراج و استنباط احكام به كار ببرد .

كلمه " استنباط " نيز مفيد معني بي شبيه اينها است . اين كلمه از

ماده " نبط " مشتق شده است كه به معني استخراج آب تحت الارضي است .

گوئي فقها كوشش و سعي خويش را در استخراج احكام تشبيه كرده اند به

عمليات مقنيان كه از زير قشرهاي زيادي بايد آب زلال احكام را ظاهر

نمايند .