کد مطلب:275839 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:155

مدينه فاضله اسلامي
دوران بلوغ و رشد انسان، عاليترين و نهاييترين شكل زندگي است، و دوران تجديد حيات اسلامي است در مقياس جهاني.



[ صفحه 32]



چنان كه در گفتار آغازين ديديم، ظهور امام غائب، براي سامان دادن به زندگيهاست، و از ميان بردن همه ستمها و تباهيها، و پايان دادن به روزگار سياه جهل، گرسنگي، بندگي غير خداي بزرگ، و به وجود آوردن عقيده اي واحد در سراسر گيتي، و حكومت دادن به يك قانون، و برداشتن حد و مرزهاي ميهني و نژادي، و تاسيس حكومت واحد جهاني، و تشكيل يك خانواده، از همه افراد بشر، و پرورش و تربيت انسان، در همه جنبه هاي انساني، و پديد آوردن صورت كمال يافته اجتماعي در قلمرو زيست انسان، يعني تشكيل همان اجتماعي كه پيامبران و فلاسفه مي خواستند، و اديان همگي - و اسلام بخصوص - براي پديد آوردن آن، بپا خاستند. ديگر در آن دوران فرمانگزار انسان است و فرمانبر



[ صفحه 33]



انسان. انسان ارزشمند است. بر اشيا حكومت مي كند نه اشيا بر انسان، و پرورش انسان مطرح است و آسايش او. اين مسلم است كه مرامنامه قرآن و تعليمات عالي تشيع، براي به وجود آوردن چنين جامعه اي است. و دعوت اسلام جهاني است و براي اصلاح سراسر جهان است. و پيامبر و ديگر رهبران بحق اسلام، در اين راه كوششها كردند و رنجها بردند، تا به چنين آرماني تحقق بخشند. اما سودجويان و جاه طلبان و افزون خواهان، از آن جلوگيري كردند، سد ساختند و موانع به وجود آوردند، همانان كه ديدند منافعشان از ميان مي رود، و حكومتشان متزلزل مي شود. از اين رو يك جامعه كامل اسلامي (همان جامعه آرماني تشيع و اجتماع موعود) كه دوام يابد و پايندگي داشته باشد، و به مرور جهاني بشود تحقق نپذيرفت. و تنها نمونه اي از آن، در چند سال آخر حكومت حضرت محمد (ص)، و حضرت علي (ع)، ديده شد. و به راستي كه همين دو دوره كوتاه به مقياس زمان، نمونه كامل بود از حقخواهي، حقگزاري، مبارزه با ظلم، طرفداري از مظلوم، رعايت اصول مساوات و برابري، تساوي كادر رهبري جامعه با ضعيفترين افراد، و خلاصه، ارزش و احترام به انسان و شخصيت انسان. و افسوس اينجاست كه حكومت دموكراتيك و انساني



[ صفحه 34]



علي را نتوانستند درك كنند. از اين رو همواره با كارشكنيها روبرو شد، و با عناد ورزيها و نيرنگسازيها مواجه گشت. آن مردمان، آن مفاهيم بلند و انساني را در خود جاري نكردند و به مقررات دقيق و سازش ناپذير حكومت علي تن در ندادند. تعليمات حياتبخش قرآن و روش زندگيساز حضرت محمد (ص)، اصول برادري و برابري را در جامعه اسلامي پرورش داد و استعداد زندگي صحيح را در مردم آفريد، ولي انحرافي كه پس از پيامبر - در كادر رهبري جامعه - پديد آمد، آن اصول را به دست فراموشي سپرد. تقسيم ناعادلانه ثروت كه در زمان عثمان روي داد، طبقه اشراف را به وجود آورد، كه مخالف هر رفورم و اصلاحي بودند. كوششهاي علي (ع) نيز - در آن فرصت كم و پر از حوادث - براي بازگشت به مسير اصلي قرآن و سنت رسول، ديگر با فاصله اي كه ايجاد شده بود، نفعي كه بايد ببخشد نبخشيد. گر چه ام را از سقوط حتمي رهايي داد، اما رنجها و اندوههاي نيز به بار آورد كه سرانجام با گفتن فزت ورب الكعبه [1] پايان يارفت. زيرا رفتار اشرافي پيش از وي، استعداد درك و پذيرش سيستم حكومت اسلامي علي (ع) را از مردم بازگرفته بود. حكومت ضد اشرافي علي (ع)، براي جامعه اي كه در اثر ظلم و تعدي گروهي اشراف آسايش طلب به وجود



[ صفحه 35]



آمده بود، قابل هضم نبود. سختگيريهايش در جهت گرفتن حقوق مردم، و رفتار دقيق و باريك بينيهايش در راه برقراري اصول مساوات و تقسيم بالسويه بيت المال، براي قدرتمندان و توانگران قابل قبول نبود. اينها بود - و عواملي ديگر - كه از برنامه مساواتي كه پيامبر (ص) آورد و علي (ع) مي رفت تا اجرا كند، جلو گرفت. و سرانجام با بايان حكومت چند ساله علي (ع)، در حقيقت، حكومت اسلام غروب كرد. و به گفته دكتر علي الوردي: دين مساواتي را كه پيامبر آورد، با علي بن ابي طالب در يك قبر مدفون شد. [2] پس آنچه را كه پيشوايان ما مي خواستند انجام نشد. و آن انقلاب نهايي نيز ميسر نبود، چون - از جمله - به گذشت زمان و پديد آمدن رشد كافي و زمينه هايي آماده نياز داشت، زيرا كه تا مردم، احساس احتياج به قانون نكنند، پيشنهاد قانون تازه صحيح نيست. و تا تقاضاي چيزي نباشد، عرضه آن، نادرست است. منتسكيو مي گويد: براي اينكه قانوني به خوبي وضع و به موقع اجرا گذاشته شود، بهتر آن است كه روحيات مردم، براي قبول آن قانون آماده باشد. [3] پس به اين جهت - و به عللي ديگر - تشكيل چنان



[ صفحه 36]



جامعه اي به وقتي موكول شد، كه اجتماعات انساني رشد كافي بيابند، و افكار آمادگي پيدا كند. يكي از علل غيبت خود همين است. و ظهور در آن هنگام است كه استعدادها، و به آستانه شكوفايي برسد. نهايت درهمان هنگام، باز از قوه به فعليت درآوردن استعدادها، و رفع اين همه موانعي كه مي بينيم در سطح جهاني، كار رهبري است مويد، كه زبون درتها نگردد، و در راه رساندن جامعه ها به كمال مطلق، دچار هيچ ضعف و دستخوش هيچ درنگ و ترديد نشود، و خود نيز براي ايجاد چنين دگرگونيي بنيادين شايسته باشد. در روايات بسياري (كه نمونه هايي از آنها را پس از اين خواهيم داد) رسيده است كه مردم، از ائمه طاهرين، درباره اسنانيتهاي بزرگ و فضايل انساني، در كليه امور، و درباره تكامل علم بشر، و حل همه مشكلات، و برآوردن همه نيازها سوال مي كنند، و پاسخ داده مي شود كه اكنون اين گونه است، و شكل كامل آن، هنگامي است كه قائم ظهور كند. بنابر اين، مهدي (ع) غايب شده است، تا به هنگامي مناسب، ظهور كند. قرآن كريم را به صورتي راستين زنده كند و اجتماعي قرآني بسازد، حكومت انساين محمد (ص) را تجديد نمايد، انسان را به هدف اصل آفرينش رهبري كند، به مشكلات زندگي پايان دهد، و با ترسيم كمال نهايي و سوق دادن بشر به سوي آن، تهي بودنها را از ميان ببرد.



[ صفحه 37]




[1] يعني به خداوند كعبه سوگند كامياب شدم. سخني است كه امام علي - در سپيده دمان روز 19 ماه رمضان سال 40 هجري، هنگامي كه در محراب مسجد كوفه سر از سجده برداشت، و شمشيري سنگين و زهرآلود بر فرقش كوفته شد - بر زبان راند.

[2] نقش وعاظ در اسلام:198.

[3] روح القوانين:349.