کد مطلب:276070 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:6

دعاي حضرت صاحب الزمان در حق دعا كننده براي تعجيل فرج
بي ترديد دعا كردن براي آن بزرگوار، نصرت و ياري اوست، چون يكي از انواع نصرت، ياري كردن به زبان است، و دعا براي آن حضرت يكي از اقسام ياري كردن به زبان است. قرآن مجيد مي فرمايد: و اذا حييتم بتحيه فحيوا باحسن منها او ردوها... [1] .

و هر گاه محبت و ستايش شديد، به بهتر يا نظير آن جواب دهيد... در تفسير علي بن ابراهيم قمي ذيل آيه شريفه مي گويد:



[ صفحه 31]



سلام و كارهاي نيك ديگر. [2] .

پر واضح است كه دعا از بهترين انواع نيكي است، پس اگر مومن براي مولاي خود خالصانه دعا كند، مولايش نيز براي او دعا مي كند، و دعاي آن بزرگوار كليد همه خيرات و بركات و فلاح و رستگاري است. شاهد و مويد اين مدعا روايت ذيل است: جمعي از اهالي اصفهان از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علويه نقل كردند كه: شخصي به نام عبدالرحمن در اصفهان ساكن بود كه شيعه بود. از او پرسيدند: چرا به امامت حضرت امام علي النقي عليه السلام معتقد شدي؟ گفت: چيزي ديدم كه سبب اعتقاد محكم من شد. من مردي فقير بودم و زبان و جرات داشتم. در يكي از سالها اهل اصفهان مرا از شهر بيرون كردند، من با جمعي ديگر براي شكايت به دربار متوكل رفتيم. در حالي كه در دربار او بوديم، دستوري از او صادر شد كه علي بن محمد بن الرضا عليه السلام را حاضر كنند. به يكي از حاضران گفتم: اين مرد كيست كه دستور احضارش داده شده؟. گفت: او مردي علوي است كه رافضيان معتقد به امامتش هستند. سپس گفت: چنين مي دانم كه متوكل او را براي كشتن حاضر مي كند. گفتم: از اينجا



[ صفحه 32]



نمي روم تا اين مرد را ببينم كه چگونه شخصي است. [3] .

گويد: پس آن حضرت سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در صف ايستاده بودند و به او نگاه مي كردند. هنگامي كه او را ديدم، محبتش در دلم جا گرفت، شروع كردم در دل براي او دعا كردن كه خداوند شر متوكل را از او دفع نمايد. او در بين مردم پيش مي آمد و به كاكل اسبش نگاه مي كرد، نه به چپ نظر مي كرد و نه به راست، و من در دل دعايم را تكرار مي كردم. هنگامي كه به كنارم رسيد، صورتش را به سويم گردانيد، سپس فرمود: خداوند دعايت را مستجاب كند و عمرت را طولاني نمايد و مال و فرزندن را زياد سازد. از هيبت و عظمت او به خود لرزيدم و در ميان رفقايم رفتم. دوستانم پرسيدند چه شد؟ گفتم خير است. و به هيچ كس نگفتم. پس از اين ماجرا به اصفهان برگشتم و خداوند به بركت دعاي او راههايي از مال دنيا بر من گشود، به طوري كه امروز من تنها هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم غير از اموالي كه خارج از خانه دارم، و صاحب ده فرزند شدم و اكنون هفتاد و چند سال از عمرم مي گذرد. من به امامت آن بزرگوار قائلم كه آنچه در دلم بود، دانست و خداوند دعايش را درباره ام مستجاب كرد. اي دوستان امام زمان عليه السلام، خوب در اين روايت بنگريد كه چگونه يك انساني كه اهل ايمان نبود، به خاطر يك



[ صفحه 33]



دعا براي حضرت هادي عليه السلام و دعاي آن امام همام در حقش، صاحب ثروت و عزت و ايمان و تقوا گرديد. پس اگر ما كه از شيعيان و دوستان حضرت صاحب الزمان عليه السلام هستيم براي آن بزرگوار دعا كنيم و متقابلا حضرت ما را دعا بفرمايند، چه بركات عجيبي در زندگي ما پيدا خواهد شد. مرحوم آيه الله موسوي اصفهاني در كتاب مكيال المكارم (ج 1، ص 386) نقل مي كند كه: يكي از برادران صالحم برايم نقل كرد كه آن حضرت را در عالم رويا مشاهده كرده و آن بزرگوار به او فرموده اند: من براي هر مومني كه پس از ذكر مصائب سيدالشهداء در مجالس عزاداري دعا مي كند، دعا مي كنم.



[ صفحه 34]




[1] نساء / 86.

[2] تفسير القمي، ج 1، ص 145.

[3] خرائج، باب هادي عشر: در معجزات حضرت هادي عليه السلام.