کد مطلب:276071 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:43

تشرف آيه الله العظمي نجفي مرعشي به محضر مبارك ولي عصر
در كتاب قبسات در شرح حال زندگي مرحوم آيه الله نجفي مرعشي آمده است كه اين بزرگوار سه مرتبه خدمت باهر النور حضرت صاحب الزمان عليه السلام مشرف شده اند. به عنوان تيمن و تبرك، ترجمه يكي از تشرفات معظم له را كه حاوي نكاتي جالب و آموزنده است، براي خوانندگان عزيز نقل مي كنيم. ايشان فرموده اند: در ايام تحصيل در نجف اشرف شوق زيادي به ديدار جمال مولايمان حضرت بقيه الله الاعظم - عجل الله تعالي فرجه الشريف - داشتم. با خويش عهد بستم كه چهل شب چهارشنبه پياده به مسجد سهله مشرف شوم، به اين نيت كه جمال نوراني حضرت صاحب الامر عليه السلام را زيارت كنم



[ صفحه 35]



و به اين فوز بزرگ نائل شوم. شب چهارشنبه سي و پنجم و يا سي و ششم بود، در آن شب رفتنم از نجف اشرف به تاخير افتاد و هوا ابري و باراني بود. نزديك مسجد سهله خندقي بود، هنگامي كه به آنجا رسيدم، بر اثر تاريكي شب وحشت و ترس وجود مرا فرا گرفت، مخصوصا از جهت ازدياد دزدها و قطاع الطريقها. ناگهان صداي پايي از پشت سر شنيدم كه بيشتر موجب ترس و وحشتم شد. برگشتم به عقب، سيد عربي را با لباس اهل باديه ديدم. نزديك من آمد و با زبان فصيح گفت: اي سيد، سلام عليكم. تا صداي او را شنيدم، ترس و وحشتم برطرف شد و سكون و آرامش خاطر پيدا كردم. برايم تعجب آور بود كه چگونه آن شخص در تاريكي شديد، متوجه سيادت من شد، و در آن لحظه از اين مطلب غافل بودم. به هر حال سخن مي گفتيم و مي رفتيم. از من سوال كرد: قصد كجا داري؟ گفتم: مسجد سهله. فرمود: به چه نيت؟ گفتم: به قصد تشرف و زيارت ولي عصر عليه السلام. مقداري كه رفتيم، به مسجد كوچكي كه به مسجد زيد بن صوحان شهرت دارد و در نزديكي مسجد سهله است، رسيديم. داخل مسجد شده نماز خوانديم. بعد از نماز، دعايي خواند، كان ديوارها و سنگها آن دعا را با او زمزمه مي كردند. احساس انقلاب عجيب در خود نمودم كه از وصفش عاجزم. بعد از دعا،



[ صفحه 36]



سيد فرمود: سيد، تو گرسنه اي، چه خوب است شام بخوري. سپس سفره اي را كه زير عبا داشت، بيرون آورد و در آن مثل اينكه سه قرص نان و دو يا سه خيار سبز تازه بود كه گويي تازه از باغ چيده بودند، و آن وقت وسط زمستان بود و سرماي زننده اي بود و من متوجه به اين معنا نشدم كه اين آقا خيار تازه سبز را در اين فصل زمستان از كجا آورده است. [1] .

طبق دستور مولا شام خوردم. سپس فرمود: بلند شو تا به مسجد سهله برويم. داخل مسجد شديم، آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن بزرگوار انجام وظيفه مي كردم و بدون اختيار نماز مغرب و عشاء را به آن عزيز اقتدا كردم و متوجه نبودم كه اين آقا كيست. بعد از آن كه اعمال تمام شد، آن نازنين فرمود: اي سيد، آيا مثل ديگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد كوفه مي روي يا در همين جا مي ماني؟ گفتم: مي مانم. در وسط مسجد در مقام امام صادق عليه السلام نشستيم. به سيد گفتم: آيا چاي يا قهوه يا دخانيات ميل داري آماده كنم؟ در جواب، كلام جامعي را فرمود كه در اعماق وجودم اثر گذاشت به گونه اي كه هر گاه يادم مي آيد، اركان وجودم مي لرزد. فرمود: اين امور از فضول زندگي است و ما از اين



[ صفحه 37]



فضولات دوريم. به هر حال مجلس نزديك دو ساعت طول كشيد و در اين مدت مطالبي رد و بدل شد كه به بعضي از آنها اشاره مي كنم:

1 - در رابطه با استخاره سخن به ميان آمد، سيد عرب فرمود: اي سيد، با تسبيح چگونه استخاره مي كني؟ گفتم: سه مرتبه صلوات مي فرستم و سه بار مي گويم: استخير الله برحمته خيره في عافيه. پس قبضه اي از تسبيح را گرفته مي شمارم، اگر دو تا ماند، بد است و اگر يكي ماند، خوب است. فرمود: براي اين استخاره مطلبي هست كه به شما نرسيده و آن مطلب اين است كه هر گاه يكي ماند، فورا حكم به خوبي استخاره نكنيد، بلكه توقف كنيد و دوباره بر ترك عمل استخاره كنيد. اگر زوج آمد، كشف مي شود كه استخاره اول خوب است اما اگر يكي آمد، كشف مي شود كه استخاره اول ميانه است. به حسب قواعد علميه بايد دليل مي خواستم زيرا به جاي دقيق و باريكي رسيده بوديم، ولي به مجرد اين قول، تسليم و منقاد شدم و در عين حال غافل بودم كه اين آقا كيست.

2 - تاكيد فرمودند بر تلاوت و قرائت اين سوره ها بعد از نمازهاي واجب: بعد از نماز صبح سوره يس، بعد از نماز ظهر سوره عم، بعد از نماز عصر سوره نوح (البته بعضي نقلهاي ديگر دارد كه سوره عصر)، بعد از نماز مغرب سوره واقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملك.



[ صفحه 38]



3- تاكيد فرمودند بر خواندن دو ركعت نماز بين مغرب و عشاء كه در ركعت اول بعد از حمد، هر سوره اي خواستي بخوان و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره واقعه را بخوان، و فرمود: كفايت مي كند اين نماز از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب چنان كه گفته شد.

4 - سفارش فرمودند كه: بعد از نمازهاي پنجگانه، اين دعا را بخوان: اللهم سرحني عن الهموم و الغموم و وحشه الصدر و وسوسه الشيطان برحمتك يا ارحم الراحمين.

5 - سفارش فرمودند بر خواندن اين دعا بعد از ذكر ركوع در نمازهاي يوميه، خصوصا در ركعت آخر: اللهم صل علي محمد و آل محمد و ترحم علي عجزنا و اغثنا بحقهم.

6 - در تعريف و تمجيد از شرايع الاسلام محقق حلي فرمودند: تمام مطالب آن مطابق با واقع است مگر كمي از مسائل آن.

7 - تاكيد فرمودند به خواندن قرآن و هديه كردن ثوابش به ارواح شيعياني كه وارثي ندارند يا وارثي دارند و يادي از آنها نمي كنند.

8 - تاكيد فرمودند بر تحت الحنك را از زير گردن دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن، چنانكه علماي عرب به همين شكل عمل مي كنند، و فرمود: در شرع چنين وارد شده است.

9 - تاكيد فرمودند بر زيارت سيدالشهداء عليه السلام.

10 - دعا در حقم فرمودند كه: جعلك الله من خدمه الشرع (خداوند تو را از خدمتگزاران شرع قرار دهد).



[ صفحه 39]



11- پرسيدم: نمي دانم آيا عاقبت كارم خير است و آيا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفيدم؟ فرمود: عاقبت تو بخير وسعيت مشكور است و نزد صاحب شرع روسفيدي. گفتم: نمي دانم آيا پدر و مادر و اساتيد و ذوي الحقوق از من راضي هستند يا نه؟ فرمود: تمام آنها از تو راضي اند و درباره ات دعا مي كنند. استدعاي دعا كردم براي خودم كه موفق باشم براي تاليف و تصنيف كتب. دعا فرمودند. مطالب ديگري رد و بدل شد كه مجال تفصيل و بيانش نيست. پس برخاستم كه از مسجد بيرون روم به خاطر حاجتي. آمدم نزد حوضي كه وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم خطور كرد كه امشب چه شبي است و اين سيد عرب كيست كه اين همه با فضيلت است، شايد اين آقا همان محبوب و معشوقم باشد. مضطرب شدم و برگشتم و آن گل زيباي نرجس خاتون را نديدم و كسي هم در مسجد نبود. يقين پيدا كردم كه حضرت صاحب الزمان عليه السلام را زيارت كردم. مشغول گريه و زاري شدم و همچون مجنوني سرگردان در اطراف مسجد گردش مي كردم و تا صبح چون عاشقي كه بعد از وصال مبتلا به فراق گشته است، واله و حيران بودم. هر گاه ياد آن شب مي افتم، بهت زده مي شوم.



[ صفحه 40]




[1] در آن زمانها وسايل ارتباطات ترابري اين قدر وسعت پيدا نكرده بود كه در همه فصول سال انواع ميوه ها در همه جا پيدا شود.