کد مطلب:2542 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:55

(بخش دوم:فقه) درس اول
درس اول علم فقه





علم فقه از وسيعترين و گسترده ترين علوم اسلامي است . تاريخش از همه

علوم ديگر اسلامي قديمي تر است . در همه زمانها در سطح بسيار گسترده اي

تحصيل و تدريس مي شده است . فقهاء زيادي در اسلام پديد آمده اند كه غير

قابل احصائند . برخي از اين فقهاء از نوابغ دنيا به شمار مي روند . كتب

فوق العاده زيادي در فقه نوشته شده است . بعضي از اين كتب فوق العاده

ارزنده است . مسائل فراواني كه شامل همه شؤون زندگي بشر مي شود در فقه

طرح شده است . مسائلي كه در جهان امروز تحت عنوان حقوق طرح مي شود با

انواع مختلفش : حقوق اساسي ، حقوق مدني ، حقوق خانوادگي ، حقوق جزائي ،

حقوق اداري ، حقوق سياسي و . . . در ابواب مختلف فقه با نامهاي ديگر

پراكنده است . به علاوه در فقه مسائلي هست كه در حقوق امروز مطرح نيست

، مانند مسائل عبادات . چنانكه مي دانيم آنچه از فقه در

حقوق امروز مطرح است به صورت رشته هاي مختلف در آمده و در دانشكده هاي

مختلف تحصيل وتدريس مي شود . اين است كه فقه بالقوه مشتمل بر رشته هاي

گوناگون است .



كلمه فقه در قرآن و حديث





كلمه " فقه " و " تفقه " در قرآن كريم و در احاديث ، زياد به كار

برده شده است . مفهوم اين كلمه در همه جا همراه با تعمق و فهم عميق است

. در قرآن كريم آمده است :

« فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا في الذين و لينذروا قومهم

اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون »( 1 ) .

چرا از هر گروهي يك دسته كوچ نمي كنند تا در امر دين بصيرت كامل پيدا

كنند و پس از بازگشتن ، مردم خود را اعلام خطر نمايند ، باشد كه از

ناشايستها حذر نمايند .

در حديث است كه رسول اكرم فرمود :

« من حفظ علي امتي اربعين حديثا بعثه الله فقيها عالما » ( 2 ) .

هر كس چهل حديث بر امت من حفظ كند خداوند او را فقيه و عالم محشور

كند .

درست نمي دانيم كه علماء و فضلاء صحابه به عنوان " فقهاء " خوانده

مي شده اند يا نه . ولي مسلم است كه از زمان تابعين ( شاگردان صحابه كساني

كه پيغمبر را درك نكرده ولي صحابه را درك كرده اند ) اين عنوان بر عده اي

اطلاق مي شده است .



پاورقي :

. 1 سوره توبه ، آيه . 122

. 2 خصال ، صفحه 541 ، ثواب الاعمال صفحه 162 ، با اندكي اختلاف .



هفت نفر از تابعين به نام " فقهاء سبعه " خوانده مي شده اند . سال 94

هجري كه سال فوت حضرت علي بن الحسين عليهماالسلام است و در آن سال سعيد

بن مسيب و عروش بن زبير از فقهاء سبعه و سعيد بن جبير و برخي ديگر از

فقهاء مدينه در گذشتند به نام " سنة الفقهاء " ناميده شد . از آن پس

دوره به دوره به علماء عارف به اسلام - خصوصا احكام اسلام - " فقهاء "

اطلاق مي شد .

ائمه اطهار مكرر اين كلمه را به كار برده اند ، بعضي از اصحاب خود را

امر به تفقه كرده اند و يا آنها را فقيه خوانده اند . شاگردان مبرز ائمه

اطهار در همان عصرها به عنوان " فقهاء شيعه " شناخته مي شده اند .



كلمه فقه در اصطلاح علماء





در اصطلاح قرآن و سنت ، " فقه " علم وسيع و عميق به معارف و

دستورهاي اسلامي است و اختصاص به قسمت خاص ندارد . ولي تدريجا در

اصطلاح علماء اين كلمه اختصاص يافت به " فقه الاحكام " .

توضيح اينكه علماء اسلام ، تعاليم اسلامي را منقسم كردند به سه قسمت :

الف : معارف و اعتقادات ، يعني اموري كه هدف از آنها شناخت و

ايمان و اعتقاد است كه به قلب و دل و فكر مربوط است مانند مسائل مربوط

به مبدأ و معاد و نبوت و وحي وملائكه و امامت .

ب . اخلاقيات وامور تربيتي ، يعني اموري كه هدف از آنها اين است كه

انسان از نظر خصلتهاي روحي چگونه باشد و چگونه

نباشد ، مانند تقوا ، عدالت ، جود وسخا ، شجاعت ، صبر و رضا ، استقامت

و غيره .

ج . احكام و مسائل عملي ، يعني اموري كه هدف از آنها اين است كه

انسان در خارج ، عمل خاصي انجام دهد ، و يا عملي كه انجام ميدهد چگونه

باشد و چگونه نباشد ، و به عبارت ديگر " قوانين و مقررات موضوعه " .

فقهاء اسلام ، كلمه فقه را در مورد قسم اخير اصطلاح كردند ، شايد از آن

نظر كه از صدر اسلام آنچه بيشتر مورد توجه و پرسش مردم بود مسائل عملي

بود . از اينرو كساني كه تخصصشان در اين رشته مسائل بود به عنوان "

فقهاء " شناخته شدند .



حكم تكليفي و حكم وضعي





لازم است بعضي اصطلاحات خاص فقهاء را ذكر كنيم . از آن جمله اين است

كه فقهاء احكام را ، يعني مقررات موضوعه الهي را به دو قسم تقسيم مي كنند

: حكم تكليفي ، حكم وضعي .

حكم تكليفي يعني وجوب ، حرمت ، استحباب ، كراهت ، اباحه .

اين پنج حكم به عنوان احكام خمسه تكليفيه خوانده مي شوند .

مي گويند از نظر اسلام هيچ كاري از كارها خالي از اين پنج حكم نيست ، يا

واجب است يعني بايد انجام يابد و نبايد ترك شود مانند نمازهاي يوميه ،

و يا حرام است يعني نبايد انجام يابد و بايد ترك شود مانند دروغ ، ظلم

، شرب خمر و امثال اينها ، و يا مستحب

است ، يعني خوب است انجام يابد ولي اگر انجام نيافت مجازات ندارد ،

مانند نمازهاي نافله يوميه ، و يا مكروه است ، يعني خوب است انجام

نيابد ولي اگر انجام يافت مجازات ندارد ، مانند سخن دنيا گفتن در مسجد

كه جاي عبادت است ، و يا مباح است ، يعني فعل و تركش علي السويه است

مانند اغلب كارها . احكام تكليفي همه از قبيل بكن و نكن يعني از قبيل

امر و نهي و يا رخصت است .

اما احكام وضعي از اين قبيل نيست ، مانند زوجيت ، مالكيت ، شرطيت ،

سبيت و امثال اينها .



تعبدي و توصلي





مطلب ديگر اينكه واجبات بر دو قسم است : تعبدي و توصلي .

واجب تعبدي يعني آن كه در انجامش قصد قربت شرط است ، يعني اگر

انسان به قصد تقرب به خداوند ، بدون هيچ غرض دنيوي و مادي انجام دهد

صحيح است و اگر نه ، صحيح نيست ، مانند نماز و روزه .

اما واجب توصلي يعني آن كه فرضا به قصد تقرب به خداوند هم انجام

نيابد تكليف ساقط مي شود ، مثل اطاعت پدر و يا مادر ، يا انجام تعهدات

اجتماعي از قبيل اينكه انسان متعهد مي شود كه فلان كار را در مقابل فلان

اجرت انجام دهد ، كه بايد انجام دهد ، بلكه مطلق وفاي به وعده و عهد اين

طور است .

عيني و كفائي





واجبات به گونه اي ديگر نيز تقسيم مي شوند : عيني و كفائي . واجب عيني

يعني آنكه بر هر كس بخصوص و جدا جدا واجب است ، مانند نماز و روزه ،

ولي واجب كفائي عبارت است از آنكه بر عموم مسلمين واجب است كه يك

كار معين را انجام دهند و با انجام يك يا چند فرد ، از ديگران ساقط

مي گردد ، مانند ضروريات اجتماعي از قبيل پزشكي ، سربازي ، قضاوت ،

افتاء ، زراعت ، تجارت و غيره . و از اين قبيل است امر تجهيزات

اموات كه بر عموم واجب است و با تصدي بعضي ، از ديگران ساقط مي شود .



تعييني و تخييري





واجبات به گونه اي ديگر هم تقسيم مي شوند : تعييني و تخييري . واجب

تعييني آن است كه يك كار متعين و مشخص بايد انجام شود ، مانند نمازهاي

يوميه ، روزه ، حج ، خمس ، زكات ، امر به معروف ، جهاد و غيره .

ولي واجب تخييري عبارت است از اينكه مكلف بايد يكي از چند كار را

انجام دهد ، مانند برخي از كفارات . مثلا اگر كسي به عمد روزه ماه مبارك

رمضان را نگرفته است بايد يا يك بنده آزاد كند و يا شصت نفر محتاج را

اطعام كند و يا شصت روز روزه بگيرد .

نفسي و مقدمي





تقسيم ديگر اين است كه واجب بر دو قسم است : نفسي و مقدمي . واجب

نفسي آن است كه في نفسه مورد توجه شارع است ، مطلوب بودنش به خاطر

خودش است نه به خاطر يك واجب ديگر .

مثلا نجات دادن يك انسان مشرف به هلاكت واجب است ولي اين واجب

مقدمه واجب ديگري نيست . اما كوششهاي مقدماتي براي نجات او از قبيل

اينكه فرض شود انساني در چاهي افتاده است و بايد طناب و ساير وسائل

فراهم شود تا از چاه بيرون آورده شود ، تهيه وسائل واجب است اما به

عنوان مقدمه يك واجب ديگر .

يا مثلا اعمال حج واجب است به وجوب نفسي ، ولي تهيه گذرنامه و بليط و

ساير وسائل مقدماتي واجب است به وجوب مقدمي . نماز واجب است به

وجوب نفسي ، اما وضو و يا غسل در وقت نماز براي نماز واجب است به

وجوب مقدمي .