کد مطلب:276104 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:102

هجر جانگداز




دردي كه به دل مراست كه درمان نمي شود

شوري به سر مراست كه سامان نمي شود



اين هجر جانگداز كه دل مبتلاي اوست

گويي تمام عمر به پايان نمي شود



شام فراق روي امام زمان ما

چون صد هزار شام غريبان نمي شود



جاني كه غير دوست در آن جا گرفته است

در كوي عشق لايق قربان نمي شود



هر كس فداي او بكند زندگي خويش

شاداب گشته است و پشيمان نمي شود



هر ديده اي كه در غم جانان گريسته

فردا به نزد فاطمه گريان نمي شود



گفت هاشمي به وصل تو دارم اميد و حيف

اين مشكلي مراست كه آسان نمي شود





[ صفحه 77]