کد مطلب:276076 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:24

بي نيازي همگاني
در زير سايه حكومت عدالت گستر آن امام همام، همگان مستغني مي شوند به اندازه اي كه در روي زمين محتاجي پيدا نمي شود كه زكات و صدقات را بپذيرد، چنانكه در روايات مختلف بيان شده است:



[ صفحه 44]



لياتين علي الناس زمان يطوف الرجل فيه بالصدقه من الذهب ثم لا يجد احدا ياخذها منه. [1] .

زماني براي مردم خواهد رسيد كه انسان شمشهاي طلا با خود حمل مي كند كه در راه خدا انفاق كند، ولي كسي (فقيري) را پيدا نمي كند كه آن را قبول كند. فلا يجد الرجل منكم يومئذ موضعا لصدقته و لا لبره لشمول الغني جميع المومنين. [2] .

انسان در آن روز (در زمان حكومت حضرت ولي عصر عليه السلام) براي صدقات و مبرات خود جايي پيدا نمي كند، چون بي نيازي همه مومنان را فرا مي گيرد. حتي در زمان آن نازنين، دلهاي مردم همه بي نياز مي گردد و حرص و طمع و صفت زياده طلبي از قلوب آنها زايل مي شود و دلها نيز صفت بزرگواري پيدا مي كنند: و يجعل الله الغني في قلوب هذه الامه. [3] .

در روزگار او پروردگار بي نيازي را در دل اين امت قرار مي دهد. در زماني كنوني كه دوران غيبت آن عزيز است، هر كس گدايي آستان ملك پاسبانش را آموخت، از غير او مستغني



[ صفحه 45]



گرديد و بي نياز شد، زيرا گدايي در خانه اش از سلطنت دنيا و آخرت بمراتب ارزشمندتر است. حقير در يكي از غزلياتم كه به عنايتش سروده شده است، آورده ام:



دل من از غم هجران رخت غمگين است

بار هجران تو بر سينه من سنگين است



به گدايي تو بر پادشهان فخر كنم

پادشاهي كه گدايت نبود مسكين است



كاسه ليسي سر سفره تو ما را بس

كاسه ليس در تو زندگيش تامين است



شادم از آن كه اسير غم عشق تو شدم

گر چه تلخ است فراق تو، غمت شيرين است



همه گويند كه از عشق تو ديوانه شدم

عشق تو كيش من و دين من و آيين است



چه كنم گر نكنم گريه ز هجران رخت

گريه آبي است كه بر آتش دل تسكين است



لحظه اي بر در كاشانه مادر بنگر

كه هنوز از اثر خون پسر رنگين است



تازيانه چو عدو بر تن مامت مي زد

ديده باب تو از ديدن آن خونين است



هاشمي را به سراپرده اسرار بخوان

چون كه در خادميت سابقه اش ديرين است




[1] صحيحي بخاري، ج 2، ص 136.

[2] اعلام الوري، ص 432.

[3] الحاوي للفتاوي، ج 2، ص 64.