کد مطلب:275528 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:154

متمهديان عاملي ديگر در انحراف مستشرقان




راه همواريست زيرش دام ها

قحط معني در ميان نام ها [1] .



مدتي معكوس باشد كارها

دزد دارد شحنه را بردارها! [2] .



با يك نگاه به سير گذشته كه به نقد منكران - اعم از مستشرقان و ديگر ناباوران - گذشت به اين نتيجه مي رسيم كه: يكي از علل مهم انكار منكران، وجود عيني مهدي نماهائي است كه در گوشه و كنار ظاهر شده، علم مهدويت را برافراشته با توجه شرايط زماني و مكاني، گروهي را فريفته، خود را مهدي ناميده و با توجه به تاثيري كه در مريدان خويش داشته اند، به فساد برخاسته اند. فراگرد وجود چنين مهدي نماهائي كه اكثرا فريبكاراني فرصتجو



[ صفحه 69]



و دغل كار و حيله گر بوده اند و در پي بدست آوردن موقعيت و مقام براي خويش يا اربابان خويش يا هر دو بر آمده بودند بايد كه انكار منكران را نيز داشته باشيم. زيرا كه تاثيرات وجودي اينان كه عبارت از وارد شدن ضربه هاي هولناك و شكننده شكست و تفرقه در ميان جامعه است، ايشان را بر آن مي دارد كه اصل قضيه را منكر شوند و در كل، مهدويت را عالم فساد و اختلاف بحساب آورند. بخصوص كه اين عامل متهمديان، با عامل ديگري كه عدم تحقيق در متون اسلامي و جهل نسبي يا تجاهل بوده دست بدست هم مي داده و اشكال تراشي هاي ذكر شده را سبب مي شده است. بعضي از منكران، رفتار مهدي نماها را به بررسي كشيده، نقطه ضعيف ها، فسادها و فريبكاري هاي ايشان را بدست آورده و سرانجام نتيجه مي گرفته اند كه اگر مهدويت اين است، ما با آن مخالف بوده و آن را انكار مي كنيم. ابن خلدون به بحثي طولاني درباره مهدي فاطمي پرداخته با رد او خواسته در كل مهدويت خدشه وارد كند، احمد امين و سعد محمد حسن نيز با همين بحث و تعميم آن به يكي دو يا چند مهدي نماي ديگر همچون مهدي سوداني، قادياني، باب و بهاء، اشكال تراشي هاي خويش را در اصل مهدويت شروع كرده اند. دار - مستتر با توجه به زندگاني متمهدي سوداني و احمد امين و سعد محمد حسن با توجه به او و يكي دو نمونه مهدي نماي ديگر و اثرات شوم ظهور آنها پشت پا به اصل مهدويت زده اند. غافل از آن كه، فريبكاري متمهديان و فساد انگيزي ايشان در زمين، و گرد آوردن مريداني چند و سواري گرفتن از ايشان، خود



[ صفحه 70]



دليل آنست كه اصلي در اسلام وجود داشته كه اين اصل نماها عرصه اظهار وجود پيدا كرده اند و با فريب مردم خود را بجاي آن اصل جا مي زنند، نفي مهدي نماها، هرگز نفي مهدي نيست، براي وجود چند جنس تقلبي هرگز وجود همه اجناس از آن نوع را نفي نمي كنند. پس بايد كوشش بر اين باشد كه چهره واقعي مهدويت را آن گونه كه اسلام معرفي مي كند شناساند و در اين ميان آگاه و هوشيار بود و دست فريبكاران مهدي نما را رو كرده و در پاسداري از اعتقاد آگاه و بيدار، راهنماي امت بود. دشمن به خوبي مي داند كه بهترين راه خراب كردن يك عقيده پر تحرك و پر جوشش، مصنوعي كردن و ترسيم غلط و انحرافي از آن عقيده مي تواند باشد. ملتي كه با اعتقاد به مهدي و ظهور پيروزمند او در مقابله با تمامي ستم ها و ظلم ها، هرگز راه نفوذي براي دشمن باقي نمي گذارد و آرزوي هر گونه سوء استفاده اي را در قلب دشمن خفه مي كند، چگونه مي تواند نفوذ پذير باشد؟ آيا با از بين بردن صريح اين اعتقاد در دل او، مي توان در او نفوذ كرد؟ و يا اينكه كاريكاتوري بي اثر و كاملا انحرافي از عقيده او ترسيم نمود و چنين چيزي را بجاي موعود او، باو معرفي كرد؟ مسلما راه دوم خيلي زودتر او را به نتيجه مي رساند، عمال خويش را در اين لباس به مردم معرفي مي كند و با رنگ و روغن هاي خويش چهره اي فريبكارانه و شبيه به مهدي براي او ساخته منافعش را به اين ترتيب از طريق اين عمال بدست مي آورد. و



[ صفحه 71]



اين كار نهايت به بي اعتبار كردن اين اعتقاد مي انجامد. ما براي آن كه اين عامل مهم يعني مهدي نماها را روشنتر تحليل كنيم ناچاريم از روي ضرورت، زندگي يكي دو نمونه آنها را كه بيشتر مورد تاكيد منكران و عامل بد گوئي آنها شده به بررسي كشيم به اين خاطر تنها دو نمونه از متمهديان يعني قاديانيه و بهائيه را به نقد مي نشينيم.


[1] مولانا جلال الدين رومي، دفتر اول مثنوي. شماره بيت 1061.

[2] همان كتاب ش 2630.