کد مطلب:275532 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:163

وضوي شهادت گرفته ايد شما نگاهبانان حماسه انتظار؟
... وينك به ارمغان، در اين مسير، هر چه گل داغ هر سنبل سپيده اميد هر جا كه ديده ام، با داس هر كلام بهر تو چيده ام. [1] و تو اي مظلوم تاريخ، اي پيشواي محرومان، اي حامي زحمتكشان، اي انقلابگر پيروز. اي سرو افراخته در دشتهاي خاموش، اي قامت رعناي عدالت، اي دادرس مظلومان، اي فجر اميد، اي فرياد آزادي. فردا كه دست هامان مي رود تا پنجره هاي شرق را بگشايد، اميد هامان اينست كه اين بار آفتابي ديگر بتابد، آفتابي كه بر ملك تو مي تابد... آفتاب ظهور، ظهور پيروز، پيروزي عدالت، عدالت و اميد،



[ صفحه 91]



اميد مستضعفان، مستضعفان پيروز. امشب كه مي خوابيم: شايد آخرين شب هجران باشد، هجران مشتاقان، مشتاقان محروم، محرومان تاريخ، تاريخ امپراطوران نه، تاريخ محرومان. براي فرزندانمان حماسه خواهيم سرود، به آنها خواهيم گفت ما باغبانان كه عمري چشم بر راه گذاشته ايم، تا تو بيائي و با مژگان ديدگانمان فرش راهت را جارو كنيم، نشستيم و تو نيامدي. به آنها خواهيم گفت كه لاله هاي انتظار را در قلب هايشان هر روز آبياري كنند مبادا اين گلها از طراوت بيفتد. به آنها خواهيم گفت، وقتي امامتان آمد، اين لاله ها را چيده، با روباني سرخ كه نشانه اعتراضتان بر هر چه ستم و ستمگران بوده، بپيچيد و بحضورش ببريد. بگوئيد: اين بود كه در خانه داشتيم، متاعي است اندك... بدانيد او مي پذيرد، آخر او خيلي رئوف است، او لاله هاي شما را مي پذيرد، مگر برايتان نگفتم فرزندانم كه او وارث كريمان تاريخ است و امام قلب تاريخ است؟ راستي فرزندانم يادتان نرود كه به امامتان بگوئيد، پدرانمان در فراغت خيلي افسرده شدند، عاقبت پروانه صفت پر و بالشان را بدست شعله هاي شمع دادند و در هجران تو سوختند. نه اينكه از پا نشستند، نه، حركت فلسفه تشيع است، شيعه يعني پيرو امامان معصوم، اماماني كه همه خونشان را در راه عقيده شان دادند يعني كه شهيد شدند. سلام ما را به او برسانيد. يك بار در چشمان پر فروغش خيره



[ صفحه 92]



شويد و بجاي پدرتان بگوئيد: السلام عليك يا بقيه الله. و اگر شما فرزندان، نيز به پايان زندگي رسيديد و او نيامد، بفرزندانتان بگوئيد كه آنها هم، لاله هاي انتظار را در قلب هايشان آبياري كنند و... همين ها كه گفتيم به آنها هم بگوئيد و به آنها بگوئيد كه به فرزندانشان... اما نه، خدايا چه مي گويم، نه آن قدر دير، نه... شايد كه فردا ندايت را سر دهي: جاء الحق... وه كه چه طنين پيروزمندانه اي دارد، گوئي كه اكنون مي شنوم، اي امام... اگر ما مظلومان، طعم مظلوميت را چشيديم، خوب مي فهميم كه تو از همه ظملوم تري زيرا كه با نگاه پر نفوذت كه به شعاع همه جهان است، هر جا را مي بيني و از هر ظلمي آگاهي، ظلم ها را كه ديدي، درياي قلب رئوفت طوفاني مي شود، اما سخني نمي تواني گفت، غير از آن كه نظاره گر باشي، آخر هنوز اجازه ظهور نيامده است... اينست كه تو را خطاب كردم: اي مظلوم تاريخ. اي صاحب دعوت محمدي (ص)، اي وارث صولت حيدري، اي وارث حلم حسني، اي وارث شجاعت حسيني، اي وارث عبادت سجادي... اي وارث هيبت عسكري. به ما گفته اند، جمعه ها كه سر مي رسد، دامن پرده كعبه را چنگ مي زني و ظهورت را مي طلبي: خدايا اجازتم ده.... خدايا اجازه اش فرما، آخر جهان در تب و تاب است، همه جا مي جوشد، همه مي خروشند...



[ صفحه 93]



هر صبح كه در زيارت وارث بر وارث انبياء و اولياء، حسين عليه السلام، درود مي فرستيم و مصيبت شهادت او را بر تو فرزندش تسليت مي گوئيم يادمان نمي رود كه بگوئيم درود بر تو اي وارث حسين يعني كه اي وارث همه انبياء و اولياء، اي وارث حسين... و نيز همان وقت كه دست هامان را آماده مي كنيم تا با تو عهد بنديم، تجديد بيعت كنيم، مي گوئيم: اي مهدي، اي امام، امروز و هر روز، آماده، جان بر كف، با عهدي تازه، گره اي محكم، نه گسستني كه استوار... اگر مرگ بين ما فاصله اندازد، از خدا بخواه كه در قيام پر شكوهت ما را از قبرهايمان بيرون آورد و حال آن كه شمشيرهامان آخته، نيزه هامان افراشته، كفن هامان بر تن، بر زبانمان لبيك. نيز مي گوئيم: خداوندا با ظهورش، پيامبرت را خشنود كن، در ظهورش تعجيل نما، ما آن را دور نمي بينيم اگر دشمن دور مي پندارد، نزديك است، قيام نزديك است. اين حماسه نگاهبانان است، بر برج نگاهباني خويش، به شعاع عمرشان به محدوده ديدباني شان، يعني كه در طول غيبت پيوسته پاسدار، پيوسته بيدار، هميشه هشيار. مبارزاني سخت پر كوش، با تقوا، تسخير ناپذير. در سنگر مرجعيت، در مقام تحقيق، با شمشير قلم، با خنجر زبان، با سلاح صبر - يعني كه مقاومت - چه بعنوان پيشوا، چه در مقام مسلماني عادي، همه جا، همه كس با ويژگي هاي انتظار، پاسدار و مبارز، همه دست بدست، فرهنگ اصيل اسلام را به نسل ها سپردند و اين گونه به ما رسيد و ما به ديگران.



[ صفحه 94]



همگي راغب دولت كريمانه مهدي، كه اسلام را عزت و بزرگي بخشد و نفاق و كفر را فرو آورده نابود كند. در دستي شكوه به خدا، از دردها، از مصيبت ها. گله و شكوه از فقدان پيامبر، غيبت رهبر، زيادي دشمن، كمي ياور. و در دستي ديگر، ايمان و انتظار، تقوي و مرزباني، پاسداري و نگاهباني.

پس حماسه ها را بسرائيد اي حماسه گران، اي نگاهبانان، اي منتظران. در شيپورهاي آماده باش خويش، فرياد العجل يا صاحب - الزمان را حتي بگوش دورترين ستاره ها هم برسانيد آخر آنها هم منتظرند، تكوين در انتظار است، تشريع مترصد است، جهان چشم براه است. حماسه سر دهيد كه او مي آيد، او بايد بيايد، اين وعده خداست. پس اينك، اسب ها را زين كنيد، سلاحها را آماده كنيد، چكمه ها را بپوشيد، دست ها را بالا زنيد، آماده باشيد، شايد كه تا لحظاتي چند او شما را بخواند، او بيايد، او به پيش و شما به دنبال... راستي آيا وضوي شهادت گرفته ايد؟ عطر زده ايد؟ لاله هايتان را آورده ايد؟

غروب شنبه نوزدهم ربيع الاول 99


[1] موسوي گرمارودي، من شعر شيعي ام، دفتر دوم نشريه فلق، ص 84.