کد مطلب:2548 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:59

درس هشتم
درس هشتم ابواب و رؤوس مسائل فقه ( 3 ) ايقاعات





" محقق " مي گويد : قسمت سوم ايقاعات است و آن يازده تا است .

" ايقاع " يعني كاري كه نيازمند به اجراء صيغه است ولي نياز به دو

طرف ندارد و يكجانبه قابل انجام است .

. 1 كتاب الطلاق . " طلاق " عبارت است از بر هم زدن مرد پيمان

ازدواج را . طلاق يا بائن است و يا رجعي . طلاق بائن يعني طلاق غير قابل

رجوع . طلاق رجعي يعني طلاق قابل رجوع . مقصود اين است كه مرد مي تواند

مادامي كه عده زن منقضي نشده رجوع كند و طلاق را كأن لم يكن نمايد . طلاق

بائن كه غير قابل رجوع است يا از آن جهت است كه عده ندارد مانند طلاق

زني است كه مرد با او نزديكي نكرده است و طلاق زن يائسه ، و يا از آن

جهت است كه در عين

اينكه زن عده دارد مرد حق رجوع ندارد ، مانند طلاق در نوبت سوم و يا ششم

كه تا زن با مرد ديگر ازدواج نكند و با او آميزش ننمايد ، شوهر اول

نمي تواند با او ازدواج كند ، و يا طلاق نوبت نهم كه براي هميشه آن زن بر

شوهر سابقش حرام مي شود . در طلاق شرط است كه اولا در حال پاكي زن صورت

گيرد ، ثانيا دو نفر شاهد عادل در حين طلاق حضور داشته باشند . طلاق مبغوض

الهي است . پيغمبر خدا فرمود : « ابغض الحلال عند الله الطلاق » . يعني

طلاق در عين اينكه حرام نيست مبغوض و منفور خداوند است ، و اين خود ،

سري دارد .

. 2 كتاب الخلع و المبارات . خلع و مبارات نيز دو نوع طلاق بائن است

. " خلع " طلاقي است كه كراهت از طرف زوجه است و زوجه مبلغي به مرد

مي پردازد و يا از همه و يا قسمتي از مهر خود صرف نظر مي كند كه مرد حاضر

به طلاق شود ، همين كه مرد طلاق داد حق رجوع از او سلب مي شود ، مگر اينكه

زوجه بخواهد آنچه بذل كرده پس بگيرد ، در اين صورت زوج نيز حق رجوع

دارد .

" مبارات " نيز نوعي طلاق بائن است مانند " خلع " با اين تفاوت

كه كراهت طرفيني است و در عين حال زوجه مبلغي بذل مي كند براي طلاق .

تفاوت ديگر اين است كه مقدار مبذول در " خلع " حد معين ندارد ولي در

" مبارات " مشروط است كه بيش از مهر زوجه نباشد .

. 3 كتاب الظهار . " ظهار " در جاهليت نوعي طلاق بوده است به اين

ترتيب كه زوج به زوجه مي گفت : " انت علي كظهر امي " يعني تو

نسبت به من مانند پشت مادرم هستي . و همين كافي بود كه زوجه مطلقه

شناخته شود . اسلام آن را تغيير داد . از نظر اسلام " ظهار " طلاق نيست ،

ولي اگر كسي چنين كاري كند بايد كفاره بدهد و تا كفاره نداده است نزديكي

با آن زن بر او حرام است . كفاره ظهار آزاد كردن يك بنده است ، اگر

ممكن نشد ، دو ماه متوالي روزه گرفتن ، و اگر ممكن نشد شصت مسكين اطعام

كردن .

. 4 كتاب الايلاء . " ايلاء " يعني سوگند خوردن ، ولي در اينجا منظور

سوگند خاص است و آن اينكه مردي براي زجر همسرش سوگند ياد كند كه براي

هميشه و يا مدت معين ( بيش از چهار ماه ) با او نزديكي نخواهد كرد .

اگر زن شكايت كند حاكم شرعي او را مجبور مي كند به يكي از دو كار : نقض

سوگند ، يا طلاق زوجه . اگر مرد سوگند خود را نقض كند البته بايد كفاره

سوگند خود را بپردازد . نقض سوگند همه جا حرام است ولي در اينجا واجب

است .

. 5 كتاب اللعان . " لعان " نيز مربوط است به روابط خانوادگي زن و

شوهر . لعان به اصطلاح نوعي مباهله ، يعني نوعي نفرين طرفيني است و اين

در صورتي است كه مردي همسر خود را متهم به فحشاء نمايد و يا فرزندي را

كه آن زن در خانه او آورده از خود نفي كند و بگويد فرزند من نيست .

البته نفي ولد مستلزم متهم ساختن به عمل فحشاء نيست زيرا ممكن است

فرزندي از طريق شبهه - نه زنا - به وجود آمده باشد .

اگر كسي زني را متهم به فحشاء كند و نتواند چهار شاهد

عادل اقامه كند ، برخود او بايد حد " قذف " يعني حد متهم ساختن جاري

شود . همچنين است اگر مردي همسر خودش را متهم سازد . چيزي كه هست اگر

مردي همسر خودش را متهم سازد به فحشاء يك راه ديگر وجود دارد ، و آن

اينكه " لعان " نمايد ، ولي اگر لعان محقق شد هر چند حد قذف از او

ساقط مي گردد ، اما آن زن براي هميشه بر او حرام مي شود . لعان در حضور

حاكم شرعي صورت مي گيرد . همانطور كه گفتيم ، لعان نوعي مباهله است ،

يعني نوعي نفرين طرفيني است . ترتيب كار اين است كه مرد در حضور حاكم

مي ايستد و چهار بار مي گويد : " خدا را گواه مي گيرم كه در ادعاي خود

صادقم " . در نوبت پنجم مي گويد : " لعنت خدا بر من اگر در ادعاي خود

دروغگو باشم " . سپس زن در حضور حاكم مي ايستد و چهار بار مي گويد : "

خدا را گواه مي گيرم كه او ( شوهر ) در ادعاي خود كاذب است " . در

نوبت پنجم مي گويد : " خشم خدا بر من اگر او را در ادعاي خود صادق باشد

" .

اگر به اين ترتيب " ملاعنه " محقق شد ، زن و شوهر براي هميشه از

يكديگر منفصل مي گردند .

. 6 كتاب العتق . " عتق " يعني آزاد كردن بردگان . در اسلام يك

سلسله مقررات در مورد بردگان وضع شده است . اسلام برده گرفتن را منحصرا

در مورد اسيران جنگي مشروع مي داند و هدف از برده گرفتن بهره كشي از آنها

نيست ، بلكه هدف اين است كه اجبارا مدتي در خانواده هاي مسلمان واقعي

زندگي كنند و تربيت اسلامي بيابند و اين كار خود به خود به اسلام و تربيت

اسلامي آنها منجر

مي گردد . و در حقيقت دوران بندگي دالاني است كه بردگان از آزادي دوره

كفر تا آزادي دوره اسلام طي مي كنند . پس هدف اين نيست كه بردگان برده

بمانند ، هدف اين است كه كافران تربيت اسلامي بيايند و در حالي آزادي

اجتماعي داشته باشند كه آزادي معنوي كسب كرده اند . از اينرو آزادي بعد

ازبردگي هدف اسلام است . لهذا اسلام برنامه وسيعي براي " عتق " يعني

آزادي فراهم كرده است .

فقها نيز نظر به اينكه هدف اسلام " عتق " است نه " رق " بابي كه

باز كرده اند تحت عنوان " كتاب العتق " است نه " كتاب الرق " .

فقها مي گويند : موجبات آزادي چند چيز است : آزادي ارادي و بالمباشره

كه مالك براي اداء كفاره يا صرفا براي رضاي خدا برده را آزاد مي كند .

ديگر سرايت ، يعني اگر برده اي قسمتي از او مثلا نصف يا ثلث يا ربع يا

عشر او به علتي آزاد شد اين آزادي به همه او سرايت مي كند . سوم مملوك

عمودين واقع شدن . " عمودين " يعني پدر و مادر و پدران و مادران آنها

هر چه بالا برود و ديگر فرزندان و فرزندان فرزندان هر چه پائين برود .

مقصود اين است كه اگر كسي مملوك پدر يا مادر يا جد يا جده يا فرزند يا

نوه خود قرار گيرد خود به خود آزاد مي شود . چهارم عوارض متفرقه مثل

ابتلاي به كوري يا جذام و غيره كه خود به خود موجب آزادي است .

. 7 كتاب التدبير و المكاتبة والاستيلاد . تدبير و مكاتبه و استيلاد سه

موجب از موجبات آزادي است . " تدبير " اين است كه مالك وصيت

مي كند كه برده بعد از مردنش آزاد باشد . " مكاتبه "

اين است كه برده با مالك خود قرار داد منعقد مي كند كه با پرداخت وجهي

آزاد شود . در قرآن تصريح شده كه اگر چنين تقاضائي از طرف برده شد و در

آنها خيري تشخيص داديد ، يعني ايماني در آنها تشخيص داديد ( يا اگر

تشخيص داديد كه مي توا ند خود را اداره كند و بيچاره نمي شود ) تقاضاي او

را بپذيريد و سرمايه اي هم از ثروت خود در اختيار او بگذاريد . " استيلاد

" اين است كه كنيزي ازمالك خود حامله شود . اينچنين زن بعد از فوت

مالك قهرا در سهم فرزند خود قرار مي گيرد و چون هيچكس مالك عمودين خود

نمي شود خود به خود آزاد مي گردد .

. 8 كتاب الاقرار . اقرار به حقوق قضائي مربوط است . يكي از موجباتي

كه حقي را بر انسان ثابت مي كند اقرار خود او است . اگر كسي بر ديگري

ادعا كند كه فلان مبلغ از او طلبكار است بايد دليل و شاهد اقامه كند ،

اگر شاهد و دليلي نداشته با شد ادعايش مردود است . اما اگر خود آن

ديگري يك نوبت اقرار كند به اينكه مديون است ، اين اقرار جاي هر شاهد

و دليلي را پر مي كند . اقرار العقلاء علي انفسهم جائز .

. 9 كتاب الجعاله . " جعاله " از نظر ماهيت شبيه اجاره انسانها

است . اجير گرفتن انسانها به اين نحو است كه انسان كارگر يا صنعتگر

مشخصي را اجير مي كند كه در مقابل فلان مبلغ مزدي كه مي گيرد فلان عمل معين

را انجام دهد . ولي در " جعاله " شخص معيني اجير نمي شود بلكه صاحب

كار اعلان عمومي مي كند كه هر كس فلان كار را براي من انجام دهد فلان مبلغ

به او مي پردازم .



. 10 كتاب الايمان . ايمان ( به فتح الف ) جمع يمين است كه به معني

سوگند است . اگر انسان سوگند بخورد كه فلان كار را خواهم كرد ، آن كار بر

او واجب مي گردد ، يعني سوگند ، تعهدآور است ، اما به شرط اينكه سوگند

به نام خدا باشد ( عليهذا سوگند به نام پيغمبر يا امام يا قرآن شرعا

تعهدآور نيست ) ، ديگر آنكه آن كار جايز باشد ، پس سوگند براي انجام

كاري كه حرام يامكروه است ، بلااثر است و تعهدآور نيست . سوگند مشروع

مثل اينكه سوگند ياد كند كه فلان كتاب مفيد را از اول تا آخر مطالعه كند

و يا سوگند ياد مي كند كه روزي يك مرتبه دندان خود را مسواك كند . حنث

يعني تخلف سوگند مستلزم كفاره است .

. 11 كتاب النذر . نذر نوعي تعهد شرعي است بدون سوگند براي انجام

كاري . صيغه مخصوص دارد . مثلا انسان نذر مي كند كه نافله هاي يوميه را

بخواند و مي گويد : لله علي ان اصلي النوافل كل يوم . در سوگند شرط بود كه

مورد سوگند مرجوح نباشد يعني حرام يامكروه نباشد . عليهذا سوگند بر امر

مباح مانعي ندارد . ولي در نذر شرط است كه متعلق نذر راجح باشد يعني

كاري باشد كه براي دين يا دنيا مفيد باشد . پس نذر براي امري كه رجحاني

ندارد و فعل و تركش علي السويه است باطل است .

فلسفه لزوم عمل به سوگند و وفاي به نذر اين است كه اين هر دو نوعي

پيمان با خدا است . همانطور كه پيمان با بندگان خدا بايد محترم شمرده

شود : « اوفوا بالعقود » ، پيمان با خدا نيز بايد محترم شمرده شود .



معمولا افرادي سوگند مي خورند و يا نذر مي كنند كه به اراده خود اعتماد

ندارند ، از راه سوگند يا نذر براي خود اجبار به وجود مي آورند تا تدريجا

عادت كنند و تنبلي از آنها دور شود . اما افراد قوي الاراده هرگز از اين

طرق براي خود اجبار به وجود نمي آورد . براي آنها تصميمشان فوق العاده

محترم است . همين كه اراده كردند و تصميم گرفتند بدون هيچ اجبار خارجي

به مرحله اجرا در مي آورند .