کد مطلب:275527 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:154

مستشرقين چه مي گويند؟




بسا كسان به زمانها كه بر پيمبرها

شدند منكر و ديدند عاقبت كيفر [1] .



موضوع اين نيست كه چند تني از نويسندگان و يا مستشرقان، در نوشته هاي خويش بشكلي در اعتقاد مهدويت و امامت حضرت محمد بن الحسن العسكري (عج)، خدشه وارد نموده، به انكار برخاسته اند، موضوع مهم اين است كه چه عواملي باعث شده تا اين عده بر خلاف نصوص قرآن و روايات معصومين و اجماع دانشمندان فريقين، به اظهار چنين نظري قيام نموده اند. بررسي علل صدور چنين نظري از جانب ايشان مي تواند كه راهگشاي ما در نقد منكران و شناخت ريشه هاي انحراف اين گروه باشد. پس اينك در سخنان ايشان گذري كنيم تا پس از آن نشان دهيم كه حتي سنگهاي ستبري كه بر خلاف مسير رودخانه هستي



[ صفحه 45]



بايستند و بخواهند با جريان طبيعي آب بمبارزه برخيزند، سرانجام خواهند شكست و ذره هاي وجودي آنها، در سيلان پر خروش آبها و يا آبرفتها، گم خواهد شد، اين فلسفه حق است كه مي ماند و آن فلسفه باطل است كه مي رود. [2] آن چنان كه منكران نبوت در تاريخ گم شدند و عاقبت كيفرشان را ديدند. و بزرگترين كيفرشان اين بود كه راه انبيا پس از ايشان نه به خاموشي گرائيد، بلكه فروزش اشعه هاي تابناك آن بيشتر شد. و اينگونه اند وارثان انبياء و اينگونه است راه اصيل و اسلامي مهدويت. پس اينگ به سخنان منكران چشم مي دوزيم: يكي از نويسندگان وطني نوشته است: مهديگري افسانه است... مي گويند: در اديان ديگر منتظر منجي هستند. مي گويم: آنها نيز افسانه اند [3] بي گمان در زمان بنيادگزار اسلام سخني از مهدي در ميان نبوده و نبايد مي بود [4] مهدويت را ايرانيان بين مسلمانان انداخته اند [5] و امام حسن عسكري فرزندي نداشته [6] ، چگونه تواند بود كسي فرزندي داشته باشد و كسي از آن آگاه نباشد [7] .



[ صفحه 46]



يكي از نويسندگان عرب كه بنام دفاع از اتحاد و طرفداراي از همبستگي مذاهب اسلامي كتابي در رد شيعه نوشته است! در اشاره به موضوع مهدي مي گويد: (امام دوازدهم) شخصيت موهومي است و بدروغ به امام حسن عسكري - كه بدون فرزند مرد - نسبت داده شده... و علويين معاصر امام عسكري (ع) از اينكه امام حسن عسكري (ع) با فرزند پسري از دنيا فوت كرده باشد، خبري ندارند. [8] ديگري از مهدويت و مهدي بعنوان اسطوره، خيال - بافي و نشانه جهل و تعصب نام مي برد: اسطوره مهدي، از اين ميان قوي ترين و دوراثرترين اسطوره است و مي دانيم كه شيعه دعوت ديني و سياسي - شان را بر اساس بعضي از اين اساطير و خيال بافيها، گذاشته اند [9] و پس از آن نتيچه گيري مي كند: بهر حال اين افسانه جز در ميان قبايل حاهل و متعصب شمال افريقا و قبايل متمايل به بت پرستي، طرفداري نداشته است [10] دو نويسنده ديگر عرب، احمد امين بك و سعد محمد



[ صفحه 47]



حسن در دو كتاب خاص اين موضوع با بررسي تاريخ مهدويت و مدعيان مهدويت از فاطميون گرفته تا قيام مهديب سوداني و انحرافاتي كه اين مدعيان مهدويت در جوامع اسلامي با آشوب ها و شورش هاي خود بوجود آوردند نتيچه گيري مي كنند كه اساسا انديشه مهدويت بنيان محكمي در اسلام نداشته، احاديث آن ضعيف و منفرد ست. [11] بعضي مردم در زمينه مهدويت، انديشه هاي خرافي عجيبي دارند مانند وقت تعيين كردن براي ظهور از روي حساب جمل و ابجد و خلاصه عقيده شيعيان در هيچ قسمت مطابق واقع نيست. چه در مورد مهدويت و چه غيبت و چه معصوم بودن امامان و [12] ... ابن خلدون احاديث مهدي را فقط از نظر سند روايات تضعيف كرده در حاليكه از نظر عقلي نيز تضعيف شده اند. [13] .



[ صفحه 48]



در ريشه يابي سخن اين نويسندگان، به اين مطلب واقف مي شويم كه منشاء غالب سخنان ايشان حرفهاي چند تني از مستشرقين از يك سو و ديدگاههاي ابن خلدون از سوي ديگر بوده است. برخي از آنان به اين تقليد اعتراف نموده اند [14] و برخي ديگر شايد شجاعت اين كار را در خود نديده در پرده ابهام باقي گذارده اند. در نتيچه، نگاهي گذرا به نوشته هاي مستشرقين و سپس ديدگاه اين خلدون، راه را براي نقد اين افكار هموار مي كنيم و نشان خواهيم داد كه نظر مستشرقين نيز، غير از اجتهادهاي خاص خودشان كه لازمه استشراق آنهاست، غالبا از افكار ابن خلدون مايه گرفته است. يكي از اينان كه شايد زودتر از بقيه ماموريت يافت تا درباره مهدويت تحقيق كند، فردي بنام دارمستتر [15] شرقشناس جهود نزاد فرانسه كه درگير و دارجنگهاي يكي از مدعيان مهدويت در سودان بنام محمد احمد سوداني (1834 - 1885) با ارتش انگليسيان و مصرين كه نظر جهانيان را بخود جلب كرد و نام او را به اروپا و ديگر جاها رسانيد، مامور شد كه حسن كنجكاوي فرانسويان را در مورد انگيزه روي كرد مردمان به عقيده مهدويت در تالار سوربون پاريس با سخنراني خويش ارضاء كند.



[ صفحه 49]



حاصل اين سخنراني او (در هشتم فوريه 1885)، كتابي شده است بنام مهدي از صدر اسلام تا قرن سيزدهم هجري كه بفارسي نيز ترجمه شده است. [16] وي مي گويد: اين اعتقاد كه نخست در ديانت يهود بوده و عيسويت را بوجود آورده است فقط وقتي در ديانت يهودان و عيسويان بصورت نهائي در آمد كه تحت تاثيرات اساطير ايراني واقع شد... مسلمانان در خصوص اعتقاد به ظهور منجي اصول عيسويان را پذيرفته اند. [17] و بعد اضافه مي كند: اين نخستين دفعه بود كه يكي از افسانه هاي معروف ايراني كه در علم الاساطير ديده مي شود در اسلام دخل شد. [18] حسن (ع) كه امام يازدهم بود پس از مرگ خود پسري باقي گذاشت شش ساله بنام محمد (ع). خليفه آن پسر را در شهر حله نزديك خود به زندان افكنده بود در 12 سالگي غايب شد و چون او تنها باقيمانده نسب مستقيم پيغمبر بود عامه چنين نتيجه گرفتند كه اين كودك در ساعتي كه بخواهد ظهور خواهد كرد. [19] .



[ صفحه 50]



مستشرق ديگري، در همين زمينه مي گويد: احاديث را هر گونه تفسير كنند، دليلي قانع كننده در دست نيست كه تصور كنيم پيغمبر اسلام، ظهور يك مهدي را براي احياء، تحقق، اكمال و تقويت اسلام، لازم و حتمي شمرده باشد. [20] گلدزيهر (1850 - 1921)، گه بگمان بعضي بنيانگذار اسلام شناسي در اوپاست با مختصرل تغييري، حرفهائي شبيه حرفهاي هم مسلكان خويش دارد: انديشه مهدي كه در اصل به عناصر يهودي و مسيحي بر مي گردد، بعضي ويژگيهاي سائوشيانت زردشتي به آن اضافه شد چنانكه اذهان خيال پردازان نيز به آن مطالبي افزود و عقيده مهدي مجموعه اساطير شد... و احاديثي به پيامبر (ص) نسبت دادند كه اوصاف دقيق مهدي (ع) در آن تصوير شده بود در حاليكه اين احاديث بيهچوجه در تاليفاتي كه احاديث صحيح در آنهاست نيامده. [21] .



[ صفحه 51]



و متاسفانه، نويسندگان بعدي دائره المعارف ها و انسيكلو - پدي ها، نيز تقليد وار، حرفهاي اين افراد را تكرار كرده اند، بدون آنكه به تحقيق عميق در اين موضوع بپردازند. [22] و بالاخره عبدالرحمن ابن خلدون اشبيلي (732 - 808 ه)، در كتاب مشهور خويش مقدمه فصلي را با عنوان داستان آن مرد فاطمي و آنچه مردم درباره او مي گويند و روشنگري درباره آن شروع نموده و درباره المهدي بالله سر سلسله فاطميون مصر كه از 296 تا 567 بر مصر و شمال آفريقا فرمانروائي داشتند و با شكست اغلبيان كه سني بودند بسال 303، حكومت شيعي را با بنا نهادن شهر مهديه بنيان گزاردند، به بحث نشسته و در اين ميان بمناسبت يابي مناسبت به بحث درباره مهدي و مهدويت پرداخته بنحوي مبهم و غير قابل قبول، در احاديث مهدويت جرح كرده، بنظر مي رسد تمام احاديث مهدي را براي خراب كردن مهدي فاطمي: المهدي بالله تخطئه مي كند، در عين حال لابلاي سخنانش، باز اعترافاتي به اصل مهدويت دارد. [23] حال كه سير مختصري را از سخنان منكران مهدويت نشان



[ صفحه 52]



داديم با توجه به فراز گذشته مجموع سخنان ايشان را چنين دسته بندي مي كنيم:

1 - مهدويت افسانه است، اسطوره است و خيالبافي است و از اساطير يهوديان و زرتشتيان و مسيحيان وارد اسلام شده است و شيعه بدان بال و پر داده است.

2- احاديث مهدي ضعيف است و در راويان اين احاديث شك و ترديد است و اين روايات بحد اطمينان نيست.

3 - امام عسكري فرزندي نداشته و اگر داشته قضيه مبهم است و خلاصه با عقل سازگاري ندارد.

اگر چه در سير نخستين خويش پاسخ تمامي اين فرازها را آورديم و روشن ساختيم كه دعوي اينان نه پايه اي از تحقيق دارد و نه نشانه اي از راستي، اما اينك نيز اضافه مي كنيم:

الف - افسانه و اسطوره و خيال تنها در ذهن جاي دارند و پا از اين مرحله فراتر نمي گذارند، ذهنيت هستند نه واقعيتي اصيل. و لابد كه مي دادند پيامبر - ص - آن قدر از مهدويت سخن گفته است و به آن نويد داده است كه ديگر جائي براي انكار آن و ذهني شمردن آن نمي ماند مگر آن كه خود نبوت را هم افسانه پندارند! هم آنان كه مخترع اين فكرند و هم آنان كه با رونويسي افكار ايشان زحمت خويش را كم كرده اند، همان كساني هستند كه از بستن هر نوع تهمت به معتقدات يك آئين كوتاهي نمي كنند،



[ صفحه 53]



مهدويت را ساخته و پراخته شيعه مي دادند بدون آن كه حتي به قطعي ترين متون اسلامي رجوعي كرده باشند، اعتقاد به مهدي را كه فراگير همه فرق اسلامي است و در قرآن و روايات اشاره هاي فراوان به آن شده است ناديده انگاشته در كمال شجاعت! مي گويند: بي گمان در زمان بنيادگزار اسلام سخني از مهدي در ميان نبوده و نبايد مي بود و لابد كه به كفر ايشان همين جمله پيامبر كفايت مي كند كه: هر كس خروج مهدي را انكار كند همانند آن است كه به تمام آنچه بر من نازل شده كافر شده است [24] و سخن چنين كسي - منكر مهدويت - چه تاثيري در اعتقاد مومنان مي تواند كه فراهم آورد؟ استاد محمد جواد مغنيه در كتاب خويش، [25] پس از آن كه از سه كتاب صحيح از صحاح سته اهل تسنن احاديث حضرت مهدي (ع) را نقل مي كند، چنين مي نويسد:... در كتاب كنوز الحقائق نوشته امام مناوي، كه با كتاب فتح المبين سال 1317 طبع شده صفحه 3 از پيامبر - ص - آمده است: بشارت باد بر تو اي فاطمه (س) كه مهدي از نسل توست و سپس مي افزايد:



[ صفحه 54]



اين مهدي است كه مناوي در كتاب خويش و ائمه حديثي اهل تسنن در صحاح خويش، و گروه زيادي از نويسندگان ايشان، همپاي شيعه، از او ياد كرده اند. پس اگر مهدي، خرافه و اسطوره است، نخستين و بازپسين عامل اين خرافه، رسول خدا بوده است! خدا و رسولش از اين ياوه گوئيها مبرا بوده مقامشان بلند و بزرگ مرتبه است. و نيز جمله معروف مهدي زمين را از عدل و داد آكنده مي كند همچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد را براي شعيه دستاويز قرار داده بواسطه آن او را مسخره مي كنند، بايد گفت كه اگر گفتن چنين جمله اي جرم است، اين جرم، متوجه پيامبر است و اوست كه بايد جوابگوي اين سئوال باشد. و حاشا كه خدا و رسول را نادانان چنين جسارتي كنند. [26] و كدامين مبنا براي اصالت داشتن موضوعي در اعتقادات يك مكتب، همچون كتاب آن مكتب و سخنان بنيانگذارش و رهبرانش مي تواند كه قاطع و برنده باشد؟ و منكران، به همه اينها پشت پا زده واقعيت را ناديده انگاشته اند، در اين ميان نويسندگان خودي نيز بصرف دنباله روي از مشتي چند مستشرق اعتقادات مومنان را به بازي گرفته اند. آن مستشرقان نيز وجوه انحرافشان كاملا روشن است:



[ صفحه 55]



بايد تصور كرد كه يك مستشرق به چه انگيزه اي قصد بررسي اعتقادات مكتبي را دارد؟ مكتبي را كه به آن ايمان ندارد، شخصيت هاي آن مكتب با افراد عادي براي او فرقي ندارند، به متون و منابع آن مكتب آشنائي كامل ندارد روح ايمان آن مكتب در او نيست و دهها اشكال ديگر... و تازه اگر سوء نيت هم نداشته باشد و به انگيزه خاصي تحقيق را شروع نكرده باشد (مثلا ترسيم زشت از يك مكتب براي آن كه افراد را به مكتب يا هدف خود جلب كند). و معلوم مي شود كه هيچ اعتمادي به دستاورد او نيست كه ما مسلمانان خاطره هاي خوشي از اين خاورشناسان نداشته و نداريم، البته حرف آنها را بعنوان يك بيگانه مي شنويم تا بنگريم كه در چهارچوب فكري آنها چه ترسيمي از عقيده ما نقش بسته است. اما دلسوزي هاي آنها را نيز كه دايگان عزيزتر از مادرند وقعي نمي نهيم، چه باشد كه در برداشت هاي خودمان دنباله رو آنها نيز باشيم، حاشا و كلا! آنهائي كه يك روز با ديد مادي به دين مي نگرند و آن را افيون ملتها مي شمرند و همه اشكال آن را پديده فئودالها و خرده بور - ژوارها مي دانند و يك روز پيامبر را سلطاني مستبد معرفي مي كنند و روز ديگر با چاپ عكس هاي زننده و منافي عفت در كنار قرآن قصد لكه دار نمودن آن را دارند [27] گاهي اسلام را شكلي ناقص يا تحريف شده اي از آئين مسيحيت مي شمرند و گاهي قرآن



[ صفحه 56]



را داراي مضموني بيزار كننده مي دانند [28] هرگز انتظار نداريم كه مستشرقين، اعتقادات ما را مو بمو مطابق اصل دريافته، ثبت كنند، نه، زيرا اين انتظار بي جائي است كه از افراد ملل بيگانه توقع داشته باشيم كه آنها بيايند و مثلا فلسفه و علوم يا مذهب يا ادبيات يا تاريخ ما را توضيح دهند و به جهان معرفي كنند. در زبان عربي اين مثل معروف است: ما حك ظهري مثل ظفري يعني هيچ چيز مانند سرانگشت خودم پشتم را خارش نمي دهد. اگر مردمي راستي علاقمند باشند كه خود را بشناسند... تنها راهش اينست كه اين كار بوسيله خودشان انجام گيرد و افراد ملل بيگانه اگر فرضا با كمال بي غرضي و علاقمندي دست به اين كار بزنند بالاخره در اثر عدم آشنائي كامل گرفتار اغلاط و اشتباهات بزرگي مي شوند، چنانكه صدها از اين اشتباهات در مورد بيان تاريخ يا معرفي آداب و عادات ساده رسمي رخ داده است. [29] علاوه بر همه اينها دارمستتر زماني مامور تحقيق در مهدويت مي شود كه مهدي نماي سوداني، ادعاي مهدويت كرده و آشوبي بپا نموده و اذهان اروپائيان را بخود مشغول داشته است و او با اين جهت گيري منفي ذهني مي خواهد مهدويت را بررسي كند، معلوم است كه چه آشي خواهد پخت، زيرا نمونه مهدي در ذهن



[ صفحه 57]



او همان مهدي نما جلوه پيدا كرده است و پي آمدهاي انحرافي ديگر اين بحث... از سوي ديگر همه منابع او در زمينه اسلامي بحث، منحصر مي شده به سخن ابن خلدون - كه غرض ورزي او نيز روشن خواهد شد - و ابدا به منابع شيعي در اين زمينه مراجعه نداشته است، حتي به منابع ديگر اهل تسنن نيز سري نزده است و با اين اوضاع در مورد مهدي به خود اجازه اظهار نظر داده است. آن وقت سخنان چنين مستشرقي - كه در ضمن، عرق تعصبات يهودي خويش را هم داشته - منشاء تفكر و نگارش مستشرقين ديگر و از جمله بعضي نويسندگان كه نام برديم شده است. به اين جمله استاد عبدالله سبيتي توجه كنيم كه: درد اسلام، خطر اين مستشرقين نيست، بلكه گرفتاري و درد ما از مقلدان اين مستشرقين است و اين مصيبت بزرگي است براي اسلام و مسلمين. مقلداني كه متون و آثار و كتب خود را فراموش كرده اند و بدنبال كتب بيگانه رفته اند و اين نقص بزرگي است... و حضرت سعد محمد حسن [30] نيز از اين خطاي بزرگ سالم نمانده كه حتي به اعتماد به سخنان گلدزيهر كفايت نكرده بلكه راي او را بتمامه پذيرفته، انديشه هاي اسلامي



[ صفحه 58]



را خطا شمرده است [31] و در چنين شرايطي كه درباره اصيل ترين موضوعات اسلام، اظهار نظر مي كنند و عقايد شيعه را به مسخره مي گيرند و باطل مي شمرند و افسانه مي پندارند هرگز زحمت مراجعه به كتب شيعه را - كه از پيش نسبت به آن جبهه گيري منفي كرده اند - به خود نمي دهند و شايد در سيستم تحقيقاتي ايشان براي رد مكتبي لازم نيست بفهمي آنها چه مي گويند بلكه غرض ورزيهاي از پيش تعيين شده و يا اظهار نظرهاي دشمنان آن مكتب براي بررسي كافي است: من در اكثر آنچه كه در مورد مهدويت و بيان عقايد شيعه بيان داشته به آنها اعتماد كرده ام، مرجع و مورد اعتماد من كتبي از اهل تسنن بوده كه عقايد شيعه را شرح داده است. و عذرم نيز در اين موضوع اين بوده كه منابع و مصادر اصلي از اسماعيليه و قرامطه و فاطميين و موحدين كم بوده است [32] .

ب - اما ابن خلدون كه تعصب و عناد او نسبت به شيعه در كتابش هر جا كه اشاره اي به شيعه دارد، پيداست [33] هر جا



[ صفحه 59]



كه از مهدويت سخن رانده بطوري مبهم از كنار آن رد شده، نوعي كه بعضي از محققين نيز اين موضوع را دريافته عدم تتبع كافي و تنها كفايت به كتب مذهب خويش، را در مورد او در اين موضوع شمرده اند. ابن خلدون بطور كلي منكر روايات مربوط به مهدي نيست او با اينكه همه ماخذ روايات را در اختيار نداشته بيشتر به كتب حديث مذهب مالكي - كه مذهب خود اوست - رجوع كرده و اندكي از رواياتي را كه علماي اهل سنت درباره ظهور مهدي عليه السلام از پيامبر اكرم نقل كرده اند آورده است. با اين همه به صحت برخي از آنها تصريح كرده است (مقدمه، ص 26، چاپ 1348 ق). [34] او در جائي از بحث خود مي گويد: مشهور ميان كافه مسلمانان در همه عصور گذشته اينست كه در آخر الزمان بناچار فردي از خاندان پيغمبر اسلام ظهور كند و دين را تاييد نمايد و عدالت را آشكار سازد و همه مسلمانان پيروا گردند و بر همه كشورهاي



[ صفحه 60]



اسلامي مسلط گردد و مهدي ناميده شود. [35] اما در جاي ديگر مي گويد: اين احاديث (28 حديث) مهدي است كه ائمه حديثي درباره او و خروجش در آخر الزمان نقل كرده اند و اينها همه مورد انتقادند جز اندك، يا اندك از اندك آن. [36] غافل از آن كه حتي در اعتقادات شيعه در همين موضوع، مبناي صحيحي را مورد مطالعه قرار نداده و به برخي خرافه ها و گفتار مغرضين در مورد آنها كفايت نموده است، مثلا مي گويد شيعه معتقد است امام زمان در سرداب حله غايب شده است [37] در حالي كه ابدا چنين چيزي نيست و شيعه چنين اعتقادي ندارد، زيرا اصولا در زمان تولد امام مهدي (ع) نه خبري از حله بوده و نه اثري و تازه حله را سيف الدوله بسال 459، بنياد نهان! با اين بي - اطلاعي از تاريخ عرب و يا اعتقاد شيعه چگونه سخنش براي كسي مي تواند حجيت داشته باشد؟ [38] و بدتر از آن كسي است كه عينا سخن ابن خلدون را در اين زمينه رونويسي كرده، دليل بطلان مهدويت مي شمارد! [39] در حالي كه با اين سخنشان به همه احاديث فريقين در مورد قطعيت روايات پيامبر و ائمه در مورد حضرت مهدي (ع) و تواتر آنها پشت كرده اند. شيخ منصور علي ناصف، از علماي مشهور معاصر در كتاب



[ صفحه 61]



خويش كه مجموعه احاديث پنج صحيح از صحاح ششگانه اهل سنت است مي گويد: احاديث مهدي را گروهي از برگزيدگان صحابه پيغمبر روايت كرده اند و بزرگان محدثان مانند ابوداود، ترمذي، ابن ماجه، طبراني، ابويعلي، بزاز، امام احمد (حنبل) و حاكم (نيشابوري) رضي الله عنهم اجمعين در كتب خود آورده اند كساني كه تمام احاديث مهدي موعود را ضعيف شمرده اند مانند ابن خلدون و غيره، راه خطا پيموده اند. [40] پس اگر جامعه اهل تسنن چنين عقيده دارد، انكار يكي دو نفر غير از انحراف از خط مشي رهبران و از واقعيت اعتقاد مهدويت، چه چيز ديگر مي تواند باشد؟ بويژه كه سخن صريحتر را از احمد زيني دحلان دانشمند معروف حجاز و مفتي بزرگ مكه در كتاب مشهور خويش فتوحات اسلاميه بشنويم كه گفته است: احاديثي كه از مهدي در آن سخن رفته است بسيار زياد و متواتر است، در ميان آن همه احاديث صحيح البته روايات ضعيف هم زياد است ولي بواسطه كثرت اين احاديث و فزوني راويان آنها و محدثان كثيري كه در كتب خود آورده اند جمعا مفيد قطع و يقين است.



[ صفحه 62]



سپس مي نويسد: محمد بن رسول برزنجي در آخر كتاب الاشاعه في اشراط الساعه ياد آور شده است كه: اخبار مهدي موعود متواتر مي باشد و امري مقطوع و مسلم است. از اين احاديث به يقين بايد دانست كه مهدي از اولاد فاطمه (ع) است و زمين را پر از عدل و داد مي كند. [41] و گروه زيادي از دانشمندان اهل تسنن همين گونه در مورد تواتر احاديث مهدي بحث نموده و آن را اثبات كرده اند همچون شبلنجي [42] ، ابن حجر [43] ، سويدي [44] ، گنجي شافعي [45] ، محمد الصديق [46] ، ابوالطيب الحسيني [47] و... كه همگي منكران تواتر احاديث مهدي (ع) را بدعتگزار و كافر قلمداد نموده اند. [48] با اين حساب مشي غير علمي ابن خلدون و بعدي هاي تابع او در اين زمينه مشخص مي شود.



[ صفحه 63]



البته اين نقد ما، كارهاي ديگر ابن خلدون را - كه شايد در زمينه سياست و جامعه مفيد هم باشد نفي نمي كند اما به اين اندازه در نظر او نسبت به احاديث مهدي و تحقيق عجولانه او، خدشه وارد مي كند. و منتقد ابن خلدون تنها ما شيعيان نيستيم بلكه بيشتر از ما، حق تقدم با دو تن از محققين اهل تسنن است كه سخنان او را به نقد كشيده بطلانش را واضح نموده اند مانند دو كتاب ابزار الوهم المكنون من كلام ابن خلدون و الازاعه لما كان و ما يكون بين يدي الساعه. كه نوشته احمد بن محمد الصديق و ابوالطيب بن احمد بن ابي الحسن الحسيني مي باشند و نيز كسان ديگري در اين زمينه كار كرده اند و ما با سخن يكي از اين دانشمندان نقد ابن خلدون را به پايان مي بريم: احمد محمد شاكر مصري در حاشيه جلد 5 مسند امام احمد حنبل ص 197 مي نويسد:... اما ابن خلدون، به آنچه كه درباره آن چيزي نمي دانسته پشت كرده و امور سياسي و دولتي او را مشغول كرده و خدمت به خدمتگزاران امراء و پادشاهان او را از واقعيت دور كرده است و لذا گمان كرده كه مهدي پرداخته شيعه است [49] ... و تصور مي شود كه به اين اندازه در نقد سخنان منكران، كفايت



[ صفحه 64]



كنيم و دنباله بحث را ادامه دهيم. [50] .

ج: اما در مورد ولادت حضرت محمد بن الحسن المهدي (ع) به گفتار اعلام اهل تسنن مراجعه مي كنيم: ابتدا به جمله سبط بن جوزي - در تذكره الخواص صفحه 204 - اشاره مي كنيم: محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب: كنيه اش ابوعبدالله، ابوالقاسم و او حجت و صاحب الزمان قائم، منتظر، آخرين امامان است. [51] ابن خلكان در (وفيات الاعيان جلد 1 ص 571) مي گويد: در مورد محمد بن الحسن المهدي: ولادتش روز جمعه نيمه شعبان سال 255 هجري قمري اتفاق افتاد [52] ابن طولون دمشقي در (الشذورات الذهبيه صفحه 117) چاپ بيروت سخني شبيه سخن ابن خلكان در تاريخ ولادت امام عصر (عج) مي آورد [53] .



[ صفحه 65]



و گروه زيادي نيز ولادت آن حضرت را ذكر نموده اند [54] كه هيچ گونه ترديدي در شخص حضرت محمد بن الحسن (ع) بعنوان مهدي موعود و تولد آن حضرت و زنده بودن آن بزرگوار باقي نمي ماند. محققين هشتاد حديث را كه همگي دلالت بر اين دارند كه حضرت مهدي فرزند بلا فصل امام عسكري (ع) است، جمع آوري نموده [55] و نيز اسامي همه كساني كه از اهل تسنن ولادت حضرت مهدي (ع) را ثبت نموده اند با قيد مدرك نقل نموده اند [56] دانشمندان و محدثان شيعه آن چنان در اين زمينه به تتبع برخاسته اند كه هيچ گونه ابهامي در شخصيت ولاي حضرت مهدي، محمد بن الحسن (عج) براي محققان باقي نخواهد ماند. [57] و بدين لحاظ است كه مسلمانان منتظر ظهور و خروج اويند تا طبق فرموده پيامبر از پرده غيبت برون آمده، انتظار مسلمين را بپايان رسانيده وعده امتلاء زمين را از عدل، تحقق بخشد و دست ستمكاران را براي هميشه كوتاه كند و خويش دليل وجودي خويش



[ صفحه 66]



باشد و وعده ها و احاديث پيامبر را رو در رو اثبات نمايد كه اينك منم، آن كه احاديث بي شمار مسلمين بوجودم وعده داده بود. پس اينك سخن ما منتظران:



بيا اي امام هدايت شعار

كه بگذشت از حد غم انتظار



ز روي همايون بر افكن نقاب

عيان ساز رخسار چون آفتاب



برون آي از منزل اختفا

نمايان كن آثار مهر و وفا [58] .





[ صفحه 68]




[1] نعمت ميرزا زاده (آزرم)، منظومه پيام، صفحه 26.

[2] جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا - سوره اسراء آيه - 83.

[3] شيعيگري احمد كسروي، صفحه 30.

[4] بهائيگري احمد كسروي، صفحه 3.

[5] همان كتاب، ص 4.

[6] شيعيگري، ص 6.

[7] همان كتاب، ص 29.

[8] الخطوط العريضه نوشته محب الدين خطيب، قاهره، 1388، ص 32.

[9] مواقف حاسمه في تاريخ الاسلام از محمد عبدالله عنان، چاپ اول، فصل هيجدهم، صفحات 178 - 181.

[10] مواقف حاسمه في تاريخ الاسلام از محمد عبدالله عنان، چاپ اول، فصل هيجدهم، صفحات 178 - 181.

[11] اين دو كتاب عبارتند از:

الف - المهدي و المهدويه، احمد امين بك، 1951، مصر، دار المعارف

ب - المهديه في الاسلام منذ اقدم العصور حتي الان سعد محمد حسن، 1373.

[12] المهدي و المهديه، ص 96. قبل از شروع در نقد، توضيح اين نكته ضروري است كه شيعه هرگز معتقد به تعيين وقت براي ظهور نيست او حتي طبق رواياتش معتقد است كه وقت ظهور مشخص نيست و هر كس وقتي تعيين كند كذاب و افترا زننده است. (براي نمونه رجوع شود به كمال الدين و تمام النعمه، ص 484 و 516).

[13] همان كتاب، ص 111.

[14] مانند بهائيگري احمد كسروي صفحه 4، پاورقي و المهديه في الاسلام ص 69.

[15] دارمستتر.

[16] ترجمه محسن جهانسوز، كتاب فروشي ادب، خرداد 1317.

[17] مهدي دار مستتر، ص 6.

[18] همان كتاب، ص 21.

[19] همان كتاب، ص 37.

[20] مارگلي يوت: (ديباچه اي بر رهبري، صفحه 201).

[21] العقيده و الشريعه في الاسلام، گلدزيهر، ترجمه محمد يوسف موسي، علي حسن عبدالقادر، عبدالعزيرز عبدالحق، چاپ دوم 1959، مصر (دار الكتب الحديثه) و بغداد (مكتبه المثني)، ص 93.

[22] مثل، دائره المعارف اسلام انگليسي، نوشته مكدونالد جلد سوم صفحه 111 - 115 و السياده العربيه و الشيعه ترجمه عربي، نوشته فان فلوتن، ص 108 - 136 و دائره المعارف بريتانيكا، انگليسي، جلد 14 ص 676.

[23] مقدمه ابن خلدون، دار احياء التراث العربي، چاپ چهارم، بيروت، صفحات 311 - 330.

[24] مدارك فراوان اين حديث را در فصل گذشته آورديم.

[25] المهدي المنتظر و العقل، فصل هشتم، ص 86 - 101.

[26] المهدي المنتظر و العقل، ص 96 و 95.

[27] مكتب اسلام، سال 17 شماره 5 ص 69.

[28] دكتر طيباوي، خاورشناسان انگليسي زبان، ترجمه سيد خليل خليليان انتشارات نويد 1349.

[29] اصول فلسفه و روش رئاليسم جلد اول، 1332 شمسي، دار العلم قم، مقدمه، صفحه ز تا يا.

[30] منظور از سعد محمد حسن، نويسنده المهديه في الاسلام است كه منكر اصالت مهدويت در اسلام شده است.

[31] الي مشيخه الازهر، عبد الله السبيتي، 1375 ق، ص 96. اين كتاب نقد علمي كتاب المهديه في الاسلام است.

[32] احمد امين المهدي و المهدويه ص 120. جالبتر آن كه همين منابع كم را كه مي گويند مراجعه كرده اند از فرق انحرافي شيعه انتخاب كرده اند نه تشيع اثني عشري اصيل و فرمايشات ائمه اطهار. تو خود اوج تحقيق را بفهم از اين مجمل.

[33] و اين تعصب و دشمني بحدي است كه احاديث شيعيان را بجرم شيعه بودن رد مي كند و مي گويد بجرم فساد مذهب حرف آنها را كنار مي گذاريم و به اين ترتيب شيعه را فاسد المذهب مي نامد. رجوع كنيد به دادگستر جهان صفحات 23 و. 24 نمونه ديگر اينكه بر خلاف اكثر مورخين قضيه سرپيچي خليفه دوم را از آوردن قلم و دوات براي پيامبر در آخرين لحظات زندگاني آن حضرت، براي تعيين رهبر پس از خويش بطور كتبي، انكار مي كند. مقدمه، ص 149.

[34] فلسفه تاريخ ابن خلدون، محسن مهدي، ترجمه مجيد مسعودي، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1352، صفحات. 322 - 323 از مترجم.

[35] مقدمه ابن خلدون، ص 311.

[36] مقدمه ابن خلدون، ص 322.

[37] مقدمه ابن خلدون، ص 199.

[38] براي اطلاع از نحوه صحيح اعتقاد شيعه در زمينه غيبت امام عصر (عج) به جزوه مختصر نشاني از خورشيد صندوق پستي 2223 رجوع كنيد.

[39] الي مشيخه الازهر، ص 106.

[40] التاج لجامع الاصول جلد 5 ص 341، بنقل از دانشمندان عامه و مهدي موعود، ص 30.

[41] فتوحات اسلاميه، ج 2 ص 322) بنقل از منتخب الاثر، ص 5 پاورقي و دانشمندان عامه و مهدي موعود، ص 31).

[42] نور الابصار، ص 155، چاپ مصر، سال 1312.

[43] الصواعق المحرقه، ص 99 چاپ مصر.

[44] سبائك الذهب، ص 78.

[45] البيان في اخبار صاحب الزمان باب 11.

[46] ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون، بنقل از صفحه 106 المهدي و المهدويه.

[47] الاذاعه لما كان و ما يكون بين يدي الساعه، بنقل صفحه 110 المهدي و المهدويه.

[48] منتخب الاثر، صفحات 3 تا 6، پاورقي.

[49] المصلح المنتظر محمد رضا شمس الدين، مطبعه علميه نجف، 1375 ق ص 32.

[50] براي اطلاع بيشتر مي توان به كتابهائي كه نامبرده شد و نيز اين كتابها رجوع كرد:

الف - مع الدكتور احمد امين في حديث المهدي و المهدويه، محمد امين زين الدين، مطبعه دار النشر و التاليف در نجف، 1371 ق.

ب - حديث المهدي و الدكتور احمد امين.

[51] احقاق الحق، ج 13 ص 90.

[52] همان كتاب، ص 89.

[53] همان كتاب، ص 88.

[54] همچون ابن صباغ (در فصول المهمه، ص 274) و ابن حجر هيتمي (در صواعق، ص 124) و كمال الدين محمد شافعي (در مطالب السوول، ص 89) و علامه حمزاوي (در مشارق الانوار، ص 153) و شبلنجي در (نور الابصار، ص 229) و علامه شبراوي شافعي در (الاتحاف بحب الاشراف، ص 68) و... بنقل احقاق حق جلد 13 ص 88 تا 97.

[55] من هو المهدي، ابوطالب تجليل تبريزي، ص 313 تا 317.

[56] همان كتاب، ص 317 تا 322.

[57] به متون حديثي كه قبلا نام برده شد مراجعه كنيد.

[58] فضل الله بن سعيد عبدالرحمن محدث، روضه الاحباب. (منتخب - الاثر، ص 323).