کد مطلب:276086 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:42

گداي چشم




اي خاك مقدم تو مرا توتياي چشم

يك بار پاي خويش بنه در سراي چشم



از بس كه اشك بهر فراق تو ريختم

اشكم به گريه آمده است از براي چشم



تنها دعاي ديده من ديدنت بود

يك بار مستجاب نما اين دعاي چشم



در هر گلي جمال رخت جلوه مي كند

زيباتر از گلي و بود اين خطاي چشم



كن جلوه اي كه روي نكوي تو بنگرد

بيچاره عاشقي كه شده مبتلاي چشم





[ صفحه 64]





گفتم به اشك غسل بده ديده مرا

تا اوفتد به چهره آن دلرباي چشم



چون هاشمي كه بر سر راهت نشسته است

چشم طمع به دست تو دارد گداي چشم