کد مطلب:275861 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:154

فايده و اثر
بد نيست اندكي از فايده و اثر سخت بگوييم: ميزان ارزش كارها، نيت و قصدي است كه انسان دارد. اصل الاعمال بالنيات [1] از نظر ايدئولوژي اسلامي ترديد ناپذير است. اصل مذكور اين موضوع را در بردارد، كه فايده و اثر در خود نيت و قصد است. و اگر كوششي بوده همراه با نيتي درست، آن كوشش مفيد و مثمر است، اگر چه در خارج هيچ اثري ظاهري بر جاي نگذارد. بنابر اين اصل، پيروزي، همه جا و همه وقت هست. مرز شكست و پيروزي، نخست در درون آدمي تعيين مي گردد، سپس در برون. مشكل اين انديشه كه كارها بي ثمر است و بيهوده، كناره گرفتن از هر كار و خدمتي است در راه فرد و در راه خلق. اين انديشه اگر به درون فرد راه يافت، او را بيكاره و پژمرده مي كند، و اگر به درون اجتماع، آن جامعه را دچار ركود و سستي مي نمايد. در اين صورت، مرگ حتمي انسانيتها و فضيلتها فرا مي رسد.



[ صفحه 119]



اسلام مي گويد، شما كه از اين بيمناكيد كه كوششهايتان بيهوده و بي نتيجه باشد، اگر نيت درست داشته باشيد، كارتان رنگ بقا و جاودانگي خواهد گرفت، و مثمر و مفيد خواهد بود. پس چشم به نتيجه اي آني نداشته باشيد، و از توده مردم اميد هر گونه قدرشناسي را قطع كنيد، تا اگر روزي آنان را ناسپاس ديديد نرنجيد، و بر آنان خشم نگيريد، و همراهان را تنها نگذاريد. فضيلت دوست باشيد. براي ذات حقيقت به كوشش تن در دهيد، و اثر و نتيجه را در جاي ديگر بجوييد.

قرآن كريم:

اي (پيامبر) بگوي: من يك موعظه بيشتر ندارم: براي خدا به پا مي خيزيد! با ديگري، و تنها [2] ... پس هدف به پاخاستن براي خدا و دين او و اشاعه عدالت و زنده نگهداشتن حماسه انسانيت است، تا روزي كه همه نواميس، پيراسته از هر تحريفي، به كوشش مردان حق (كه شما مي توانيد از آنان باشيد و در صف آنان) به ابديت و خداوند برسند. بنابر اين، دين از هر عاملي محركتر است، اگر درست فهميده شود. زيرا بر مباني دين، انسان در هيچ اقدامي زيان نديده است. و به راستي، اگر پيامبران و ديگر مصلحان به اميد اجر و مزدي بودند، كارهايشان نتيجه اي واژگونه داشت، بلكه



[ صفحه 120]



نمي توانستند هيچ گامي بردارند، زيرا پاداش خلق را ديده اند كه چگونه بوده است. ليكن آنان هدف را در جاي ديگر مي جستند، و پاداش را از كسي ديگر مي خواستند. نزد آنان، آن همه فداكاريها تكليف بود، مفيد بود و نتيجه درست، اگر چه در نظر بيشتر مردم بيهوده و لغو جلوه مي كرد، زيرا آنان به گفته تاگور به سوي ديگري چشم داشتند، جز آن سوي كه نوع مردم بدان مي نگرند. [3] از همين رو بود كه ناسپاسي مردم و شكستهاي ظاهري، آنان را از كار باز نمي داشت، و خشمگين نمي كرد. و در راه، از كمي يار و ياور نمي هراسيدند. گفته هاي علي (ع) را به ياد بياوريد: در راهي كه بدان رهنمون شده ايد (راه حق) از اينكه همرهان اندكند مهراسيد. [4] . و در كار نيك، چون كسي سپاست نداشت، بي رغبت مشو! [5] كه اين است راه مردان راه، و اين بوده است، چنانكه گفته اند: هميشه ايجاد يك انقلاب آسان است، چيزي كه مشكل است ادامه آن است. و اين است طرز تفكر اسلامي. و با اين طرز تفكر - چنانكه گفتيم - ياس مفهوم ندارد. و در پايان راه و سرانجام همه كارها، اگر درها همه بسته شد، و كژي و نامردمي بدان پايه رسيد كه اميد هر گونه بهروزي و بهزيستي از زندگي انسان بريده گشت، و انتظار سپيده اي در پايان اين شب دراز نماند، باز نمي توان نوميد شد و آينده را به گذشته قياس كرد، زيرا طبق نويدهاي



[ صفحه 121]



مسلم مذهبي، فردا را داريم و فرداها را، فرداي آزادي، فرداي پر از عدل و داد، فرداي پيروزي انسان بر اهريمنان، فرداي پيروزي فضيلتها بر رذيلتها. با اين فرداي اميدزا، كانون زندگي امروز را گرم مي كنيم، و مشعل اميد را اكنون در درون مي افروزيم، تا اندك اندك در برون نيز افروخته شود. و تا پژمرده نباشيم و تا حسرتناك نگوييم: ستارگان در آسمانند. ولي دريغا كه چراغ كوچكم را، در خانه نيفروخته ام. [6] كم كم، به موضوع رساله رسيديم، و آن، اثر دعوت به امام غائب و انتظار فرج است براي جامعه فعلي و زندگي كنوني ما. طبق بشارات مسلم اسلامي، از آينده نمي توان مايوس شد. و محكوميت كنوني حق و انسانيت را نمي توان محكوميت دايمي دانست، و فردا و فرداها را به سان گذشته ها پنداشت. چنين ياسي در اجتماعات ما نبايد وجود پيدا كند، زيرا ما در انتظار حكومت حق و عدالتيم و پيروزي صلاح و عباد صالح بر فساد و عباد ناصالح. و چون ظهور امام غائب (ع) مساوي است با پيروزي عدل و داد در سراسر گيتي، پس از آن كه ظلم و جور پيروزي يافته باشد، در همان حال و زماني كه



[ صفحه 122]



انسان فاسدترين و ناانسانيترين روزگار را مي گذراند و در پنجه اهريمنان گرفتار شده است، اميدش بايد فزونتر باشد و انتظارش براي نجات و غلبه حق و عدالت بيشتر. و بايد يقين داشته باشد كه در جهان روشناييهايي وجود دارد كه در عميقترين ظلمات نهان است.

امام علي (ع):

چون سختي به نهايت رسد، آسايش پديد آيد، و چون حلقه هاي زنجير گرفتاري سخت تنگ گردد، راحتي رخ نمايد. [7] بر اين اصل، آنچه را كه براي ديگران مايه نوميدي و شكست است، بايد براي پيروان اين مكتب، اميدزا باشد. و هر چه بدبختي فزوني يافت خوشبختي را نزديكتر بدانند. به ما نويد داده اند كه هر آن، احتمال فرج هست. وقت خاصي هم براي آن تعيين نشده است. پس آن روزگار نهايي فساد كه از نظر نوع مردم، روزگار اوج ياس و ستم و نااميدي است، از نظر مكتب ما، روزگار اوج اميد به فرج و فرا رسيدن فرداي بهتر است. در پايان اين فصل، اين موضوع را بايد تذكر دهيم كه اين همه تلاشها براي برافروختن شعله اميد و پديد آوردن حس خوش بيني و طرد ياس و بدبيني براي چيست؟ چرا اين همه



[ صفحه 123]



كوشش شده است تا چهره زندگي را زيبا جلوه دهند، و چهره دردناك آن را علاج پذير بدانند، و چرا؟ و چرا؟ براي اينكه هنگامي در جهان زندگي مي كنيم كه آن را دوست بداريم [8] براي زيستن در اين جهان، خوش بيني و اميد شرط لازم است. ياس و بدبيني، نظام زندگي ر از هم مي پاشد و آثار زهر آگيني براي بشر به بار مي آورد. اگر روح نفرت از زندگي در اجتماعات رسوخ كند، همه حيثيتهاي انساني بر باد مي رود. اخلاق زايل مي گردد. فضيلتها كشته مي شود. نشاط كار و كوشش و ابتكار، از جامعه رخت بر مي بندد. شرايط لازم براي تامين سلامتي جسمي، فكري و اخلاقي... بدون وجود اين شرايط، امر توليد، كه سرچشمه پيدايش ثروتهاي مادي است، نمي تواند به نحو موثري انجام شود... از نظر اهميت، بعد از اين شرايط، سه شرط ديگر براي توانايي وجود دارد، كه بسيار به هم مربوط بوده و عبارت است از: اميد، آزادي و تنوع. از نظر بازده كار در سراسر تاريخ، ما به نتايج ناشي از رسوم بردگي و محدوديتهايي كه رعيت در قرون وسطي داشت، و انواع ديگر فشارها و شكنجه هاي سياسي و غير سياسي بر مي خوريم. [9] آزادي و اميد نه تنها ميل شخصي را براي انجام كار، بلكه توانايي او را نيز در انجام كار زياد مي كند.



[ صفحه 124]



علماي وظائف الاعضاء به ما مي گويند كه انجام يك كار معين، اگر لذت آور باشد، انرژي كمتري از اعصاب مصرف مي كند. همچنين نيروي ابتكار بدون وجود اميد، كمتر به كار مي افتد و [10] ... نيز با ياس و نوميدي، نوعدوستي و فلسفه خدمت به خلق از ميان مي رود، و جاي خود را به خودپرستي مي دهد. كوششها همه براي جلب منافع و لذايذ شخصي صرف مي شود، گر چه به زيان ديگران باشد. و همه در انديشه حفظ و نگاهداري خودند، اگر چه به نابودي ديگران بينجامد، زيرا هنگامي كه اميد به زندگي بهتري نباشد، خدمت به نوع، از خود گذشتگي و فداكاري، تلاش براي روز بهتر و زندگي انسانيتر، چه سودي خواهد داشت؟ مگر نمي نگريد به آنان كه بر مركب مراد سوارند كه چه مي كنند؟! پس بدبيني، بدي را پايدار مي سازد و خوش بيني، خوبي را. ديگر از نتايج بد ياس از آينده، تن دادن به وضع موجود است، چون همه تلاشها براي فرداي بهتر است. و اگر مسلم انگاشته شود كه فرداي بهتري در پيش نيست، ديگر تلاشها مذبوحانه و بي ثمر جلوه مي كند. اگر بر مغزها اين انديشه حكومت كرد كه راهي به خوشبختي و نجات نيست، و سنگلاخ زندگي هموار نمي شود، و همه راهها به بن بست مي رسد، بايد كنار رفت و دست بر دست گذاشت. چون



[ صفحه 125]



هر چيز، بي فايده و هر كاري بي ثمر و هر كوششي براه راه يافتن و راه بردن عقيم است، زيرا: آن كه مي گويد از من كاري ساخته نيست مي گريزد، و با گريز خود وضع موجود را استحكام مي بخشد. آن كه مي گويد امكان رستگاري نيست، خود و ديگران را از ميدان مي گريزاند، نتيجه آن كه نظام ستمگرانه مستقر ادامه مي يابد [11] ... و اين انديشه خود بزرگترين فساد را در بردارد، و اين خود تحكيم و تثبيت هر گونه زشتي و نادرستي است. آنان كه مي خواهند انسان را از حركت بازدارند، اين انديشه را به او تزريق مي كنند كه، همه راهها به بن بست مي رسد، تا ياس مستولي گردد. ديده ايد فردي كه دچار ياس مي شود، همه چيز را كنار مي گذارد، حتي وظايف فردي را و با دم سرد خود زندگي را سرد مي كند، در صورتي كه اين نوميدي و سرخوردگي، در فرد است و در يك راه و يك كار. اينك بسنجيد اگر اين حال به درون جامعه اي راه يابد، و به همه راهها و همه كارها سرايت كند! در اين گونه اجتماع قهرا تكليف و مسئوليت مفهوم ندارد، اجتماعي است ويرانه و سرخورده، پيوندها از هم گسسته و راه براي هر گونه سياهي و پليدي باز، هر كس سر به گريبان خود فرو برده، در كنار هم و از هم به دور، به ظاهر هماهنگي و



[ صفحه 126]



حالت گروهي و در واقع تنهايي و جدايي، و فقط يك تازيانه بس است كه آنان را به هر سوي بخواهد براند و در نتيجه سررشته داران كارها خوشحال باشند. از همه دردناكتر، اينكه در چنين اجتماعي آنچه هست گرايش به فساد و رذيلت است، چه هنگامي كه فرد از پديد - آوردن راستي و درستي سرخورده شد و نوميدروان گشت، احساس و خواسته اي در او كشته مي شود، و ناگزير احساس و نيازي ديگر جايش را مي گيرد، حس ارضاي بدلي به وجود مي آيد. انساني كه بالفطره خوبيها و معنويتهايي را مي جويد، اگر به آنها دست نيافت و اميدش از آينده نيز قطع شد و چنين پنداشت كه فردا هم، آن گونه مي گذرد كه ديروز گذشت، خواسته هايش از سوي ديگر سر برمي آورد و آن نيازها در جاي ديگر اشباع مي شود، در فساد، در پناه بردن به مخدر، و لاابالي گري، و پا زدن به همه اصول زندگي. اينها حقايقي است ترديد ناپذير كه نمي توان انكار كرد. از اين رو اگر آينده زندگي را بتوانيم زيبا و انساني ترسيم كنيم، و مردم را نسبت به فردا خوشبين سازيم، شايد بتوانيم از اين كامجوييهاي بدلي خواسته هاي انساني و گرايش به فساد پيش گيري كنيم. پس اينكه مي گويند اميد به زندگي بهتري در سايه حكومت حق و عدالت داشته باشيد، نيروي محافظي



[ صفحه 127]



است براي انسان. نيرويي است كه او را از منجلاب فساد و تيره روزي خواهد رهانيد. و آخرين بقاياي شرف و انسانيت را زنده نگاه خواهد داشت، به اميد اينكه روزي نو بيايد و زندگيي انسانگرا. پس اميد، زادگاه همه خوبيهاست، و نوميدي ريشه هر بدي. هر سكون و ركودي نخست از ياس ريشه مي گيرد، و هر جهش و جنبشي از سرچشمه اميد سيراب مي شود. به همين جهت راسل مي گويد:... وظيفه ماست كه هر قدر ظلمت و غم و ماتم بر جهان مستولي شود، اميد خود را زنده نگاه داريم و افكار خود را علي رغم بدبختيهاي حال، متوجه آينده كنيم. آينده اي كه شايد بدبختيهاي كنوني به منزله زه درد آن باشد [12] ... و نهرو مي گويد: در دنيايي كه پر است از كشمكش و نفرت و خشونت، اعتقاد بستن به سرنوشت انساني، ضروريتر از هر زمان ديگر است. هر گاه آينده اي كه ما براي آن كار مي كنيم سرشار از اميد براي بشريت باشد، نابسامانيهاي دنياي كنوني چندان اهميتي ندارد، و كار كردن براي آن آينده داراي حقانيت است. [13] اكنون دانسته شد كه اميد به آينده و عقيده به انتظار،



[ صفحه 128]



اساسي ترين پايه است براي اجتماعات، و جامعه هاي ما نيز از پرتو همين عقيده نيرو مي گيرد و پايدار است، و ديگران كه اين موضوع را بررسي كرده اند اصالت و عظمت آن را تصديق كرده اند. و همين اميد و انتظار است كه در محيطهاي تاريك ستمگري و بيدادها، معتقدين را پايدار و ثابت مي دارد. هر مذهب و مسلكي كه اميد در آن بيشتر باشد پايدارتر است و از شكستها و محروميتها، دلسرد و شكسته خاطر و متوقف نمي گردد. و باعث حيات و بقا و پيشرفت اسلام همين عقيده است كه از روح امامت و پيروي از آن سرچشمه مي گيرد. سر بقاي شيعه و گسترش آن در ميان دشمنهاي داخلي و دشمنهاي خارجي همين است... به اين مطلب، محققين و دانشمندان خارجي كه عقايد و اديان را بررسي و مقايسه كرده اند معترفند. [14] بنابر اين بايد كوشش كنيم تا هر چه بيشتر اين عقيده را در ملت خود زنده و پايدار نگاه داريم (و حتي به ملتهاي ديگر نيز سرايت دهيم)، زيرا كه پايداري و پايندگي ما در پرتو اين عقيده است. اين بخش را با اين گفتار، خلاصه مي كنيم: در مذاهب مختلف كه راهبر و راهنماي مردم



[ صفحه 129]



زمين به فوز و فلاح و سعادت و نجات است، وعده رجعتي از قبيل رجعت حسيني و ظهور امام غائب (ع) و بازگشت عيسي داده شده است. اين وعده حكايت از يك نوع سلطه زشتي بر زيبايي و غلبه ناحق بر حق است، كه با رجعت منجي، ابطال و امحاء شده و مجددا تسلط نور بر ظلمت و غلبه راستي بر كژي تامين مي گردد. اين خوش بيني در پايان يك سلسله مرارتها و سختيها كه ناظر بر بدكاري و حاكي از بدبيني است قرار گرفته، و در واقع، نقطه آخرين تاي تمت است كه به تلخيها و سوزها و ناكاميها و ياسها پايان مي بخشد. تا حصول اين آزادي دور و دراز، نبايد دست بر دست گذاشته و ناراستي و كژي را گستاخ كرد كه بر راستي و درستي چيره شود، و دوران سلطه و حكومت پاكي را بر جهان خاتمه دهد. هر كسي در حدود ممكنات و توانايي خويشتن، مامور به ستيزه و مقابله در برابر ناپاكي است. [15] .



[ صفحه 131]




[1] سفينه البحار. ج 628:2: قال النبي (ص): انما الاعمال بالنيات و لكل امري ء ما نوي.

[2] قرآن كريم، سوره سبا 34 آيه 44.

[3] نيلوفر عشق:386: او كه حقيقت والا را در آن سوي زمان و مكان - در كمال آن - مي بيند. تنها براي او زندگي معنايي دارد.

[4] نهج البلاغه:640: لا تستوحشوا في طريق الهدي لقله اهله...

[5] نهج البلاغه:1169: لا يزهدنك في المعروف من لا يشكره لك.

[6] نيلوفر عشق:179.

[7] نهج البلاغه:1241: عند تناهي الشده تكون الفرجه، و عند تضايق حلق البلاء يكون الرخاء.

[8] نيلوفر عشق:200.

[9] اصول علم اقتصاد:261 و 266.

[10] اصول علم اقتصاد:261 و 266.

[11] نمايشنامه ننه دلاور:189.

[12] آينده بشريت از نظر مكتب ما:116.

[13] پيام - مجله يونسكو - شماره آبان ماه 1348.

[14] آينده بشريت از نظر مكتب ما:115.

[15] انديشه و هنر، شماره 8 - شهريور 1334، بحث خوش بيني و بدبيني.