کد مطلب:276089 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:27

انتظار ديدار




تا كي براي ديدن رويت دعا كنم

تا كي ز سوز سينه تو را من صدا كنم



اي جنت و نعيم ز روي تو با صفا

باز آي تا ز وصل تو جان با صفا كنم



گر منتي نهي و قدم بر سرم نهي

بر ديده خاك پاي تو را توتيا كنم



هستي غريب عصر و زمان صاحب الزمان

اذنم بده كه ديده به تو آشنا كنم



بهر ظهور نور جمال تو اي عزيز

تا كي دو دست خويش به سوي خدا كنم



گر چه بلا قرين ولا گشته از ازل

كو صبر تا تحمل درد و بلا كنم





[ صفحه 66]





در هر سحرگهان به اميد وصال تو

از خواب ناز چشم رمد ديده وا كنم



يك نظره گر نصيب شود ديدند مرا

جانا به رونماي تو جان را فدا كنم



چون هاشمي سحر به تمناي وصل تو

گيرم ز خواب ديده و بهرت دعا كنم