کد مطلب:2537 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:56

درس دوم
درس دوم منابع فقه





در درس اول دانستيم كه علم اصول فقه ، به ما راه و روش و دستور صحيح

استنباط احكام شرعي را از منابع اصلي مي آموزد . پس بايد بدانيم كه آن

منابع چيست و چندتا است ؟ و آيا همه مذاهب و فرق اسلامي درباره آن

منابع از هر جهت وحدت نظر دارند يا اختلاف نظر دارند ؟ اگر اختلاف نظري

هست چيست ؟ اول نظر علماء و فقهاء شيعه را درباره منابع فقه بيان

مي كنيم و ضمن توضيح هر يك از منابع ، نظر علماء ساير مذاهب اسلامي را

نيز بيان مي كنيم :

منابع فقه از نظر شيعه ( به استثناء گروه قليلي به نام " اخباريين "

كه بعدا درباره نظريات آنها بحث خواهيم كرد ) چهارتا است :

. 1 كتاب خدا " قرآن " ( و از اين پس به تعبير فقهاء و اصوليين به

طور اختصار با عنوان " كتاب " ياد مي كنيم ) .

. 2 سنت . يعني قول و فعل و تقرير پيغمبر يا امام .

. 3 اجماع .

. 4 عقل .

اين چهار منبع در اصطلاح فقهاء و اصولين " ادله اربعه " خوانده مي شوند

. معمولا مي گويند علم اصول در اطراف ادله اربعه بحث مي كند . اكنون لازم

است درباره هر يك از اين چهار منبع توضيحاتي بدهيم و ضمنا " نظر ساير

مذاهب اسلامي و همچنين گروه اخباريين شيعه را نيز بيان نمائيم .

بحث خود را از كتاب خدا آغاز مي كنيم .



قرآن





بدون شك قرآن مجيد اولين منبع احكام و مقررات اسلام است . البته

آيات قرآن منحصر به احكام و مقررات عملي نيست ، در قرآن صدها گونه

مساله طرح شده است ، ولي قسمتي از آنها كه گفته شده در حدود پانصد آيه

از مجموع شش هزار و ششصد و شصت آيه قرآن ، يعني در حدود يك سيزدهم [

آيات قرآن است ] به احكام اختصاص يافته است .

علماء اسلام كتب متعددي درباره خصوص همين آيات تأليف كرده اند .

معروفترين آنها در ميان ما شيعيان كتاب " آيات الاحكام " مجتهد و زاهد

متقي معروف ملا احمد اردبيلي معروف به مقدس اردبيلي است كه در قرن دهم

هجري مي زيسته است و معاصر با شاه عباس كبير است ، و ديگر كتاب "

كنزالعرفان " تاليف فاضل مقداد سيوري حلي از علماء قرن هشتم و اوايل

قرن نهم

هجري است . در ميان اهل تسنن نيز كتابهايي در خصوص آيات الاحكام نوشته

شده است .

مسلمين از صدر اسلام ، براي استنباط احكام اسلامي در درجه اول به قرآن

مجيد رجوع كرده و مي كنند ، ولي تقريبا مقارن با ظهور صفويه در ايران

جرياني پيش آمد و فرقه اي ظاهر شدند كه حق رجوع مردم عادي را به قرآن

مجيد ممنوع دانستند ، مدعي شدند كه تنها پيغمبر و امام حق رجوع به قرآن

دارند ، ديگران عموما بايد به سنت يعني اخبار و احاديث رجوع كنند .

اين گروه همانطور كه رجوع به قرآن را ممنوع اعلام كردند ، رجوع به اجماع

و عقل را نيز جايز ندانستند زيرا مدعي شدند كه اجماع ساخته و پرداخته اهل

تسنن است ، عقل هم به دليل اينكه جايز الخطا است قابل اعتماد نيست ،

پس تنها منبعي كه بايد به آن رجوع كرد اخبار و احاديث است . از اينرو

اين گروه " اخباريين " خوانده شدند .

اين گروه به موازات انكار حق رجوع به قرآن و انكار حجيت اجماع و عقل

، اساسا " اجتهاد را منكر شدند ، زيرا اجتهاد چنانكه قبلا " گفته شد ،

عبارت است از فهم دقيق و استنباط عميق ، و بديهي است كه فهم عميق بدون

به كار افتادن عقل و اعمال نظر نا ميسر است . اين گروه معتقد شدند كه

مردم مستقيما بدون وساطت گروهي به نام مجتهدين بايد به اخبار و احاديث

مراجعه كنند ، آنچنانكه عوام الناس به رساله هاي عمليه مراجعه مي كنند و

وظيفه خود را در مي يابند .

سردسته اين گروه مردي است به نام " امين استر آبادي " كه در كليات

منطق ، فصل " ارزش قياس " از او نام برديم . كتاب

معروفي دارد به نام " فوائد المدنيه " و عقايد خود را در آن كتاب ذكر

كرده است . اهل ايران است اما سالها مجاور مكه و مدينه بوده است .

ظهور اخباريين و گرايش گروه زيادي به آنها در برخي شهرستانهاي جنوبي

ايران و در جزاير خليج فارس و برخي شهرهاي مقدس عراق ركود و انحطاط

زيادي را موجب گشت ، ولي خوشبختانه در اثر مقاومت شايان و قابل توجه

مجتهدين عاليمقامي ، جلو نفوذشان گرفته شد و اكنون جز اندكي در گوشه و

كنار يافت نمي شوند .



سنت





سنت يعني گفتار يا كردار يا تأييد معصوم . بديهي است كه اگر در سخنان

رسول اكرم يك حكمي بيان شده باشد ، و يا ثابت شود كه رسول اكرم عملا

وظيفه اي ديني را چگونه انجام مي داده است و يا محقق شود كه ديگران برخي

وظائف ديني را در حضور ايشان به گونه اي انجام مي دادند و مورد تقرير و

تأييد و امضاء عملي ايشان قرار گرفته است ، يعني ايشان عملا با سكوت خود

صحه گذاشته اند ، كافي است كه يك فقيه بدان استناد كند .

در مورد " سنت " و حجيت آن ، از نظر كلي بحثي نيست و مخالفي وجود

ندارد . اختلافي كه در مورد سنت است در دو جهت است : يكي اينكه آيا

تنها سنت نبوي حجت است يا سنت مروي از ائمه معصومين هم حجت است ؟

اهل تسنن تنها سنت نبوي را حجت مي شمارند ولي شيعيان به حكم برخي از

آيات قرآن مجيد و احاديث متواتر از رسول اكرم كه خود اهل تسنن روايت

كرده اند و از آن جمله اينكه فرمود : " دو چيز گرانبها بعد از خود براي

شما باقي مي گذارم كه

به آنها رجوع كنيد و مادام كه به اين دو رجوع نمائيد گمراه نخواهيد شد :

كتاب خدا و عترتم" به قول و فعل و تقرير ائمه اطهار نيز استناد مي كنند.

جهت ديگر اين است كه سنت مرويه از رسول خدا و ائمه اطهار گاهي قطعي

و متواتر است و گاهي ظني است و به اصطلاح " خبر واحد " است . آيا به

سنن غير قطعي رسول خدا نيز بايد مراجعه كرد يا نه ؟

اينجا است كه نظريات تا حد افراط و تفريط نوسان پيدا كرده است .

برخي مانند ابوحنيفه به احاديث منقوله بي اعتنا بوده اند . گويند

ابوحنيفه در ميان همه احاديث مرويه از رسول خدا تنها هفده حديث را قابل

اعتماد مي دانسته است .

برخي ديگر به احاديث ضعيف نيز اعتماد مي كرده اند . ولي علماء شيعه

معتقدند كه تنها حديث صحيح و موثق قابل اعتماد است ، يعني اگر راوي

حديث شيعه و عادل باشد ، و يا لااقل شخص راستگو و مورد وثوقي باشد به

روايتش مي توان اعتماد كرد . پس بايد راويان حديث را بشناسيم و در

احوال آنها تحقيق كنيم ، اگر ثابت شد كه همه راويان يك حديث مردماني

راستگو و قابل اعتماد هستند به روايت آنها اعتماد مي كنيم . بسياري از

علماء اهل تسنن نيز بر همين عقيده اند . به همين جهت " علم رجال " يعني

علم راوي شناسي در ميان مسلمين به وجود آمد .

ولي اخباريين شيعه كه ذكرشان گذشت تقسيم احاديث را به صحيح و موثق و

ضعيف ناروا دانستند و گفتند همه احاديث خصوصا احاديث موجود در كتب

اربعه يعني " كافي " ، " من

لايحضره الفقيه " ، " تهذيب الاحكام " و " استبصار " معتبرند . در

ميان اهل تسنن نيز برخي چنين نظريات افراطي داشته اند .



اجماع





اجماع يعني اتفاق آراء علماء مسلمين در يك مسأله . از نظر علماء شيعه

، اجماع از آن نظر حجت است كه اگر عموم مسلمين در يك مساله وحدت نظر

داشته باشند دليل بر اين است كه اين نظر را از ناحيه شارع اسلام تلقي

كرده اند . امكان ندارد كه مسلمين در يك مساله اي از پيش خود وحدت نظر

پيدا كنند . عليهذا آن اجماعي حجت است كه كاشف از قول پيغمبر يا امام

باشد .

مثلا اگر معلوم گردد كه در يك مساله اي همه مسلمانان عصر پيغمبر

بلااستثناء يك نوع نظر داشته اند و يك نوع عمل كرده اند دليل بر اين است

كه از پيغمبر اكرم تلقي كرده اند . و يا اگر همه اصحاب يكي از ائمه اطهار

كه جز از ائمه دستور نمي گرفته اند در يك مساله وحدت نظر داشته باشند

دليل بر اين است كه از مكتب امام خود آن را فرا گرفته اند . عليهذا از

نظر شيعه اجماعي حجت است كه مستند به قول پيغمبر يا امام باشد ، و از

اين ، دو نتيجه گرفته مي شود :

الف : از نظر شيعه تنها اجماع علماء معاصر پيغمبر يا امام حجت است .

پس اگر در زمان ما همه علماء اسلام بدون استثناء بر يك مساله اجماع

نمايند به هيچ وجه براي علماء زمان بعد حجت نيست .

ب : از نظر شيعه ، اجماع اصالت ندارد . يعني حجيت اجماع از آن نظر

نيست كه اجماع و اتفاق آراء است ، بلكه از آن نظر است

كه كاشف قول پيغمبر يا امام است .

اما از نظر علماء اهل تسنن اجماع اصالت دارد . يعني اگر علماء اسلامي (

و به اصطلاح اهل حل و عقد ) در يك مساله در يك زمان ( هر زماني ولو زمان

ما ) وحدت نظر پيدا كنند حتما نظرشان صائب است . مدعي هستند كه ممكن

است بعضي از امت خطا كنند و بعضي نه ، اما ممكن نيست همه بالاتفاق خطا

نمايند .

از نظر اهل تسنن توافق آراء همه امت در يك زمان در حكم وحي الهي است

، و در حقيقت همه امت در حين توافق در حكم پيغمبرند كه آنچه بر آنها

القاء مي شود حكم خدا است و خطا نيست .



عقل





حجيت عقل از نظر شيعه به اين معني است كه اگر در موردي عقل يك حكم

قطعي داشت ، آن حكم به حكم اينكه قطعي و يقيني است حجت است .

اينجا اين پرسش پيش مي آيد كه آيا مسائل شرعي در حوزه حكم عقل هست تا

عقل بتواند حكم قطعي درباره آنها بنمايد يا نه ؟ ما به اين پرسش آنگاه

كه به تفصيل درباره كليات مسائل علم اصول بحث مي كنيم پاسخ خواهيم گفت.

گروه اخباريين شيعه چنانكه قبلا هم بدان اشاره كرديم عقل را به هيچ وجه

حجت نمي شمارند .

در ميان نحله هاي فقهي اهل تسنن يعني مذاهب حنفي ، شافعي ، مالكي ،

حنبلي ، ابوحنيفه قياس را دليل چهارم مي شمارد . از نظر حنفيها منابع فقه

چهار است : كتاب ، سنت ، اجماع ، قياس .

قياس همان چيزي است كه در منطق به نام تمثيل خوانديم .

مالكيها و حنبليها ، خصوصا حنبليها ، هيچگونه توجهي به قياس ندارند ،

اما شافعيها به پيروي از پيشوايشان محمد بن ادريس شافعي حالت بين بين

دارند ، يعني بيش از حنفيها به حديث توجه دارند و بيش از مالكيها و

حنبليها به قياس .

در اصطلاح فقهاء قديم گاهي به قياس " رأي " يا " اجتهاد رأي " هم

اطلاق مي كرده اند .

از نظر علماء شيعه ، به حكم اينكه قياس صرفا پيروي از ظن و گمان و

خيال است ، و به حكم اينكه كلياتي كه از طرف شارع مقدس اسلام و

جانشينان او رسيده است وافي به جوابگوئي است ، رجوع به قياس به هيچ

وجه جايز نيست .