کد مطلب:275553 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:42

توحيد عملي
اگر چه حد اقل اسلام، اقرار زباني به شهادتين است ولي ايمان به توحيد، زماني محقق مي شود كه فرد به قلب، خدا را پذيرفته خويش را مطيع فرمان او قرار دهد كه لازمه اين اعتقاد و تسليم، ايمان به قرآن و نبوت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است. همچنين لازمه چنين ايماني، اعتقاد به خلفايي است كه خداوند براي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مشخص فرموده است. پس كسي كه به نبوت پيامبر اكرم ايمان نمي آورد، نمي تواند خود را مطيع فرمان خدا معرفي نموده، يكتا پرستي در زندگاني او متجلي نخواهد بود. هم چنين، كسي كه به خلفاء راستين پيامبر ايمان نمي آورد، نمي تواند از اعتقاد به خدا و پيامبر دم زند كه اگر او به خدا و پيامبر ايمان مي داشت، به سخن خدا و رسول در اطاعت از اهل بيت عليهم السلام توجه مي نمود. ابوحمزه از حضرت باقر عليه السلام در معناي معرفت خدا پرسيد: امام عليه السلام معرفت خدا را اين گونه توصيف فرمودند: تصديق الله عز و جل و تصديق رسوله صلي الله عليه و آله و سلم و موالاه علي عليه السلام و الائتمام به و بائمه الهدي عليهم السلام و البرائه من عدوهم، هكذا يعرف الله عز و جل. معرفت خدا عبارت است از تصديق خداي بزرگ و قبول نبوت



[ صفحه 20]



پيامبر اكرم و اعتقاد به ولايت علي عليه السلام و پيروي از آن حضرت و از ديگر پيشوايان الهي عليهم السلام و بيزاري از دشمنان آنان، خدا اين گونه شناخته مي شود. [1] در روايت ديگري از حضرت سيدالشهداء امام حسين عليه السلام. پس از آن كه آن حضرت، هدف آفرينش را معرفت و عبادت خداوند معرفي فرمودند، فردي از آن حضرت درباره معناي معرفت خدا پرسيد، امام فرمودند: معرفه اهل كل زمان امامهم الذي يجب عليهم طاعته. معرفت خدا عبارت است از معرفت مردم هر زمان، آن پيشوايي را كه خدا اطاعت از او را بر آنها واجب ساخته است. [2] بدين گونه، ائمه عليهم السلام، خداشناس بودن را در معرفت و اطاعت از امام زمان عليه السلام دانسته اند. در سفر تاريخي امام رضا عليه السلام از مدينه به طوس، به هنگام عبور از نيشابور، محدثين بزرگ اهل سنت، افسار قاطري كه امام بر آن سوار بودند را گرفتند و امام را به حق پدرانشان سوگند دادند و تقاضا كردند كه آن حضرت، روايتي از اجداد خود نقل فرمايد. امام عليه السلام سر از كجاوه بيرون آوردند و به نقل از ايشان: امام كاظم، امام صادق، امام باقر، امام سجاد، امام حسين، اميرالمومنين و از پيامبر اكرم نقل كردند كه خداي بزرگ فرمود: لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي. اعتقاد به توحيد، دژ مستحكم من است پس كسي كه در اين دژ وارد شود (به توحيد اعتقاد داشته باشد) از عذاب من در امان است.



[ صفحه 21]



هنگامي كه قافله امام حركت كرد، آن حضرت، حديثي را كه نقل فرموده بودند، اين گونه تفسير كردند: بشروطها و انا من شروطها. اعتقاد به توحيد، شرائطي دارد و ايمان به ولايت من، از شرائط موحد بودن است. [3] از اينروست كه در برخي روايات، منكران ولايت اهل بيت عليهم السلام كافر و گمراه معرفي شده اند. زيرا كه آنان حجتهاي الهي را نپذيرفته اند. بدين جهت خداوند، اكثريت معتقدين به خدا را مشرك دانسته مي فرمايد: و ما يومن اكثرهم بالله الا و هم مشركون بيشتر آنها به خدا ايمان نمي آورند بلكه شرك مي ورزند. [4] اين شرك شرك در عبادت نبوده، شرك در اطاعت است. [5] لذا امام صادق عليه السلام فرمودند: مردم به معرفت ما و ارجاع مسائل به ما و تسليم امور به ما امر شده اند. (پس) اگر روزه گرفته، نماز خوانده و به توحيد شهادت دهند، ولي تصميم بگيرند كه كارزها را به ما ارجاع ندهند به اين جهت مشرك خواهند بود. [6] حضرت باقر عليه السلام نيز فرمودند: ان الله عز و جل نصب عليا عليه السلام علما بينه و بين خلقه، فمن عرفه كان مومنا و من انكره كان كافرا و من جهله كان ضالا و من نصب معه شيئا كان مشركا و من جاء بولايته دخل



[ صفحه 22]



الجنه. خداي بزرگ، حضرت علي عليه السلام را نشانه اي ميان خود و مخلوقاتش قرار داد، پس هر كس او را بشناسد مومن بوده و هر كه او را انكار كند كافر است و هر كس به مقام او جاهل باشد گمراه است. كسي كه ديگري را در مقام او انگارد مشرك است و هر كس با ولايت او (به نزد خدا) آيد به بهشت داخل شود. [7] در زيارت جامعه كه منقول از امام هادي عليه السلام است و از معتبرترين زيارات مي باشد، نيز مي خوانيم: من اتبعكم فالجنه ماويه و من خالفكم فالنار مثويه و من جحدكم كافر و من حاربكم مشرك و من رد عليكم في اسفل درك من الجحيم. كسي كه از شما اهل بيت پيروي كند جايگاه او بهشت بوده، جايگاه مخالفين شما در آتش جهنم است. كسي كه مقام شما را انكار كند كافر است، آن كس كه با شما به جنگ بپردازد مشرك است و كسي كه با شما مخالفت كند در پايين ترين درجات جهنم جاي خواهد داشت.



[ صفحه 23]




[1] كافي 180:1 ح 1.

[2] بحار 93:23 ح 40.

[3] عيون اخبار الرضا جلد 2 باب 37 ح 4 ص 134.

[4] سوره يوسف: 106.

[5] كافي 397:2 ح 4 از امام صادق عليه السلام.

[6] كافي 398:2 ح 5.

[7] كافي 437:1 ح 7.