کد مطلب:275855 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:172

پيروزي چيست؟
مردم از پيروزي چنين استنباطي دارند: با تلاشها و گامهايي چند، به هدف رسيدن و به مقصود دست يافتن، به طوري كه اگر پس از راه پيماييهايي چند و كوششهايي فراوان به مقصود نرسيدند، آن را شكست مي دانند. آيا اين طور است؟ خوب است اين را پيروزي ظاهري بناميم، كه پيروزي واقعي، واقعيت ديگري است. آيا مي توانيد اين را بپذيريد كه پيروزي واقعي با شكست ظاهري سازگار است، و مي شود كسي در كارزار شكست خورده باشد و در نظر خردمندان پيروز و پيروزمند باشد؟ آيا اين را باور داريد كه هر شكستي، شكست واقعي نيست؟ اگر باور نداريد پس سقراط را چرا احترام مي كنيد؟ و مسيح را چرا؟ و علي را به چه علت؟ و چرا در بزرگداشت امام حسين اين همه مي كوشيد؟ مگر اينان همه به ظاهر شكست نخوردند؟ مگر سقراط زمامداران آتن را از ميان برد؟ مگر مسيح مخالفان لجوج خويش را ريشه كن كرد؟ مگر علي رژيم معاويه را سرنگون ساخت؟ و مگر قيام حسين، در همان عصر عاشوراي سال 61



[ صفحه 81]



هجري، حكومت بني اميه را ساقط كرد؟ و ديگر و ديگران از پيشوايان بزرگ و پيروانشان كه فراوانند و از حوصله قلم بيرون. پس اينان پيروزمندان شكست خورده و شكست يافتگان پيروزند. و اگر در ميدان محدود شكست خوردند، در ميداني ديگر، به وسعت تاريخ و زندگي، پيروز شدند. با جام شوكران تن سقراط را از كار انداختند، اما فكر او جاويد ماند. مسيح را پنداشتند كه به دار آويختند، اما آيين او در سراسر گيتي گسترش يافت. پيكر علي را با ضربتي از پاي در آوردند، ليكن انديشه هايش جاودانه ماند. و نهضت تشيع، پناهي شد براي هر مظلوم و محرومي در برابر هر ظلم و ستمي. حسين و يارانش را كشتند، و حتي كودكانش را از دم تيغ و تير گذرانيدند، تا به خيال خود، اين نسل منقرض گردد و اثري از آن نماند، ليكن ديري نپاييد كه كارشان نتيجه اي واژگونه داد. و نهضت به ظاهر شكست خورده حسين (ع) اساس حكومتهاي اموي را در شرق بر هم ريخت. [1] و اينهاست پيروزي، پيروزي انديشه كه خاموش شدني نيست، چون چشمه خورشيد. پس درباره اميد و ياس چگونه بينديشيم؟ آيا در برابر فشار حوادث و رويدادهاي ناانساني و فاسد تاريخ، بايد سر فرود آورد، و از هر گونه تحولي مايوس شد؟ و پنداشت كه



[ صفحه 82]



تيرگيها، زشتيها، ستمها، گرسنگيها، نادانيها، دايمي است؟ و فسادها، بدبختيها، ستمكشيها و ستمگريها، زوال ناپذير است؟ و چاره اي نيست جز تن دادن و تسليم شدن، و اين سرنوشتي است حتم و مسلم، و همين است كه هست و مي بينيد. و زندگي بر همين مدار چرخيده است و پس از اين هم خواهد چرخيد. و هر گونه تلاش و كوششي براي تغيير راه زندگي بيهوده است؟ آيا اين گونه بينديشيم؟ يا نه، بلكه بينديشيم كه هيچ كژي و كاستي هميشگي نيست، و حق همواره محكوم نخواهد بود. و تاريكيها راه به روشنايي دارد. و فرجامي خوش در انتظار انسان است. و چهره سياه و نكبتبار زندگي سيمگون و زيبا مي شود. و هماي آزادي بال مي گشايد. و برفراز مرز و بومها به پرواز مي آيد. و زنجيرها پاره مي شود. و محروميتها از زندگي انسان زدوده مي گردد. بنابر اين انديشه، هر گونه تلاش و كوششي براي تغيير مسير با ارزش است. و هر فداكاري و از خود گذشتگي، ستودني است، كه هر صخره اي را مي توان از سر راه انسان برداشت. كداميك از اين دو راه و دو انديشه به روح زندگي پيوسته تر، و كدام راه به خوشبختي و نكيروزي نزديكتر است؟ كاميابي و يا شكست، در دفع هر مصيبت، وابسته به طرز تفكر و عمل ماست. به همين جهت در



[ صفحه 83]



حالي كه شكست و ناكامي براي روحهاي ناتوان زهر قاتل است، براي روحهاي توانا، به منزله نخستين پلكان كاميابي است. [2] اكنون آيا نوميد باشيم و با ديو ياس هماغوش، و به زندگي نيشخند بزنيم، و همه چيز را به مسخره بگيريم، و همه را پوچ و ناچيز بشماريم؟ بينگاريم كه صحنه زندگي جنگلي است و جانوراني كه به جان هم افتاده اند. و هر كه را زر در ترازو، زور در بازوست، خوشبخت بدانيم، و ديگر هيچ. و بر همه فضيلتها خط بطلان بكشيم. و با ماكياول همراه شويم كه پنداشت: الحق لمن غلب؟ پس با زور و زورمندان بسازيم؟ آيا اصل همين است و ديگر چيزي نيست؟ يا اينكه اميد به بهبود زندگي داشته باشيم. براي بهروزي خلق تلاش كنيم. فضيلتها و انسانيتها را ناديده نگيريم. ارزشها را ناچيز نينگاريم و... اينك اين موضوع از نظر قرآن و گفتار پيشوايان دين، يعني بر اساس قرآن و طرز تفكر اسلامي چگونه است؟ آيا جايي براي ياس و نوميدي هست؟ و آيا در آخرين مرحله، و در صورت واماندگي و درماندگي از همه چيز و همه كار، ياس و نوميدي و كناره گيري و انزواجويي به صورت چاره و درماني عرضه شده است؟ در اين بخش در نظر داريم ريشه هاي موضوع را جستجو كنيم و به سراغ اصول اين مكتب برويم. پايه را بنگريم و زير -



[ صفحه 84]



بناها را و سنگ زيرين را، آن هم از ديدگاه ديني - اجتماعي، نه ديدگاههاي ديگر.


[1] المجالس الفاخره:42: سخن ماربين آلماني. و نقش وعاظ در اسلام:268.

[2] رازكاميابي مردان بزرگ:47.