کد مطلب:276088 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:6

مجنون در بدر




به ياد روي تو اي دوست هر سحر گريم

گهي ز چشم دل و گه ز چشم سر گريم





[ صفحه 65]





چو شمع انجمن عاشقان دلخسته

ز داغ هجر تو اي دوست از جگر گريم



تو يوسفي و چو يعقوب دلشكسته زار

در انتظار تو اي نازنين پسر گريم



چو طفل رانده شده از سراي خود همه شب

نهاده سر به روي آستان در گريم



فراق روي تو آواره كرده است مرا

به دشت و كوه چون مجنون در بدر گريم



به جاي آب كه بر راه دوست مي ريزند

كنار راه تو با ديدگان تر گريم



قلم گريست به همراه هاشمي گفتا

به ياد روي تو اي دوست هر سحر گريم